یکشنبه آبان ۴, ۱۳۹۹

سیماهای نخستین آدمیان در شاهنامه

سیماهای نخستین آدمیان در شاهنامه

نویسنده: پوهاند دکتر جلال الدین صدیقی

منبع: فصل نامه فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت، شماره اول از سال دوم ، صفحه ۴۷- ۵۹، شماره مسلسل پنجم، حمل- جوزا ۱۳۷۰ه.

در باره انسان و امیتازهای وی و اصالت زنده‌گی و سپس تکاملش در پرتو محیط زیست مطالب و پژوهش‌های گوناگون انجام پذیرفته است و حرف‌های زیادی مطرح شده، که هر کدام از این توجیه‌های گوناگون بر پندارهای فکری، اجتماعی، نژاد شناسی و افتخاراتی و حتی دینی و مذهبی استوار است. در این‌جا صرفا به پندارهایی می‌پردازیم که در باره نخستین شخصیت انسانی و بازتاب آن در شاهنامه فردوسی با تحلیل و بررسی تاریخی و متنی مطرح شده است.

در شاهنامه از کیومرث به حیث انسان نخستین یاد شده است. این شخص صفت نخست انسان و پادشاه را دارد که به دو گونه می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد. یکی تحلیل لفظی و دیگری تحلیل موقفی.

در تحلیل لفظی، منشاء و اشتقاق اسم کیومرث مطرح است و در تحلیل موقفی، چگونگی موقعیت اجتماعی، سیاسی و حتی دینی ومذهبی و منشاء اتنیکی و نژادی و سپس دوام و بقاء وصیرورت کارنامه‌های وی به بحث و بررسی گرفته می‌شود که هم جنبه اسطوره‌یی و افسانه‌یی دارد و هم بر پایه افتخارات قومی استوار گشته است که ارزش ویژه خود را می‌یابد و باشنده‌گان بعدی سر زمین  وسیع فلات ایران بدان سخت دل بسته و متکی می‌‎گردند.

در توجیه تحلیل لفظی و منشاء معنی و اشتقاق اسم گیومرث می‌خوانیم که: گیومرث یا گیومرت تواریخ و داستان‌های مردم فلات ایران و گیومرث یا جیومرث تواریخ عرب و گیومرت Gaiomard یا گیومرت یا گیوگ مرتGaiokmart پهلوی، جملگی ماخوذ است از کلمه اوستایی « گیه مرت»Gaya Mareta جزء مرتMareta از مصدر «مر» یعنی مردان است، در فرس قدیم«مرتی» Martya معادل کلمه مرت یعنی مرتوم Martom پهلوی و مرد فارسی دری است. مرت یعنی فانی ودر گذشتنی و بدین ترتیب گیه مرت یعنی«حیات فانی»(۱).

در اوستا‌«گیه مرت» نخستین کسی است که از فرمان و رای اهورا مزدا متابعت کرد و اهورا مزدا از و قبایل کشورهای آریانایی را آفرید اغلب گیه مرت در اوستا با صفت نیکو کار و پاک ذکر می‌شود.(۲)

در تفسیر پهلوی یسنای ۱۹ تعبیرات و کنایات ذیل را مربوط به گیومرث دانسته‌اند: مرد درست، نیک اندیش، نخستین کسی که اندیشه نیک بدو راه یافت.(۳)

در روایات مورخان اسلامی مانند حمزه و طبری و مسعودی و بلعمی و بیرونی و صاحب مجمل و امثال ایشان  نیز روایت گیومرث و مشیک و مشیانگ به صورت‌های گوناگونی که همگی از ماخذ پهلوی سر چشمه گرفته‌اند، ذکر شده است. در این مآخذ نام گیومرث یا گهومرث با لقب کل شاه و کرشاه و کوشاه و گل شاه آمده است. بیرونی کرشاه را «ملک الجبل» معنی کرده و گفته است که گیومرث را برخی کل شاه یعنی«ملک الطین» نیز گفته‌اند و معنای نام او یعنی کلمه گیومرث را هم «حی ناطق میت» آورده. به روایت طبری و به ادعای دانش‌مندان عجمی، گیومرث همان آدم و یا فرزند او و حواست. زن و مردی‌که از نطفه گیومرث پدید آمدند در روایت بیرونی میشی و میشیانه یا ملهی و ملهیانه و به زبان اهل خوارزم مرد و مردانه و در روایت طبری ماری و ماریانه و مشی و مشیانه ودر روایت مسعودی میشاه یا مهلا و میشانی یا مهلینه و در روایت حمزه مشی و مشانه و مشه و مشیانه و در روایت صاحب مجمل مشی و مشیانه نام دارند.(۴)

در شاهنامه فردوسی نخستین آدم گیومرث است که پادشاهی بوده است که نخستین بار«آیین تخت و کلاه» را به وجود آورد:

چنین گفت کایین تخت و کلاه                گیومرث آورد و او بود شاه

چو آمد ببرج حمل آفتاب                     جهان گشت با فرو آیین و آب

بتابید از آن سان ز برج بره                 که گیتی جوان گشت از آن یکسره(۵)

این‌که چرا در شاهنامه فردوسی نخستین بشر به عنوان شاه مقام یافته است، به قول دانش‌‍مندان لیلی دارد. بدین معنی که در متون مقدس از آفرینش انسان در جهان تا روی کار شدن آیین  زردشت مطالب با یک  تسلسل تاریخی  تدوین گشته است، ولی متاخرین جهت حفظ این تسلسل تاریخی، نخستین نماینده‌های بشریت یعنی گیه مرتن Gaya-Martan حالت فاعلی گیومرتهGayo Marta را شاه قلم‌داد کرده به اسم گیومرث خوانده‌اند.(۶)

جای‌گاه پیدایش گیومرث در شاهنامه به وضاحت ذکر نشده است و همین قدر آمده:

گیومرث شد بر جهان کد خدای                نخستین بکوه اندرون ساخت جای

سر بخت و تختش بر آمد بکوه               پلنگینه پوشید خود با گروه،

که با یک واریانت دیگر بیت آخر فوق بدین گونه هم ثبت شده:

پلنگینه پوشید خود با گروه                    نبودی نشستش بجز برز گوه(۷)

از این بیان فردوسی که مآخذ کهن داشته است برمی‌آید که گیومرث با لباس پلنگینه در منطقه کوهستانی اجلال نزول می‌کرد و بر سنگ‌لاخ می‌نشست و فرمانروایی می‌‍نمود.

به قول دانش‌مندان، جای‌گاه گیومرث باید در سر زمین‌های هر چه شمالی تر(جایی‌که آثار شفق قطبی و تاریکی نیم ساله در آن محسوس بود) قرار داشته باشد. اما در گزارش‌های دوره اسلامی، جای ترکیب داستان گیومرث به اختلاف ذکر شده است و همین که او را برای سر پرستی آریاییان به داخل کوه جای داده بودند، جای او را بلخ و دماوند تعیین کرده اند و چون در جنوب بلخ یک رشته کوه بنام البرز کوه هم وجود دارد و البرز کوه هم از کوه‌های داستانی و اسطوره‌یی شاهنامه شمرده می‌شود، بنابر گمان غالب جای‌گاه گیومرث باید سر زمین مشهور بلخ کهن بوده باشد، به ویژه این که سلسله مهم اسطوره‌یی کیانی نیز در بلخ قرار داشته و بلخ هم‌واره در تاریخ  کهن سر زمین  وسیع فلات ایران موقعیت خاص و با اهمیتی را احراز کرده است.

بنابر قول آرتورگریستن سن، کیکاوس در بلخ قرار داشت. خداوند او را مشمول عنایات خود قرار داده بود و او کشور را از شر دشمنان محفوظ می‌داشت…دیوان فرمان برادر او بودند و به فرمان او کاخ‌هایی بساختند، و …برج رفیعی که شامل قسمت‌های مختلف از سنگ آهن، مفرغ، مس، سرب، سیم و زر است، بر آوردند…از دژ مذکور، که کاووس بر البرز کوه بنا کرده بود، می‌خواست به آسمان‌ها صعود کند.(۸) از این بیان به خوبی بر می‌آید که البرز کوهی که در متن آمده جای‌گاه دژ کاووس همان منطقه بلخ بوده است و در آن روزگار پادشاه آن را بسیار معمور و با شکوه ساخته بود.

گیومرث در شاهنامه که منطقه بلخ را در اختیار گرفته بود، دست به اقداماتی زده که موجب رونق امور در شرایط حیات ابتدایی گردید. به قول شاهنامه:

ازو اندر‌‌ آمد همی پرورش                   که پوشیدنی نو بدو نو خورشچ

به گیتی درون سال سی شاه بود             بخوبی چو خورشید بر گاه بود

همی تافت زوفر شاهنشهی                   چو ماه دو هفته ز سر وسهی

ددو دام و هر جانور کش پدید                ز گیتی بنزدیک او آرمید

دو تا می شدندی بر تخت او                 از آن بر شده فره و بخت او

برسم نماز آمدندیش پیش                      وزو بر گرفتند آیین خویش(۹)

از این بیان بر می‌آید که گیومرث که شاه نخستین نژاد آریاییان بوده  است در آغاز کار به چه اعمالی دست زده است. او سی سال سلطنت نمود و با قدرت درخشنده‌یی که داشت، به رام کردن و اهلی نمودند حیوانات وحشی پرداخت و آن‌ها را چنان رام و اهلی نمود که به در گاهش می آمدند، کرنش کرده و نزد او خم می‍‌شدند و آن چه هدایت می‌داد، پذیرا می‌شدند و بدین گونه جهان به کام وی و زیر فرمان وی بود این مطالب را هر گاه با سمبول و رمز بخواهیم بررسی کنیم و با متون کهن‌تر مقایسه نماییم، بدین بیان و اشارات مواجه می‌شویم که مثلا در « بندهشن» آمده است:

هرمزد گفت« مشی»و «مشیانه» که مردم اید، پدر « و مادر» جهانیان آید. ایشان هر دو چون یکی در باره دیگری اندیشیده، نخست این را اندیشید که او از مردم است ایشان به نخستین کنش این را کردند که راه برفتند. ایشان ر ا تا سی روز خورش گیاهان بود و بر بستری از گیاه خفتند. پس از سی روز در بیابان فراز به بزی سپید موی آمدند و به دهان، شیر پستان وی را می‌کیدند. ایشان نخست خود را به جامه پوستین نهفتند، سپس موی و آنگاه «سرمک شاید پشم» ببافتند و خود را به  آن جامه بافته نهفتند.(۱۰)

اما عمر گیومرث در اسطوره‌ها هزار سال و مدت سلطنت وی سی سال قید شده که به قول استاد سعید نفیسی مراد از هزار سال عمر گیومرث، هزار سالی‌ست که از ورود آریاییان به تمدن تا تشکیل اولین دولت گذشته است.(۱۱)

کاروایی‌‎های که به گیومرث نسبت داده شده است، در شاهنامه فردوسی جالب توجه می‌باشد. زیرا گیومرث بعد از این‌که فرزندش سیامک را، در جنگ با دیوان از دست می‌دهد به خدای خود مراجعه می‌کند و خدایش هم او را توفیق عنایت می‌فرماید و به جنگ و انتقام از دشمن  ترغیبش می‌کند. در شاهنامه آمده:

کی نامور سر سوی آسمان                 بر آورد و بد خواست بر بدگمان

بر آن برترین نام یزدانش را               بخــــواند و بیالـــــود مژگانش را

و زان پس بکین سیامک شتافت            شب و روز آرام و خفتن نیافت(۱۲)

در این‌جا متوجه می‌شویم که یکی از القاب گیومرث «کی نامور» بوده است. و چون  پادشاهان کیان یعنی کسانی که در اوستا با لقب کویKavi ذکر شده‌اند و آخرین ایشان« کوی ویشتاسب» است و در وجود تاریخی آنان هم نمی‌توان کاملا تردید کرد، متعلق به عهد قدیم‌تر از زردشت و عبارت بوده‌اند از روسای معروف قبایل شرق و شمال مشرق ایران.(۱۳) پس این خود می‌رساند که فعالیت‌‎های گیومرثیان و اخلاف شان باید در نواحی خراسان و بلخ  باستان بوده باشد.

گیومرث که توفیق مبارزه با دیوان را حاصل کرده بود با نواسه‌اش هوشنگ که جوانی رشید،  دلاور، هوشمند و با فرهنگ بود، به جنگ با دیو شتافت و با قتل دیو جهان را از وجود دشمن ناپاک، پاک کرد. در این اثناست که گیومرث در می‌گذرد و به قول فردوسی:

جهان فریبنده را گرد کرد                     ره سود بنمود و خود مایه  خورد(۱۴)

بدین ترتیب زنده گی‌نامه گیومرث در هم نور دیده شد. ولی در تحلیل این بخش و مقایسه آن با متون کهن دانش‌مندان  دریافته‎‌اند که چون میان گیومرث و سیامک و هوشنگ فاصله زمانی زیادی و جود داشته‌اند. در یکی از نسک‌های اوستا موسوم به چهرداد که اکنون از میان رفته است، نام اعقاب مشیک و مشیانک تا هنگامی‌ که افراد آدمی فزونی یافتند و در کشور خونیرس و شش کشور دیگر که بر گرد خونیرس قرار داشت، پراگنده گشتند، ذکر شده بود هر یک از قبایلی که از فرزندان و اعقاب مشیگ و مشیانگ به وجود آمدند، بنابر مشیت اهورا مزدا به یکی از این سر زمین‌ها رفتند و در آن‌جاها به آبادانی و تکثیر و ادامه نسل پرداختند و هر یک آداب و عاداتی خاص یافتند.

در کتاب کهن مذکور گیومرث نخستین شاه شمرده نشده، بلکه نخستین بشر بوده و اولین پادشاه کشورها هوشنگ پیشداد بوده است.

چون نام قبایلی که از گیومرث به میان آمده‌اند، جالب است به ذکر آن‌ها می‌پردازیم:

بنابر آن‌چه از کتاب هشتم دین‌کرد بر می‌آید، در چهرداد نسک نام اعقاب گیومرث چنین ثبت شده بود: از گیومرد، مشیگ و مشیانگ و از این دو تاز( جد تازیان) و هوشنگ (نخستین پادشاه) و ویگرد(موجد زراعت پدید آمدند.

در بندهشن این نسب نامه مفصل‌تر است. بدین نحو: از گیومرد مشیگ و مشیانگ و از این دو شش جفت نر و ماده به اضافه سیامک و نشاگ و از این دو فرواگ Fravag و فرواگین Fravgein و از این دو تازو تازگ ( اسلاف تا زیان) و هوشنگ و گوزگ Gozag ( اسلاف آریاییان)  به اضافه جفت‌های دیگری که اسلاف مازندرانیان  و سغدیان و ایرانیان  و تورانیان و رومیان و چینیان  و قوم داهه و هندوان و شش نوع موجود خاص دیگر بوده‌اند، زاده شده‌اند.

ثعالبی و فردوسی که هر دو یک مآخذ یعنی شاهنامه  ابو منصوری را در دست داشتند، گیومرث را پدر سیامک و سیامک را پدر هوشنگ شمرده اند. مسعودی دو روایت دیگر ذکر کرده است که به یک روایت هوشنگ پسر گیومرث و به روایت دیگر برادر ویست.

شجره اخلاف مشیگ و مشیانگ شامل اسامی عده‌یی که هریک بنیاد گذار یکی از ملل‌اند و نام آنان نیر متجانس نام مللیست که بدانان منسوب‌اند. مثلا تاز برادر هوشنگ ملت تازیک(عرب) را به وجود آورد و ماز برادر دیگر هوشنگ قوم مازندرانی را.

بنابر آن‌چه کریستن سن مدعیست ویگرد سومین برادر هوشنگ هم در کتاب‌های پهلوی قومی بدو منسوب نیست پدر یکی از قبایل  است و به عقیده این دانش‌مند واکرتVaekerete، که در نخستین فصل و ندیداد از آن نام برده سده همان سر زمین قندهار است، که بدین شخص داستانی منسوب می‌باشد.«واکرت »هفتمین کشوریست که اهرمزد خلق کرد.

یکی دیگر از این افراد اولی قوم آریایی که می‌توان ملت و کشوری را بدو منسوب دانست « گوزگ» زن هوشنگ است که نام ولایت گوزکانان از اسم او گرفته شده است و گوزکان ولایتیست که معرب آن جوزجان گردیده و ناحیتی بود در مغرب بلخ که راه میان مرورود و بلخ از آن می‌گذشت. این ولایت از ولایت مهم فلات بزرگ ایران را « گوزگان خداه می‌گفتند.»(۱۵)

راجع به ابزار گیومرث در شاهنامه به تفصیل مطالبی بیان نشده است، اما مورخان در این باره ابراز نظرهایی کرده‌اند. از جمله بلعمی در تاریخ خود در شرح ابراز گیومرث بیان نموده که « سلاح او یک چوپ بزرگ بوده و فلاخنی، و هر کجا دیو و پری بدیدی به سنگ و بدان او را هزیمت کردی و همه بر می‌دندی.» از این گزارش می‌توان چنین  استنباط نمود که ابزار کار و دفاع گیومرثیان، سنگ و استخوان و نیز فلاخن و چوپ بزرگ (چماق) بوده است. سنگ و استخوان و چوپ در زمان گیومرثیان سه ابزار از ابزارهای انسان‌های اولیه می‌باشند.(۱۶)

و اما کارهای به گیومرث نسبت داده شده و در متون تاریخی عهد اسلامی قبل از شاهنامه ثبت گردیده، هم ارزش اخلاقی و انسانی داشته و هم برای رفاه و آسایش انسان مثمر ثمری بوده است. یعنی این کارها موجب و انگیزه‌هایی شده است که اختلاف او را به سوی آبادانی و پیشرفت و ترقی سوق داده، مایه خوشی حماسه سرایان و افتخار فرهنگیان را فراهم آورده است. به قول طبری، گیومرث و دیگران را از دخالت در سر زمین‌هایی که به حیطه اخیتار خود در آورده بود، باز داشت و شهرها و دژها را بنیاد نهاد و آ‌ن‌ها را مرمت کرد. وی نخستین کسی است که اسلحه را ابتکار نمود و اسپ‌ها را جهت سواری به کار برد…..نام‌برده با سی زن ازدواج کرد و نسلش از آنان فزونی یافت، پسرش ماری و دخترش ماریانه که در آخر ایام  عمر از او پدید آمدند، مورد پسند و اعجاب او واقع گشتند، لذا آن‌ها را برتری داد و پادشاهان از نسل آنان به وجود آمدند وقلم‌رو و گیومرث وسعت و عظمت یافت.(۱۷)

این مطلب نیز قابل یاد آوری است که اشعار شاهنامه فردوسی یکی از منابع مهم الهام نقاشان و میناتوری سازان کشور ما در طول تاریخ هنر مذکور است.

شاهنامه بهترین کتابی بوده است که صحنه‌های قهرمانی آن، نقاشان بزرگ را به هنرنمایی بر انگیخته و به خاطر  رواج و مقبولیت خاصی که داشته صورت‌گران را برای ترویج قلم سحر انگیز خود مدد می‌کرده است.

در طی ششصد سال دوران تکامل و رواج نقاشی صدها کتاب شاهنامه به وسیله استادان چهره نگار و میناتوریست‌های بزرگ نقاشی شده است و به عنوان نفیس‌ترین ارمغان به قدرت‌مندان زنان اهداء گردیده و بسیاری از آن‌ها امروز زینت بخش موزیم‌‍های بزرگ جهان شده و نماینده ذوق و هنر سر زمین ماست.

باری سهم عمده ترقی میناتور و نقاشی در منطقه ما مدیون شاهنامه است که عامل بزرگی در ترویج این هنر ملی بشمار می‌رود.

چنان‌که از روی همین میناتورهاست که ما به طرز تلقی و بر داشت هنرمندان نقاش از گیومرث نخستین  پادشاه شاهنامه ونخستین فرد بشر متون کهن سر زمین باستانی خود آگاهی حاصل می‌نماییم.

در نسخه شاهنامه ابراهیم سلطان میرزا(۸۳۶ ه ق- ۱۴۳۲ م) زمان تیموریان هرات یک میناتور جالب از گیومرث، ابوالبشر آریاییان و جود دارد. در این نسخه چهره گیومرث باریش کم پشت و صورت بیضی و چشم‌های بادامی ریز، نمایش داده شده است. این گونه نقاشی‌های ریز و ظریف آمیخته‌یی از نژاد آریاییان و تورانیان را افاده می‌کند که در زمان تیموریان بیشتر مورد توجه قرار داشته است.

در حالی‌که در شاهنامه چاپ کابل، گیومرث در تکیه به درخت کهن سالی نمایش داده شده که چشمان گیرای آریایی، کلاه و ترک دار، ریش و بروت پهن و پر پشت و هیکل تنومند و چهارشانه‌یی دارد. لباس وی  ظاهرا چپن بزرگ و پرچین با آستین فراخ نقاشی شده که گرزی بدست دارد.

در تحلیل متنی و تاریخی و اسطوره‌یی زنده‌گی‌نامه گیومرث که به استناد از متون کهن که ماخذ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه‌های قبل از وی بوده است، باید به دو مطلب تو جه کنیم:

نخست این‌که منشاء مردمان ساکن در فلات ایران، فرد واحدی بوده است که بدون انقطاع و توقف تسلسل خود را باز یافته و هیچ‌گاه در آن رکود و گسستگی به میان نیامده است که از نظر روانی این گونه وحدت  نژادی و انسانی اهمیت ویژه خود را داشته که توانسته در برابر برتری جویان نژاد و گرا مقاومت نموده، انشقاق و تجزیه گرایی نژادی رامانه گردد.

دو دیگر این که از نظر جغرافیایی تمام  سر زمینی که بنام فلات بزرگ ایران نامیده می‌شود، ساحه فعالیت و تصرف گیومرث و گیومرثیان را تشکیل می‌داده که عبارت بوده است از محدوده‍‌یی در حدود دو میلیون و شش صد هزار کیلو متر مربع، که کوه‌ها پامیر و سر زمین سند و دره‌های وسیع آن در شرق فلات – بین النهرین و شرق آسیایی صغیر در غرب، ماورای جیجون خوارزم( شرق بحیره خزر) و بحیره خزر و قفقاز در شمال و بحیره عمان در خلیج فارس، در جنوب آن می‌باشد(۱۸) و ایران فردوسی و شاهنامه که اکنون در نوشته‌های پژوهش‌گران و ادب شناسان ما به کار می‌رود، همان فلات و سیعی است که کانون فرهنگی مردمی است که با تمایزات  و تشخصات اجتماعی و تاریخی در غرب و مرکز و ساحه گسترده‌یی از آسیا سکونت دارند.

از نظر طرز فکر و اندیشه و با پذیرش این مطلب که شاهنامه می‌تواند تحلیل سمبولیک و رمزی هم داشته باشد و توسل به این نظریه که اساسا داستان‌های اساطیری اقوام نمایش‌گر شیوه زنده‌گی شان معرف زیربنای افکار جمعی آنان در گذشته‌های بسیار دور است، پس چگونگی بیان توصیفی آفرینش گیومرث و بر داشت‌های منتسب به او را می‌باید نمایشگر شیوه زنده‌گی نخستین آریاییان دانست که در خاست‌گاه خود، آن چنان می‌زیسته‌اند و در نتیجه می‌اندیشیده‌اند و همین طرز زیستن و اندیشیدن مایه نیک نامی و نیک اندیشی و افتخار و عظمت اخلاف شان شده است.

و بالاخره ما بدین تحلیل نیز دست می‌یابیم که سیر تکامل انسان نخستین آریایی که در شاهنامه  به عنوان شاه مقام ویژه دارد و در رشه‌یابی آن، در متون کهن اویستایی به عنوان ابوالبشر و نخستین انسان عرض وجود کرده همان تکامل اجتماعی و فکری که انسان در طول پیدایش خود بدان دست یافته است و جامعه شناسان از لابلای مطالعات دقیق و عمیق شان بدان پی برده‌اند، محقق بوده است. در شاهنامه گیومرث با گروه مطرح  بحث  قرار گرفته که این خود این دلیل محققان را به اثبات می‌رساند که انسان از ابتدا جامعه زی  Homo pliticus  بود و سپس ابزار ساز Homo feber شد و سپس به سخن آمد و انسان سخن‌ور Homo loguax  گردید و در آخر هم به تفکر و اندیشه پرداخت و به اصطلاح انسان اندیشه ورز Homo sapiens عرض وجود نمود.(۱۹)

در شاهنامه فردوسی می‌خوانیم که گیومرث:

سر بخت و تختش بر آمد به کوه             پلنگینه پوشید خود با گروه(۲۰)

و هوشنگ که مرحله دیگر از انسان متکامل است، ابزار ساخت  آهن را کشف کرد و آتش را دریافت.

نخستین یکی گوهر آمد بچنگ                    به آتش ز آهن جدا کرد سنگ(۲۱)

و جشن سده را بنیاد نهاد بدین دلیل که آتش مایه حل بسا مشکلات وی گشته بود:

شب آمد بر افروخت آتش چو کوه             همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد            سده نام آن جشن فرخنده کرد(۲۲)

و در واقع آلات و افزار فوق، جهان را به سامان نمود:

چو بشناخت آهنگری پیشه کرد              از آهنگری اره و تیشه کرد

چو این کرده شد چاره آب ساخت            ز دریای‌ها رودها را بتاخت

بجوی و برود آب‌ها راه کرد                 بفرخنده‌گی رنج کوتاه کرد

چرا گاه مردم بدان بر فزود                   پراگنده پس تخم و کشت و درود (۲۳)

و اما سخن‌دانی و زبان آموزی طهمورث فرزند هوشنگ رواج می‌یابد. در شاهنامه آمده که بعد از این که طهمورث بر دیوان غالب آمد، دیوان او را سواد و زبان آموختند:

چو آزاد گشتند از بند او                      بجستند ناچار پیوند او

نبشتن بخسرو بیاموختند                      دلش را بدانش بر افروختند

نبشتن یکی نه که نزدیک سی                چه رومی چه تازی و چه پارسی

چه سغدی چه چینی و چه پهلوی             زهر گونه‌یی کان همی بشنوی(۲۴)

و آیین موبدی که در واقع سمبول اندیشه و عقیده می‌تواند باشد در زمان جمشید به میان آمد که این خود مرحله آخرین تکامل می‌باشد که انسان اندیشه‌ورز و متفکر را افاده می‌نماید. جمشید می‌گوید:

منم گفت با فره ایزدی                        همم شهریاری همم موبدی

بدان را ز بد دست کوته کنم                  روان را سوی روشنی ره کنم(۲۵)

این بود تحلیل متنی، سمبولیک و رمزی که از نخستین پیدایش انسان یا گروه گیومرثیان که با استناد و ارزیابی متون کهن قبل از سرایش شاهنامه فردوسی و تحلیل رمزی شاهنامه به عمل آمد.

پانویس‌ها:

۱-  دکتر ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران،(تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۵۲ ش)، چاپ سوم، ص ۳۹۹ و ص۴۰۰

۲- همان اثر، ص ۴۰۲

۳- همان اثر، ص، ۴۰۲

۴- همان اثر، ص، ۴۰۶و ۴۰۷

۵-شاهنامه فردوسی، تحت نظر ا. برتلس. جلد اول، مسکو، انتشارات دانش، ۱۷۶۶ ص۲۸

۶- تئو دور نلد که، حماسه ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۵ ه ش، ص ۱

۷-  همان شاهنامه، ج۱، ص۲۸

 

۸- آرتور کریستن سن، کیانیان، ترجمه، داکتر ذبیح الله صفا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۶ش، ص ص ۱۰و۱۶۱

۹-  همان شاهنامه، ج۱، ص۲۸و ۲۹

۱۰- جلیل ضیاء پور، « پوشاک و رزم ابزار در شاهنامه»، هنر و مردم، تهران:ش ۱۵۳-۱۵۲ ص ۶۹تا ۷۳٫

۱۱- سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران، (تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۲ش)، ص ۱۳۳و ۱۱۹

۱۲- همان شاهنامه، ص ۳۱

۱۳- همان حماسه سرایی در ایران، ص ۴۸۶

۱۴- همان شاهنامه، ص ۳۲

۱۵- برای تفصیل بیشتر بنگرید: همان حماسه سرایی در ایران ص ص ۴۸ تا ۴۱

۱۶- همان جلیل ضیاء پور، ص ۷۳

۱۷- طبری، تاریخ الرسول و الملوک، ترجمه صادق نشات، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۱ ش، ص ۲۹و۳۰

۱۸- برای تفصیل بنگرید: دکتور ناصر تکمیل همایون:« فرهنگ ایرانی- صیرورت و انقطاع»، هنر و مردم، اسفندماه، ۱۳۵۳ش، سال ۱۳، ش ۱۴۹، ص ص ۶۰-۶۷

۱۹- برای تفصیل بنگرید: آگ برن و نیم کوف، زمینه جامعه شناسی، اقتباس و ترجمه ا.ح. اریان پور، تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۵۳ ش، چاپ هفتم، ص ص۱۱۸-۱۱۹

۲۰- همان شاهنامه، ص۲۸

۲۱- همان اثر،ص ۳۳

۲۲- همان اثر، ص ۳۴

۲۳- همان اثر، ص ۳۴

۲۴- همان اثر، ص ۳۸

۲۵-همان اثر، ص ۳

نشر شده در: دانشمندان کلاسيک, فصلنامه حجت, مقالات, کليات شعر و ادب

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.