پنج شنبه تیر ۱۲, ۱۳۹۹

نکاتی چند در باره سفرنامه ناصر خسرو

نکاتی چند در باره سفرنامه ناصر خسرو

نویسنده: ابوسید شاه خمار زاده

منبع: فصل نامه فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت، سال دوم، صفحه ۲۰- ۲۷، شماره اول، حمل- جوزا

کتاب سفر نامه اولین نگارش نثری حکیم ناصر خسرو بلخی است که تا روزگار ما رسیده است. این کتاب چه از جهت شکل و چه از نظر مضمون و مندرجه و مقصد نوشته شدنش از دیگر آثار این دانش‌مند فرق می‌کند. سفر نامه برای ما قیمت بزرگ فرهنگی و ادبی و تاریخی دارد، زیرا در آن، از یک سو در پیرامون تاریخ، نظام اجتماعی و سیاسی و وضع علمی و ادبی کشورهای شرق نزدیک و میانه آن دوره معلومات زیاد موجود است و از طرف دیگر، این اثر بازتاب روشن تحولات فکری و افکار و اندیشه مذهبی، فلسفی و سیاسی ناصر خسرو است و دو دوره مختلف زنده‌گی این متفکر بزرگ را در بر می‌گیرد، یعنی  دوره قبل از گرویدن به مذهب اسماعیلیه و دوره بعد از آن.

طوری‌که معلوم است، سفر دور و دراز و پر مشقت خویش را ناصر خسرو در اخیر سال ۴۳۷ ه. آغاز نموده بود و نیز از همین هنگام او به نگاشتن « روزنامه سفر» خود یعنی کتاب سفرنامه پرداخت. در این مرحله حیات، او پیرو مذهب سنت بود. پس برای ما لازم است که اول‌تر از همه همین نکته مهم زنده‌گی شخصی ناصر خسرو را دقیق سازیم – یعنی به کیش اسماعیلی گرویدن او را  که کی و درکجا بود معین نمایم، چون که اهل اختلاف نظر در مورد سفرنامه محض در همین نکته نهفته است.

پژوهش‌گران به این سوال دو جواب مخالف همدیگر داده‌اند: عده‌یی نوشته که ناصر پیش از سفرش کیش اسماعیلی داشت. برخی دیگر را عقیده بر این است که او بعد از سفر به مصر تغییر عقیده داد.

نظر ما در این مورد عبارت از این است که ناصر خسرو در هنگام سکونت سه ساله خویش در مصر در شهر قاهره به مذهب اسماعیلیه پیوست. دلایل این دعوی نکات زیادی دارند که در سفرنامه و قصاید متعدد خود ناصر خسرو مطرح گردیده‌اند.

در آن روز گار آوازه عدل و داد مستنصر فاطمی در همه کشورهای اسلامی خیلی گسترش یافته بود. این‌ست که ناصرخسرو نیز همانند عالمان و دانش‌مندان زیاد دیگر که از ممالک مختلف به قلم‌رو فاطمیان  مواصلت می‌نمودند، نظر به گفته فضل الله همدانی به آوازه مستنصر از خراسان به مصر آمد(۱) ناصر خسرو هر چند به مصر نزدیک‌تر می‌آمد، به همان اندازه شکوه و عظمت و عدل و دادد سلطان مصر – مستنصر بالله با او تاثیر می‌گذاشت. اثر عدل و امن سلطان را ناصر در اولین شهر مصر یعنی در تنیس به چشم خود  دید و آن را چنین تصویر کرده:« قصب و بوقلمون که از جهت سلطان بافند، همه را بهای تمام دهند چنان که مردم  برغبت کار سلطان کنند، چنان‌که  دیگر ولایت‌ها که از جانب دیوان و سلطان برصناع سخت پردازند.(۲)

پس از گشت و گذار چند شهر مصر، ناصر خسرو عاقبت روز یکشبه هفتم ماه صفر سال ۳۹۴ه. وارد شهر قاهره گردید. در آن‌جا وی به تدریج با تمام جنبه‌های زنده‌گی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و وضع دینی و مذهبی کشور مستقیما آشنا می‌شود. هم‌چنین او با علما، دانش‌مندان و اربابان بزرگ در بار خلیفه فاطمی مناسبت دوستی و  روابط نزدیک بر قرار می‌کند. در پایتخت مصر ناصر خسرو با حجت جزیره فارسه ابونصر عمران یعنی موید فی الدین شیرازی که در این هنگام در آن‌جا بود و معتبر ترین عالم و دانش‌مند وشخصیت مذهبی و در بار مستنصر بشمار می‌آمد همنشین و هم صحبت می‌شود و گویا همین  شخص در تغیر و تحول افکار و اندیشه وعقاید مذهبی و فلسفی ناصر خسرو نقش اساسی و قطعی را ایفا می‌نماید.

اگر چه ناصر خسرو  نام این معلم خود را در هیچ جایی از سفرنامه ذکر نمی‌‍کند، لیکن از بعضی اشعار دیون  او صریحا واضح می‌‍‌‌‌‌شود که درست توسط همین شخص او به در بار مستنصر راه می‌یابد که در این مورد خود ناصر چنین می‌گوید:« و من اگر چه بسیار شنیده بودم (یعنی مجلس سلطان را) هوس بود رای العین ببینم. با یکی از دبیر از سلطان  که مرا با او صحبتی اتفاق افتاده بود و دوستی پدید آمده، گفتم من بارگاه ملوک و سلطان عجم را دیده‌ام . و  اکنون می‌خواهم  که مجلس امیر المومینن را هم ببینم. او به پرده دار که صاحب الطی  می‎‌گویند بگفت. سلخ رمضان سنه ۴۴۰  که مجلس آراسته  بودند تا دیگر روز  که عید بود سلطان از نماز به آن‌جا آید و بخوان بنشیند – مرا آن‌جا برد….»(۳)

پس از این مجلس ناصر خسرو و امام مستنصر را هنگام مراسم برگزاری عید فتح خلیج دیده بود و او را چنین تصویر کرده است:«…مردی جوان، تمام  هیکل، پاک صورت، از فرزندان امیرالمومین حسین بن علی بن ابیطالب..»(۴) نیز در یکی از قصایدش بعدا گفته:

گر ببیند چشم تو فرزند زهرا را به مصر

آفرین از جانت بر فرزند و بر ما در کنی(۵)

بعدا از آن که ابو نصر عمران، ناصر خسرو را در تما م نکات فلسفی و مذهبی اسماعیلیه کاملا وارد می‌سازد، شخصا خودش او را به حضور امام مستنصر بالله می‌برد. مستنصر دانش و ذکاوت بلند ناصر را در همه بخش‌های علم و ادب اعتراف نموده به او لقب حجت جزیره خراسان را تفویض نمود و مسله تشویق و ترغیب و ترویج حکمت و فلسفه اسماعیلی را به او سپرد و هم‌چنان وی را به نوشتن آثار فلسفی و مذهبی هدایت نمود. در این مورد خود ناصر چنین می‌گوید:

مرا بر سخــــن پادشاهــــی وامــر

زمن نیست بل کز رسول است وآل

مرا جــــــز به تائیدات آل رسول

نه تصنیف بود و نه قیل و نه قال

امام زمـــــان وارث مصــــــطفا

که یزدانش یار است و خلقش عیال

ز جد چون بدو جد پیوستــــه بود

نه رحمت مرا بهره داد از خیال

به تائیــــد اولا جرم  زهد و علم

گرفته است در جانم آرام و حال(۶)

و همین تغییر و تحول کلی در زنده‌گی و تشکل افکار و اندیشه این فیلسوف و نویسنده زبردست و شاعر فرزانه و توانا در کتاب سفر نامه او بروشنی انعکاس یافته.

بدین سبب ما این کتاب را شرطا به دو بخش جدا می‌کینم:

بخش اول: کتاب که هنگام پیرو مذهب سنت بودن مولف انشاء شده و تصویر سفر از شهر مرو تا مصر را در بر می‌گیرد.

بخش دوم: کتاب که دوره گرویدن به کیش اسماعیلی و باز گشت سفر از مصر تا بلخ را فراهم آورده است.

پیرو اهل سنت و جماهت بودن ناصر خسرو نگاشتن بخش اول کتاب با دلیل  و مثال‌های زیر از خود سفرنامه  تصدیق می‌گردد:

۱- در این بخش کتاب ناصر خلیفه فاطمی مصر مستنصر را همه جا تنها با عباره( سلطان مصر) یاد می‌کند و در هیچ جا او را با القاب (امام زمان، امیرالمومین) وغیره ذکر نمی‌کند. و نیز پدر و بابای مستنصر و خلیفه اول فاطمی مصر  – المهدی را نیز فقط (سلطان مصر ) می‎‌خواند و عباره رضی الله  عنه را نسبت به آن‌ها به استفاده نمی‌گیرد.

۲- منسوبیت اهالی بعضی از شهرهای سواحل بحیره وسط الارض را به مذهب تشیع مخصوصا ذکر می‌کند. مثلا هنگام تصویر شهر طبریه ناصر خسرو چنین نوشته:« و گورا بی هریره آن‌جاست،  بیرون شهر در جانب قبله،‌ اما کسی آن‌جا به زیارت نتواند رفتن، که مردمان آن‌جا شیعه باشند و چون کسی به زیارت برود، کودکان غوغا و غلبه بر سران کس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند. از این سبب من نتواستم زیارت آن کردن…»(۷)

از این اقتباس واضح  و روشن است که در این هنگام ناصر پیرو اهل جماعت بوده است که از این سبب نتواسته  که به زیارت آن مقبره رود. اگر خود شیعه اسماعیلیه می‌بود، باید که از شیعیان آن‌جا نمی‌‍ترسید. به این شهر او ماه شعبان سال ۴۳۸ ه رسیده بود.

۳- در این دوره ناصر خسرو تمام عبارات و مفاهیم دینی را بدون تاویل و تعبیر اسماعیلی به کار می‌بست و معنی باطنی آن‌ها را نمی‌جست. چنان‌‍که  مفاهیم دوزخ و بهشت، روز قیامت، مبدا و معاد، تقرب با خدای تبارک و تعالی و امثال این‌ها بدون معنی باطنی خویش استفاده شده‌اند.

همه این نکته‌ها دلالت می‌کند که ناصرخسرو قبل از سفر مصر مذهب سنت داشته و هنگام اقامت سه ساله خود در بار فاطیمان به کیش اسماعیلی گرویده است.

محققان به همین لحظه توجه لازم معطوف نداشته‌اند و از این‌رو متن  موجود کتاب سفرنامه را نتیجه تغییر و تحریف کاتبان بعدی به حساب آورده‌اند. مثلا محقق شوروی ای. برتلس چنین می‌شمارد که«متن سفرنامه شاید کوتاه کرده شده و آن جای‌هایی که مولف در باره منسوبیت خود به اسماعیلیه سخن می‌گوید – حذف شده باشد… ومتن موجود سفرنامه – به عقیده او- نتیجه تحریر بی‌رحمانه‌یی است که نه دیرتر از قرن(۱۷میلادی) انجام پذیرفته است.»(۸)

اولین ناشر کتاب سفرنامه  اته Hetta چنین نظر داشت که گویا« روحیه تسنن سفرنامه  ناشی از احیتاط کاری ناصر خسرو است که نخواسته در کتابی‌که برای عامه مردم نوشته است، علاقه خود را به مذهب اسماعیلیه آشکار سازد.»(۹)

و.ا. ایوانوف نظر داشته است که در سفرنامه اصول معلوم اسماعیلیه – تقیه- استفاده شده است.(۱۰) این جاست درست به مورد خواهد بود اگر ما گفته عبدالوهاب طرزی را در جواب  این نظریه‎‌ها عیننا بیاوردیم:«کسی که سجیه اخلاق ناصر خسرو را دقیقا نه از لابلای اشعارش مطالعه کرده باشد و به جسارت اخلاقی و راستگویی و آزاد منشی او پی برده باشد این نظریه  رعایت تقیه  را در حق او به آسانی قبول کرده نمی‌تواند. در این صورت او را باید به ریا کاری متهم ساخت. دشمنی ناصر خسرو با دورغ گویی و ریا کاری در همه اشعارش و آثار او آشکار و روشن است.»(۱۱) پس از سه سال زنده‌گی در مصر، گرویدن بر کیش اسماعیلی و دریافت مرتبه حجت، نهایت ۱۴ ماه ذوالحجه سال ۴۴۱ ه. ناصر خسرو شهر قاهره را ترک کرد و  راه وطن را پیش گرفت.

محض همین هنگام تصویر قسمت دوم سفر یا بخش دوم سفر نامه آغاز می‌گردد. در راه باز گشت اشخاص  بی‌گانه و نا شناس همیشه و درهمه حالت‌ها به ناصر کمک می‌رسانند. پس این‌ها چه کسانی هستند؟ این اشخاص همانا اسماعیلیان اند، که موظف بودند به حجت امام زمان درهر حالت دست یاری دراز کنند. در همین بخش کتاب او مناسبت نزدیک و مستقیم پیدا کردنش را با حاکمان و وزیران و امیران اسماعیلی مذهب در شهرها و نواحی گوناگون عربستان و ایران آشکار می‌سازد و آن‌ها اگر چه ناصر را هیچ‌گاه پیش از این ندیده بودند و نمی‌شناختند، اما هر گونه خواهش وی را فورا اجرا می‌کردند. او به آن‌ها تنها« رقعه‌یی می‌نوشت» و « از حال خود آگاه شان می‌‍نمود».

از این‌جاست که ناصر آن‌ها را با سپاس فروان یاد می‌کند و ایشان را « جوان مردان روزگار» می‌داند. در همین بخش کتاب وی از ملاقات خود با اسماعیلیان شهر ارجان سخن رانده می‌گوید:« و در آن‌جا از اغلب مذاهب مردم بودند و معتزله را امامی بود که او را ابوسعید بصری می‌گفتند. مردی فصیح بود و اندر هندسه  و حساب دعوی می‌کرد و مرا با او بحث افتاد و از یک دیگر سوال‌ها کردیم وجواب‌ها گفتیم و شنیدیم در کلام و حساب وغیره.»(۱۲)

نیز در همین جا در پایان سفرش خلاصه خود را در باره عدل و داد حاکمان اسماعیلی می‌آورد. و می‌گوید:« از آن‌چه من در عرب و عجم دیدم از عدل وامن، به چهار موضع دیدم: یکی به ناحیت دشت  در ایام لشکر خان، دوم به دیلمستان در زمان امیر امیران جستان بن ابراهیم سوم در ایام المستنصر بالله امیر المومین (به مصر)، چهارم به طبس در ایام امیر ابوالحسن گیلکی بن محمد. و چندان که بگشتم به ایمنی این چهار موضع ندیدم و نشنیدم»(۱۳)

به گفته خود ناصر خسرو او ۱۷ روز مهمان همین امیر اسماعیلی مذهب بود و هنگام رفتنش امیر  با او یک نفر همراه کرد تا که وی ناصر را به مصافه ۷۰ فرسنگ بدرقه  کند چون که راه او از قلم‌رو سلجوقیان می‌گذشت و از این رو برایش پر خطر بود.

این‌جا باید خاطر نشان ساخت که بعد از بلخ رانده شدنش، ناصرخسرو دو باره به امید پناه یافتن از تعقیب سلجوقیان به در بار همین امیر آمده بود، اما این دفعه از « بیم سلطان خراسان» او را نپذیرفتند و وی بعد از سر گردانی ز یاد خود را به سمنگان و از آن‌جا به بدخشان رسانید.

خلاصه ما از این چند سطر عبارت از این است که کتاب سفرنامه چون آیینه دو دوره به هم مقابل زنده‌گی شخصی ناصرخسرو را روشن انعکاس بخشیده است، یعنی زنده‌گی قبل از گرویدن به مذهب اسماعیلی و دوره بعد از آن را. متن موجود کتاب به نظر ما تغییر و تحریف نگردیده است، بلکه خصوصیات معنوی این دو دوره حیات این ابر مرد پنهای فلسفه و حکمت را فراهم آورده است.

سر چشمه‌ها:

۱- رشیدالدین فضل الله همدانی، جامع التواریخ، تهران، ۱۳۳۸، ص۷۷۰٫

۲- ناصر خسرو، سفرنامه، تهران، ۱۳۵۴، ص ۴۸٫

۳- ناصر خسرو، سفرنامه، تهران، ۱۳۵۴، ص ۶۷٫

۴- ناصر خسرو، سفرنامه، تهران، ۱۳۴۵، ص، ۵۹٫

۵- ناصر خسرو، دیوان اشعار، تهران، ۱۳۳۵، ص، ۴۳۳٫

۶- ناصر خسرو، دیوان اشعار، تهران، ۱۳۳۵، ص ۲۵۲٫

۷- ناصر خسرو، سفرنامه، تهران، ۱۳۵۴، ص‌ ۲۳٫

۸- ا. ای. برتلس. ناصرخسرو و اسماعیلیان، مسکو، ۱۹۵۸، ص ۱۱۷٫

۹- ناصر خسرو و اسماعیلیان، ص ۱۶۵٫

۱۰- ا. ای. برتلس. ناصرخسرو و اسماعیلیان، مسکو، ۱۹۵۸، ص۱۱۷٫

۱۱- عبدالوهاب طرزی. ناصر خسرو بلخی، کابل، ۱۳۵۵، ص ۱۱۷٫

۱۲- ناصر خسرو، سفرنامه، تهران، ۱۳۵۴، ص ۱۱۶

۱۳- سفرنامه، ص۱۲۰

نشر شده در: حکیم شناسی, دانشمندان کلاسيک, دبستان حکيم, فصلنامه حجت, مقالات, کليات شعر و ادب

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.