دوشنبه آبان ۵, ۱۳۹۹

تحلیل و بررسی اهداف والای آفرینشی شاهنامه به استناد مقدمه منصور ابومنصوری

تحلیل و بررسی اهداف والای آفرینشی شاهنامه به استناد مقدمه منصور ابومنصوری

نویسنده: پوهاند دوکتور جلاب الدین صدیقی

منبع: فصل نامه فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت،  سال اول،صفحه۲۲-۳۶شماره سوم، میزان-  قوس۱۳۶۹٫

یکی از رشته‌های پژوهشی نوین که محقق را در بسا موارد یاری می‌رساند همانا آموزش نوین تحلیل محتوا می‌باشد و این آموزش نوین را  دانشمندان، شامل درس هایی می‌دانند که با فرا گرفتن آن حواس ما از محدوده موجود آموزش نجات یافته به چنان مواد آموختنی اشنا می‌گردد که بیش از پیش برای ما دارای اهمیت و ارزش می‌باشد.

تحلیل  متحوا عبارات از روش تحلیل پیام محتوای یک اثر است که بدین وسیله می‌توان کنه و غایه نوشته‌یی  ویا اثر و سندی  را ملاحظه و مشاهده و بررسی نموده، مورد تحلیل و پژوهش قرار داد. تحلیل محتوا بیشتر به مواد کتبی نویسنده‌گان و پژوهش‌گران نظر دارد و از این طریق به کنه مطلب پژوهش‌گر وقوف پیدا می‌کند.

تا همین اواخر، غالب پژوهش‌گران در تحلیل محتوا بیشتر به روش بررسی ظواهر محتوا پرداخته  به غالب پرسش‌هایی‌که به پیوستگی و تسلسل ظواهر محتوای مطالب مندرج در یک اثر ارتباط پیدا می‌کند، توجهی نکرده اند، در حالی که فهم پیوستگی  و تسلسل مطالب محتوای یک اثر در فهم و درک کنه مطالب آن اثر، موثر است.(۱)

از این‌جاست که ما در باره تحلیل و بررسی  محتوای مقدمه شاهنامه منثور ابومنصوری با نظر داشت کنه هدف‌های آن مطالبی را طرح  و تدقیق می نمائیم و می بینیم  که چقدر این هدف‌های اولیه بر هدف‌های فردوسی در جمع و تدوین و تنظیم شاهنامه  موثر واقع شده است و باز تاب خود را یافته است.

چنان‌که در باره شاهنامه فردوسی گفته شده، شاهنامه فردوسی در واقع منشاء خود را از شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده است، اخذ کرده  است، مقدمه شاهنامه ابومنصوری معروف و از قدیم ترین آثار بازمانده نثر فارسی دریست که درسال ۳۴۶ ق مطابق به ۹۵۷ م به قلم ابومنصور محمد فرزند عبدالله المعمری وزیر ابومنصور فرزند عبدالرزاق سپهسالار خراسان، بر شاهنامه منثوری نوشته شده. وزیر موصوف به امیر سپهسالار مذکور از خداینامه‌های قدیم و روایات دهقانان و فرزانه‌گان و جهان دیده‌گان مانند ماخ ازهری و یزدان و از پسر شاپور از سیستان و ماهوی خورشید پسر بهرام از نیشاپور و شاذان پسر برزین از طوس فراهم آورده بود.(۲)

اهداف شاهنامه ابومنصوری از متن مقدمه آن به خوبی هویداست:

هدف نخستین این بوده است که ثابت کند که تا جهان بوده است. مردم گرد دانش گشته اند. یعنی در شاهنامه کوشیده شده تا  اهمیت قدامت دانش‌گرایی در جهان به اثبات برسد و بدین ترتیب اهمیت تاریخی  دانش دوستی و دانش جویی وعلم پروری برجسته گردد. اما هدف دوم بزرگ داشتن سخن بوده است.(۳) و باز همین بزرگ داشتن سخن انسان را به یاد دوست داشتن و اهمیت زبانی می‌اندازد که قدمای فردوسی و خود فردوسی و نویسنده‌گان آن اعصار بدان ارج و منزلتی ویژه  قایل بوده اند که آن عبارت از زبان فارسی دری وفرهنگ و تاریخ متلعق بدان بوده است، چه در بزرگ داشتن سخن فارسی دری «نیکو ترین یادگاری» را «سخن» دانسته اند. و بعد در مقدمه علت این امر را روشن کرده  است و در آن با تاکید آمده که «مردم بدانش بزرگوارتر و مایه دارتر» می‌گردند. یعنی زبان مایه بقا دوام و نشان مردم می‌باشد که به اسنتاد همان مقدمه، باید مردم «بدان کوشد تا نام او بماند و نشان او گسسته  نشود .»(۴)

هدف دیگر شاهنامه که در مقدمه کهن ابومنصور تذکر رفته است، همانا ارزش‌های مثبت کار روایی‌هایی دانسته شده که در گذشته اتفاق افتاد و آینده‌گان باید از آن مطلع گردند که شامل آبادانی کردن، « جای‌ها استوار کردن» و «دلیری و شوخی و جان سپردن و دانایی»(۵) بوده است، که بزرگان گذشته هم در آن نقشی داشته اند و از جمله هر گاه شخص« بیرون آوردن را به ساختن کارهای نو آیین»(۶) تشویق و ترغیب می‌کرده است، باید نامش جاویدان بماند که یکی از هدف‌های شاهنامه در مقدمه ابومنصوری همین امر بوده است.

اساس عصری که مقدمه مذکور به وجود آمد عصری بوده است که به ارزش علم  و دانش و سخن وری و سخن پروری و تووسعه و گسترش زبان و ادب فارسی دری تاکید زیادی به عمل می آمده است. چنانکه رودکی گوید:

تا جهان بود از سر آدم فـــــراز              کس نبود از راز دانش بــی نیاز

مردمان بخـــرد اندر هرزمان               راز دانش را به هر گـــونه زبان

گرد کردند و گـــرامی داشتند              و زهمه بد بر تن نو جوشن است(۷)

همان طوری‌که در بالا ذکر رفت مقدمه شاهنامه ابومنصوری را وزیرش ابومنصورالمعمری نگاشته است و این کار به توصیه سپهسالار خراسان صورت گرفته بود. زیرا سپهسالار موصوف مردی «با فروخویش کام، با هنر وبزرگ منش بود . اندر کام روایی و با دست‌گاهی  تمام از پادشاهی و ساز مهتران و اندیشه بلند داشت و نژادی  بزرگ داشت به گوهر و از تخم اسپهبدان ایران بود.»(۸) که چون « کار کلیله و دمنه و نشان شاه  خراسان بشنید خوش آمدش، از روزگار آروز کرد تا او را نیز یادگاری بود اندر این جهان…»(۹) از این مطلب بر می‌یاید که انگیزه نخستین ابومنصور عبدالرزاق همانا شهرت بی مانند منظومه کلیله و دمنه بوده است. که در همان مقدمه شاهنامه ابومنصوری ذکر شده است. بدین گونه« و چون مردم بدانست کز وی چیزی نماند پایدار، بدان کوشد تا نام او بماند…. چون شاه هندوان که کلیله و دمنه و شاناق و رام و رامین بیرون آورد، و مامون پسر هارون الرشید منش پادشاهان و همت مهتران داشت، یک روز با مهتران نشسته بود، گفت مردم باید که تا اندر این جهان باشند و توانایی دارند، بکوشند تا از او یادگاری بود تا پس از مرگ او نامش زنده بود، عبدالله پسر مقفع که دبیر او بود گفتش که از کسری انوشیروان چیزی مانده است که از هیچ پادشاه نمانده است. مامون گفت: چه مانده؟ گفت نامه یی از هندوستان بیاورد، آن ککه بر زویه طبیب از هندوی به پهلوی گردانید بود، تا نام او زنده شد میان جهانیان و پانصد خروار درم هزینه کرد. مامون آن نامه بخواست و آن نامه بدید فرمود دبیر خویش را تا از زبان پهلوی به زبان تازی گردانید.

نصربن احمد این سخن بشنید، خوش آمدش، دستور خویش را خواجه بلعمی- برآن داشت تا از زبان تازی به زبان پارسی گردانید. تا این نامه به دست مردمان اندر افتاد و هر کسی دست بدو اندر زدند، و رودکی را فرمود تا به نظم آورد و کلیله اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدیدن زنده گشت و این نامه از او یادگاری بماند. پس چینیان تصاویر اندر افزودند تا هر کسی را خوش آید دیدن و خواندن آن.»(۱۰) کلیله و دمنه که منشاء خود را از تنترا کیایکا و نیز پنچا تنترا گرفته است، و از زبان حیوانات گفتگو می نماید،هدفی اخلاقی و تربیتی  ویژه دارد که آن عبارت  از پرورش مردان متعارفی است: مردانی که با شایستگی ریاست خانواده را بر عهده گیرند وبرای فرزندان خود پدری خوب و مهربان باشند. مهمان نوازی و وفاداری در دوستی مقصد غایی کتاب است. وظایف شاه  در این کتاب با وضوح تمام تعیین شده است. شاه باید با همت و پشت کار به مبارزه با مشکلات بپردازد و زندگانی خود را وقف زیر دستان سازد. شاه در هر حال باید بی گناهان را در کنف حمایت خود قرار دهد وبه یاری و پای مردی وزیران خردمند بر مملکت حکومت کند.(۱۱)  به هر حال کلیله و دمنه در مسیر روزگار چنان اهمیتی یافته بود مه به عنوان کتابی که « به غایت خوب است و تصنیفی سخت پسندیده و خزینه اسرار حکمت و مجمع امثال و موعظت است»(۱۲) شهرت پیدا کرده و از همین جاست که احساسات نیک و فرهنگ پروری ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بن عبدالله را بر انگیخت به تدوین شاهنامه دست یازد.

از این  که بگذریم جریان انجام گرد آوردن مواد پژوهشی شاهنامه است که جالب می‌باشد. بدین گونه  که ابو منصور المعمری دستور یافت تا «خداوندان  کتب را از دهقانان و فرزانگان و جهان دیدگان  ازشهرها بیاوردند .» از این عبارت چنین بر می آید که هم از ماخذ کتبی  و هم از ماخذ شفاهی در امر تدوین شاهنامه  استفاده شده است. از سوی دیگر رسم خوب نگهداری کتاب و تشکیل  کتاب خانه‌های  شخصی  در آن روزگار معمول بوده است. اما کسانی‌که در زمره کتاب داران و کتاب دوستان و اهل خبره  از ایشان یاد نشده  است، عبارت بوده اند از« شاج پسر خراسانی ازهری، و «یزدان داد پسرشاپور از سیستان» و « ماهوی خورشید پسر بهران  از نشاپور» و «شاذان پسر برزین  از طوس» و رجالی از « هر شارستان».(۱۳)

این ماخ از جمله روایان بزرگ خراسان و نویسنده‌گان شاهنامه  ابو منصوری از  اهل هرات باستان بود که به لفظ « شاج پسر خراسانی .« شماخ پسر خوانی » و در بعضی«تاج خراسانی » و در  بعضی « شاج سرخانی »نیز ضبط شده است. به عقیده بعضی دانشمندان و بقرنیه سخنان فردوسی این نام « ماخ  پیر خراسان» یا «ماخ پیر خراسانی» بوده است، چنان‌که فردوسی گوید:

جهان دیده و نام او بود مــــاخ                         سخندان وبا برگ و با برز وشاخ

چنین گفت پیر خراسان که شاه                    چو بنشست بر نامــــــــور پیش گاه

ماخ یا مخ نام بعضی از رجال دیگر روز گاری قدیم نیز بود، مثلا یکی از راویان رودکی را در کتب لغت مخ ذکر کرده و این بیت را از رودکی در باره او آورده اند:

ای مخ کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

باز در کتاب تاریخ بنام ماخ بر می‌خوریم و ازآن  جمله می‌دانیم در بخارا بازاری بود بنام « ماخ» که می‌گفتند بانی آن یکی از امرای قدیم بخارا مرسوم به «ماخ» بود. در تصور «شاج پسر خراسانی » بجای «ماخ پیر خراسان» اتحاد قول فردوسی است. با مقدمه قدیم  که ماخ( =شاج= شماخ) از مردم هرات بود. فردوسی او را مرزبان هری گفته است.و چون در این ایام مرزبانی وجود نداشت،  باید چنین پنداریم  که ماخ از اعقاب مرزبانان هرات بوده است نه مرزبان آن دیار.(۱۴)

اما یزدان داد پسر شاپور از سیستان، را به تفصیل  نمی‌شناسیم ولی از « ماهوی  خوشید پسر بهرام از نشاپور» چنین می‌دانیم که شاید این شخص همان  بهرام باشد که نام‌اش در پایان داستان رستم و سهراب آمده و ظاهر داستان رستم و سهراب را او نقل کرده نوشته بوده است. زیرا ذکر نام پدر به‌جای پسر از عادات نویسنده گان و شعرای فارسی دری قدیم است. در مجمل التواریخ چند یار محمد بن جریر بنام «جریر» یعنی بنام پدر خود یاد شده است و اشتهارحسن میمندی به «حسن میمندی» و امثال این‌ها نیز دلایل تازه‌یی بر مدعای ماست.(۱۵) معهذا شاهوی  که نام او را در آغاز داستان گو و طلحند و پیدا شدن شطرنج آمده است، بگمان غالب همان ماهوی خورشید بهرام است که یکی از راویان خراسان بود.(۱۶)

اما شادان برزین که نام او در حدیث نقل کلیله و دمنه از هندی به پهلوی آمده است از روایت بزرگیست، که شهرت بزرگی یافته بود.(۱۷)

از این مطالب به خوبی بر می‌یاید که منابع اولیه شاهنامه ابومنصوری از خراسان و سیستان بخش بزرگی  از حدود جغرافیای بوده است که اکنون در سر زمین جمهوری افغانستان موقعیت دارد.  دوم این‌که  چون منابع اولیه شاهنامه مردمان ساکن سر زمین های شرقی ایران زمین بوده اند، پس دلیل  که گفته می‌شوند محل وقوع رویدادهای شاهنامه بیش‌تر در سر زمین‌های خراسان کهن و سیستان قدیم  بوده است، بجا و درست می‌باشد.(۱۸)

همین دلایل مقنع بوده است که در حکم محترم نجیب الله رئیس جمهوری افغانستان در باره تجلیل از فردوسی  گفته شده که « از آن جا یی‌که تکریم از مقام شامخ شخصیت‌های بزرگ ادبی و فرهنگی کشور یاد بود از کار نامه‌ها ارج گذاری  به خدمات ارزشمند و جاودانه آن‌هاجزء انفکاک ناپذیر مشی فرهنگی دولت جمهوری افغانستان می‌باشد بر این بنیاد هدایت  صادر می‌شود به منظور یاد بود شایسته و شکوهمند از هزارمین سال وفات ابوالقاسم فردوسی حماسه  سرای بزرگ پاسدار جلیل زبان  و فرهنگ و چهره درخشان ادبیات کشور….. تدابیری اتخاذ گردد…»(۱۹)

یعنی شاهنامه و رویدادهای آن از خود ما و متعلق به سر زمین‌های مهم وطن ما می‌باشد که مایه افتخار و مباهات زبان سر تاسری پارسی دری و فرهنگ گسترده منطقه ما و کشور ما شمرده می‌شود.

از مقدمه شاهنامه ابومنصوری بر می‌یاید که اهداف تدوین آن عبارت بوده است:« فراز آورد این نامه‌های شاهان و کارنامه‌های شان وزنده گانی هریکی از داد و بیداد و آشوب و جنگ و آئین ازکی نخستین که اندر جهان او بود که آئین مردمی آورد و مردمان از جانواران پدید آورد تا یزدگرد شهریار که آخر ملوک عجم بود….»(۲۰) برای ما مورخان همین اندرز مقدمه شاهنامه ابومنصوری کافیست که رهنمود خوبی انگاشته شود که در باره ثبت و قایع باید « داد بیداد و آشوب و جنگ و آئین) را مدنظر قرار دهیم  وبه هیچ وجه من الوجوه تحت تاثیر انگیزه‌های قرار نگریم که خوب  را بد و یا بد را خوب جلوه دهیم  این گونه ثبت و قایع  در واقع اصل تاریخ نویسی توصیفی را که باید دقیق و عینی باشد، مورد تاکید قرار می‌‌دهد. گذشته از آن در این مقدمه اصل  آفرینش انسان را که  از جانوران دیگر پدید آمده است، نیز یاد آوری شده است این اصل امروز نزد بعضی محققان علوم انسان  شناسی محق و روشن  گشته است که در جای خودش ارزنده و مهم شمرده می‌شود  و مبنای تیوری‌های متعدد پژوهشی در میان دانشمندان گردیده است .(۲۱)

از این که بگذریم، دلیل این‌که چرا«شاهنامه » را شاهنامه گذارده اند در مقدمه ابومنصوری چنین در می‌یابیم که « تا خداوندان دانش اندرین نگاه کند و فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان و کار و ساز پادشاهی و نهاد و رفتار ایشان و آیین‌های نیکو و داد و داوری و رای راندن کار و سپاه  آراستن  ورزم کردن و شهر کشادن  و کین خواستن و شبی‌خون کردن و سپاه آراستن و آرزم داشتن  و خواستاری کردن، این همه را بدین نامه اندر بیابند.»(۲۲) از این بیان به خوبی هویداست  که شاهنامه ارزش هایی دارد که از نظر اداره  کشور، زعامت درست و راه و رسم مملکت داری و مدیریت منظم سازمان‌های اداری و حکومت و سیاست‌مداری هم با اهمیت تلقی می‌شود. زیرا چنان‌که از مطالعه اوضاع  و زمان آن روزگار بر می‌یاید در اثر تهاجم و تاخت و تازهای بیگانه‌گان نظم جامعه برهم خورده بود و این ضرورت بوجود آمده بود تا بزرگان در پی اداره درست و سالم و چگونگی تامین نظم و دسپلین به گذشته پر بار و غنامند شان رجوع کنند و دریابند که « اندرین چیزهاست که به گفتار  سر خواننده را بزرگ آید و هر کسی دارند تا از و فایده گیرند و چیزها اندرین نامه بیابند که سهم گین نماید و این نیکوست. چون مغز او بدانی و ترا درست گردد و دل پذیر آید.»(۲۳)

سپس در مقدمه ابومنصوری از چگونگی تدوین و تالیف اثری و کتابی سخن به میان آمده است که امروز برای محققان و کتاب نویسان ما می‌تواند سر مشق و رهنمود خوبی دانسته شود. و آنان را از تقلید و مراجعه به پژوهش گران اجنبی بی نیاز گرداند. بدین گونه که در مقدمه ابومنصوری که در ماه محرم سال ۶۴۳ه ق نگاشته شده، شرایط نگارش یک اثر ش علمی و پژوهشی چنین درج شده است که «پس دانایان که نامه خواهند ساختن ایدون سزد که هفت چیز به جای آورند مرنامه را یکی بنیاد نامه ، یکی فرنامه سه دیگر هنرنامه، چهارم نام خداوندنامه، پنجم مایه و اندازه سخن پیوستن، ششم نشان دادن  از دانش آن‌کس که نامه از بهر اوست، هفتم درهای هر سخنی نگاه داشتن….»( ۲۴)

محترم مایل هروی در بررسی مختصر مقدمه ابومنصوری شرایط مذکور را محدود به نگارش دیباچه اثری دانسته اند که درست و بجا می‌باشد و چنین یاد آوری شده اند که این شرایط هفت‌گانه دیباچه نویسی گاهی در کتاب منطق «روس ثمانیه گفتندی. و امروز آن هفت اصل بر سه اصل تعریف و موضوع و غرض در تدوین کتاب‌ها مرعی قرار داده می‌شود.(۲۵)

کوتاه این‌که در مقدمه ابومنصوری دو چیز تاکید شده است. که از خواندن شاهنامه برای خواننده دست‌گیر می‌شود:« یکی از بهر کار کرد و رفتار آئین شاهان تا بدانند و در کدخدایی با هر کس بتوانند ساختن.» (۲۶)

البته این منظور از مطالعه شاهنامه ویژه متخصصان اهل فن مملکت داری و کشور گشایی است و متوجه آن کسانی می‌شود که جز و محافل حاکمه بوده و در واقع می‌شود گفت که بخش تخصصی شاهنامه برای دیوانیان شمرده می‌شود که آگاهی از رموز آن برای اداره کنند‌ه‌گان و سیاست‌مداران و زمامداران حتمی ولابدی بوده است. اما بخش دوم متوجه کسانی می‌شود که باید از داستان‌های پیشین و سر گذشت‌های عبرت انگیز با خبر شوند تا در اجتماع فردی مفید دانا و عاقل با اخلاق پسندیده به بار آیند. و در این مطلب، بیشتر مفدیت شاهنامه متوجه جامعه می‌گردد. البته در گزینش این‌گونه سر گذشت‌ها و داستان‌ها هم توجه گردد که داستان‌های « که هم به گوش و هم به کوشش خوش آید که اندرو چیزهای نیکو و با دانش» باشد، «هم چون پاداش نیکی و باد افراه بدی و تندی و نرمی و درشتی و آهسته‌گی و شوخی و پرهیز و اندر شدن و بیرون شدند و پند و اندرز و خشم وخشنودی و شگفتی کار جهان و مردم اندرین نامه این همه که یاد کردیم بدانند و بیابند.»(۲۷)

اکنون که ما این هدف‌های والای نخستین مقدمه شاهنامه را با هدف‌های والای فردوسی در شاهنامه جاویدانش مقایسه می‎کنیم،  در می‌یابیم که سنگ بنا افکار واندیشه‌های پیشین به خوبی جای‌گاه ویژه خود را در شاهنامه اخیر الذکر یافته است. پس بی خود نیست که علما و دانشمندان شاهنامه فردوسی را مکتبی از برای مردانگی، مرد مداری، پهلوانی، جهان بینی و کشور داری، خردمندی و فرزانگی می‌دانند که در آن زمینه خدا شناسی، دینداری، نیک اندیشی، خردمندی، هنروری، پیمانداری، نیک مردی، ژرف‌نگری،  روشن بینی و اندیشه‌های والا بازتاب یافته است.

چنان‎‌که در اهمیت شاهنامه ابیاتی را از آغاز پادشاهی کی‌خسرو بدین‌گونه شاهد آورده اند:

یکی بندگی کــــــــردم ای شهریار                  که ماند زمن در جـــــــــهان یادگار

بناهای آباد گــــــردد خــــــــراب                             زبــــــــاران و از تابـش آفتــــــاب

پی افگنـــــــدم از نظم کاخی بلند                    که از باد و بـــاران نیاید گـــــــزند

براین نامه بر سال‌ها بگــــــذرد                     همی خواند آن کس که دارد خـــرد

و یا در آغاز داستان رستم و شغاد:

از او یادگاری کنـــــــم در جهان                    که تا هست مردم نگـــــردد نهان

بدین نامه شهــــریــــــــاران پیش                   بزرگان جنگی، ســـــواران پیش

همه بزم ورزم است و رای و سخن                 گـــــــذشته بسی کارهای کهــــن

همان دانش و دین و پرهیز و  رای                 همان ره نمودن بدیگر سرای(۲۸)

 

پانویسها:

۱- پوهاند دکتور جلاالدین صدیقی، «ضرورن بررسی اسناد آرشیفی در تدوین تاریخ نوین افغانستان» مجله عرفان شماره اول، سال ۶۱، حمل ۱۳۶۲شمسی، ص۱۲-۱۳٫

 

۲- میرزا محمدخان قزوینی، بیست مقاله، به اهتمام، عباسی اقبال( تهران: مطبعه مجلس۱۳۱۳) ص ص ۱۱-۱۲٫

۳- همان اثر، ص  ۲۰ .

۴- همان اثر، ص  ۲۱ .

۵- همان اثر، ص۲۱٫

۶- همان اثر، ص ۲۱٫

۷- دکتورذبیح الله صفا، گنج سخن، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، سال ۱۳۵۴ش)، چاپ پنجم، جلد اول، ص ۱-۲٫

۸- همان بیست مقاله قزوینی، ص۲۳٫

۹- همان اثر،۲۴ .

۱۰- همان اثر،۳۰-۳۱٫

۱۱- محمد جعفر محجوب، در باره کلیله ودمنه، (تهران انتشارات خوارزمی، ۱۳۴۹ش) چاپ دوم، ص ۲۴٫

۱۲- همان اثر،ص ۲۲۱٫

۱۳- همان بیست مقاله قزوینی، ص ۲۴٫

۱۴- دکتور ذبیع الله صفا، حماسه سرایی در ایران، ( تهران: انتشارات امیر کبیر،  ۱۳۵۲ش)، چاپ سوم ص ص ۸۱-۸۲-۸۳٫

۱۵- همان اثر،ص ۸۳ و حاشیه آن.

۱۶- همان اثر،ص ۷۹و۷۳٫

۱۷- همان اثر،ص ۸۱٫

۱۸- چنان‌که مرحوم عبدالحی حبیبی هم بدین مطلب اشاره کرده گوید: « شاهنامه فردوسی کتابیست با ارج جهانی و حماسه‌ییست که اکثر پهلوانان داستان‌های دل انگیز آن، بسر زمین  آریانای باستانی و خراسان مابعد (افغانستان کنونی) تعلق دارد و جولان گاه این گردان و شاهان نامور هم همین مناطق بلخ، تخار، سمنگان، کابل، غزنه، بست، زابل، نیمروز، هرات و مجاری هلمند وغیره بوده است.

خود فردوسی هم از سر زمین طوس بر خاسته، که در آن وقت جز وی از خراسان، در تحت سلطه فرمانروایان غزنه بوده و تمام روایات باستانی رویداد شاهنامه را هم از دهقانان و پیر مردان این سر زمین شنیده و با قریحه استوار و نیرومندی که درشعر دری داشت آن را به رشته نظم آبدار کشیده است.

بنابرین هم از نظر تاریخی وداستانی و هم از جهت رجال شناسی و جغرافیایی و هم از پهلوی ادبی و لسانی، بیشتر از مواریث در خور افتخار مردم و سر زمین ما شمرده می شود و بایستی که همواره مورد توجه محققان و زبان شناسان وسایر دانشمندان باشد و ما میدانیم که این کتاب که این کتاب ارزشتمند قبلا توجه مردم ما را به حدی جلب گرده بود که در شب های دراز زمستان در زیر صندلی ها و یا در تاوخانه های گرم بزمهای شاهنامه خوانی می آراستند و پیران و جوانان  از شنیدن داستان های عبرت ناک و سود مند آن حظ میبردند و هم بنابرین شاهنامه نویسی و شاهنامه آرایی در مدت این ده قرن از استانبول تا کلکته رواج داشت و هنرمندان از کاتبان خوش نویسان تا نقاشان و مذهبان و مصوران و صحافان و جدول کشان وغیره، این کتاب را مظهر هنرمندیهای خود قرار داده بودند و تا کنون  صدها نسخه خوش خط و مزین و مذهب و مصور آن در کتاب خانه ها وموزیم های دنیا  محفوظست.» بنگرید عبدالحی  حبیبی ، « کشف شاهنامه قبل از دوره مغل» خراسان، سال سوم، ص ۶ زمستان، ۱۳۶۲ ش، ص ۲۱۷٫

۱۹- بنگرید: حکم رئیس جمهور در باره یاد بود از هزارمین سال وفات ابوالقاسم فردوسی، روزنامه پیام مورخ۳۱/۳/۱۳۶۹ش.

۲۰- همان بیست مقاله قزوینی، ص ص ۲۴-۲۵٫

۲۱-شاپور رواسانی،  فرضیه های تکامل، (تهران: موسسه مطبوعاتی انوشه، ۱۳۳۶ش) چاپ دوم، ص ص ۹-۱۰٫

۲۲- همان بیست مقاله قزوینی، ص ص ۲۵-۲۶٫

۲۳- همان اثر، ص۲۶٫

۲۴- همان اثر،ص ص ۲۷-۲۸٫

۲۵- مایل هروی«جستاری در دیباچه شاهنامه » خراسان، شماره اول، سال سوم، جدی- دلو ۱۳۶۱ش، ص ۸۰٫

۲۶- همان بیست مقاله قزوینی، ص ۲۸٫

۲۷- همان اثر، ص ۲۹-۳۰٫

۲۸- دکتور محمد شفیعی، دانش و خرد فردوسی، ( تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۰ش) ص ۳۱۲٫

آفرین بر روان فـــــــــــــردوسی

آن همایون نژاد فــــــــــــــرخنده

او نه استاد بود و ما شاگـــــــــــرد

او خـــــــــــــــداوند بود و ما بنده

« انوری»

 

 

 

نشر شده در: دانشمندان و متفکرین, دانشمندان کلاسيک, دریچۀ به سوی کتاب, فصلنامه حجت, مقالات, کليات شعر و ادب

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.