یکشنبه آبان ۴, ۱۳۹۹

تاریخ مستند

تاریخ مستند

نویسنده: ارغنون

منبع: فصل نامه فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت،  سال اول،صفحه ۶۵-۷۸شماره دوم، سرطان- سنبله ۱۶

تاریخ حدیث دیروز است، آن چه آدمی زاد بر سر خود و دیگران آورده است و آن چه  دیگران به گونه‌های زنده‌گی کرده اند و در مدنیت و فرهنگ گامی برداشته اند.

تاریخ سیر تحول و تکامل تمدن – گروه‌ها و ملت‌ها را در تمام شئون با زرسی می‌کند. تاریخ همواره از چنین و چنین شدها گفتاری دارد وقایع و رویدادهایی که سر راه انسان قرار داشته آن را بازتاپ می‌دارد. این وقایع خواه از انسان باشد و خواه از طبیعت.

مورخ محقق است و فرق روشن‌فکر از محقق آن‌است که روشن‌فکرمی گوید چرا چنین شد و چرا این طور باشد و باید این چنین باشد، یک مشت اگرها و بایدها را می‌پراگند. محقق می‌گوید:

چنین است و همین طور است و از آن است که محقق با تاریخ نویس استناد گرگه گاه گره می‌خورد و در یک سطح بینش قرار می‌گیرد. در جهان آن چه ترفندهای تاریخی برخی کتاب‌ها را پر کرده است که روشن فکر یا شبه روشن‌فکر روی ذهنیت‌گرایی تاریخ نوشته اند و شان در میان بوده است و واقعات تاریخی را به میل خود و یا با جهت‌های دیگر کشانده اند.

اگر این چنان شده‌ها، به شرط آن که  شده باشد به قلم آید تاریخ رنگ واقعی بخود می‌گیرد و در زمینه سندی هم در دست داشته باشد و اگر چنان نشدها را به چنان شدها بقلم آورند و به مفهوم آن که چنان نبوده و چنان نکردند و چنان نگفته، تاریخ مستند نیست. جعل است و توطئه و دروغ وافتر او  عمقی ندارد و ژرف نگران بدان نا باورند و نا گرویده و این کاری است عبث و چنان‌که بر پایه یخ تعمیر رابنیاد کرد آن گاه که  آفتاب گرم حقیقت بر آن بتابد از بنیاد فرو ریزد و راستی و درستی از آن فرا خیزد.

تاریخ مستند آن است که حدیث گذشته و سر گذشته‌های پار و پارینه و آن چه واقع شده است از دیروز، در جریان و فهم و درک امروز گذارد.

و مدنیت‌های گذشته و حال و تکامل زنده‌گی انسان‌ها و عوارض طبیعی را روی سند و منبع درست در دست پژوهش بگیرد.

تاریخ مستند شامل آن امریست که واقع شده است و موریخ آن وقایع حوادث را، چه دماغی و تعرضی و چه فرهنگی واجتماعی و اقتصادی باشد و آن چه بر سر یار و دیار رفته باشد در چشم دیگران بر صدق و تعمق با سندو متکی با منطق ارایه دارد.

مورخ آن گاه که به مراجع قدرت تاریخ می‌نویسد، بر روحیه دیگری تاریخ خود را می‌سازد و آگاهانه این کار رامی‌کند، نوشته اش از حقیقت و واقعیت دور می‌گردد و آن گاه که خودش گرایش‌های عمیق ملی و یا دینی داشته باشد، سمت گرایی می‌کند. کشش و کوشش روحی خود را به جهتی می برد که باز از حقیقت بدور می‌ماند، زیرا پای سند در این نوع نگارش‌ها لنگ است.

مسلم آن است که ما باید فرق زیادی بگذاریم در بین تاریخ نگار محقق و با مسوولیت با مورخ ذهنیت‌گرا و قرینه ساز که در امر به کرسی نشاندن عواطف خود دلیل تراشی می‌کند. جعل نمودن و قایع نقطه مقابل تاریخ مستند است، جاعل از پی آمد این مطلب ژرفانه آگهی ندارد.

ما در زبان دری کتاب‌های داریم که بنیادان بر جعل و خطاست و خواننده را به خطا رهنمون نموده است که در واقع جعل گر، در امر یک الزامیت اخلاقی نیز رو بروست، در کوره راه خطا و ناصواب و ناروای جعلیان تاریخ ساز، ده‌ها پژوهش‌گر به بی راهی افتادند و درد سری بخود و دیگران ایجاد کردند و به فراوردهای جعلی خود جفا نمودند و هر کتابی که از آن کتاب نا باور چه از نگاه تاریخ و ادب شکل یافته است بدام جعل افتاده است.

دستاتیر یکی از کتاب‌های لغت است که ملا کاوس از پارسیان ایران با خود به هند برد و ملا فیروز پسرش ترجمه و تفسیر آن را به انگلیسی نوشت.

از این کتاب یک تعداد لغات جعلی در لغت نامه‌ها و فرهنگ‌ها راه یافته است. بخصوص در کتاب لغت برهان قاطع نفوذ کرده بود، دساتیر تاثیر سوء خود را در کتاب‌های لغت بخصوص آن آثاری که  درهند چاپ نموده است، ابراهیم پور داورد در طی مقالتی این مطلب را در مقدمه برهان قاطع یاد نموده است، محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان عده لغاتی را از کتاب دساتیر ملا فیروز گرفته که داکترمعین مصحح برهان قاطع زحمت زیادی را عهده دار شد، تا توانست لغات جعلی را از فرهنگ برهان قاطع بدور اندازد  یا در پا ورقی نشان دهد، رضا قلی هدایت در انجمن آرای ناصری از این نمد، کلاهی به خود جور نمود که بعداً داکتر معین آن واژه‌های نو ساز را محکوم نموده و مردود شمرد.

واژه بنام «فرجود» را که به معنی معجزه یاد شده، در شعر هدایت آمده است:

دعویش را هزار برهانست

فره‌اش را هزار فرجود است(۱)

این واژه های بی پدر و مادر به اثر بیماری سر بر بستر برخی فرهنگ های دیگر نیز گذاشته اند. کتاب‌هایی داریم که مورخان و نویسنده گان و چاپ خانه‌ها از روی جهل و سهل و جعل بر پژوهش‌گران جفا کرده اند و خط تحقیق را گم کرده اند و اما دانشمندان واقعی امروز با پژوهش و شناختی که از هستی کتاب دارند، با برهان قاطع و دلیل قانع کننده زبان نوشتار کتاب را تشخیص کنند، محققان را از گمراهی نجات دهند.

مسلما کتاب به زایشگری می‌پردازد، مردمی در این راه به نا همواری ها می‌افتند و گاه  نا باورانه و خوش باورانه در حلقه جعل گیر می‌آیند، مواد و اسناد مشکوک و جعل ناک و شبه جعل، برای پژوهش‌گران مجال را میدهد که خیلی در برداشت و گرفت منابع  دقت کامل نماید و در مسایل شک (دکارتی) کند، که شاید به یقین برسد. این احیتاط زیرکانه  شاید مجال دقت و باریک بینی بیشتر برایش بدهد، چنان ‌که بشر خوش باوری های نیز دارد که قضایا را بخصوص و ظاهراً که به مفاد خود موافق یابد، زودتر استقبال و باور می‌کند.

در رسانه‌های گروهی جهان این امر روزمره درک و فهمیده می‌شود که برخی اخبار چگونه برای پرو پاگندها قرینه سازی جعل لطیفی که از سند دادن( تاریخ) و منابع و ماخذ نصیبش می‌شود اشتباه سهو و یا جعل بگردن آن شخصی که احیانا سند خود را بر پوچی و هیچی یاد کرده است می‌افتد و گزارش گر مسوولیت کم عمقی کار خود را در عهده  دارد. زیرا سند کم‌زور و اشتباه آمیز و روایت واحد را درنظر می‌گیرد و گناه و خطای سندی کم‌زور و مجعول را به گردن دیگری می ‌اندازد و بر موریخ است که آن گونه اسنادی را به دست آورد که با گواهی و داوری درست و راست  دروغ را تشخیص دهد.

محقق و پژوهش‌گر مجبور است و رسالت دارد که اعتماد دیگران را ارایه دهد و این اعتماد آن‌گاه بوجود می‌آید که اسناد بزرگ آفتابی ارائه دهد و طبیعی تحقیق کند به گفتار مرد بزرگ این کشور مولانا جلال الدین بلخی:

نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گویم

کتاب‌های شبه ناک بدین گونه شهرت یافته است:

محمود نامه بخشی از پنج کتاب درسی  که فکر می‌شد از سلطان محمودغزنویست، زیرا از ایاز گفتاری دارد معلوم شد که ازو نیست.

منصور حلاج عارف اناالحق گفتار را فکرمی‌کردند دیوانی دارد به زبان فارسی در فرجام معلوم شد شاعرش شخص مجهول است.

به فردوسی پاکیزه گفتاری مثنوی یوسف زلیخا را که به وزن شاهنامه است بر بسته اندو از نگاه سبک گفتار پیدا شد که شخص دیگر داستان را به نظم آورده.

ترجمان البلاغه را که رشید وطواط مولف حدایق السحر غالب عبارات او را گرفته، سال‌ها محققان بدین باور بودنند که از فرخی سیستانی  نیست در اثر پژوهش نسخه اصیل آن یافت شد و مولف آن عمر رادویانی بوده است.

برخی مثنوی هایی به عطارنیشاپوری عارف بزرگ نسبت داده اند مثل اشترنامه و بلبل نامه و غیره مشکوک به نظر آمده از عطارنیشاپوری معروف نیست از عطارهای دیگریست که با عطار فاصله زمانی دارد، همین طور تزوک تیموری از تیمور نیست، تا این‌جا اشتباهات بوجود آمد، آثار زیاد دیگری در همین صف قرار داشته باشند که در این نوشتار نیامده است.

سندیت و تحقیق در این آثار از نگاه سبک شناسی و پژوهش عمیق تر، مطلب را روشن می نماید.

طوری‌که اشتباه مخل سندیت پژوهش است، سرقت دشمن پروپا قرس سندیت است، کتابی‌که به خون جگر شخصی تالیف کرده است بنام دیگری بهم آید که قابل اعجاب است. و زنخ زدن وثقیل‌ترین طوطئه ایست در طول تاریخ این جفاها و حیف‌ها بسیار شده وکم کم فاش گردیده است.

علی بن عثمان جلابی غزنوی در کتاب کشف المحجوب گوید:

دیوان شعری یکی بخواست و باز گرفت و اصل نسخه جز آن نبود، آن جمله بگردانید و نام من از سر آن بیفگند و رنج من ضایع گردانید.

و دیگر کتابی تالیف کردم اندر طریق تصوف، نام آن منهاج الدین یکی از مدعیان رکیک که  کرای گفتار نام او نکند، نام من از سرآن پاک کرد و به نزدیک عوام چنان نمود که آن وی کرده است هر چند که خواص بروی خندیدندی تا بی برکتی آن بدو رسید(۲).

طبقات ناصری منهاج سراج جوزجانی را محمد قندوزی که ظاهراً چند سالی بعد ازو زنده گی می‌کرده در اخیر هر فصلی‌که نام جوزجانی بوده است نام خود را به ذکر آورده  وبه نام منهاج سراج جوزجانی را محو کرده است.

کتاب الفاروق را محمد زمان طرزی از زبان اردو به فارسی تر جمه کرده است، بعد از چند سال به نام شخص دیگری چاپ گردیده است.

در کتاب تاریخ قبل از اسلام بخش یفتالیان را شادروان شاه عبدالله بدخشی نوشته بود، بنام نویسنده یی دیگری یاد شده است. و هم کتاب‌هایی که نوشته شده وبه نام دیگری قلمداد کرده است.

مجالس العشاق که به نام سلطان حسین میرزا تیموری یاد شده اگر بابر در اثر گران قدر خود با برنامه مولف را که کمال الدین حسین کازر گاهست یاد نمی کرد، دریافت مشکل می‌نمود کازر گاهی در این کتاب کوشش کرده تمام عرفا را شریک جرم به سلطان حسین میرزا بتراشد و در فرجام پادشاه وقت را خوش بسازد.

همین طور تاج التواریخ که به نام امیرعبدالرحمن خان چاپ شده است آن را محمد سلطان نامی نگاشته است و این گونه کارها زیاد در تاریخ و تحقیق دیده شده است.

بگفته فردوسی بزرگوار:

اگر چند پنهان کنند مرد راز                       پدید آردش روزگار دراز

حال می‌رسیم در باره آن که سند چیست؟

سند آرشیفی عبارت است:

از سلطانیات، دیوانیات، اخوانیات که مورخان بدان باورمندند و این سه عنوان تمام وجوه آرشیفی را در بر می‌گیرد، کتاب تاریخ (متون تاریخی) درنخست سر چشمه‌های بزرگی اند. نوارها، نقشه‌ها، تصاویر نیز از این سنخ شناخته می‌شود.

آرشیف‌های اختصاصی نیز موجود است، مثل آرشیف ملی، سازمان شهری، نظامی و غیره و اما بیرون از آرشیف، کتیبه‌هایی ارسنگ وآجر، مینارهاالواح، سنگ نبشته‌های گورستان‌ها و آثار گونه گونی‌که از کاوهش‌ها بدست می‌یاید که همه سند گویایست و پیام می‌دهد از وقوع حادثه‌یی، زمانی، مکانی، مطلبی و شخصی.(۳)

محققانی‌که در زمینه گرفت سند و ارائه آن توجه بخصوصی دارند باید از تطور فن انشا،  رواج و کلمات هر برهه تاریخی و تحول معنی لغات و خط شناسی در مجموع زبان شناسی آگهی داشته باشند، زیرا فهم اسناد و شناخت سر چشمه‌ها کلیدیست عقده کشا و رهنمودیست کامل .

نتیجه این صحبت آن که :

۱- پژوهش تاریخی در کشور ما خالی از اشکال نیست، کتاب‌خانه‌های مجهز نداریم، از جانبی دانش زبان‌دانی ما ضعیف است، ما گه گاه از متون و مصادر دست اول بی نصیب می‌مانیم و کتاب‌های ترجمه یافته دست دوم یا سوم مسلما تحریفاتی به خود می‌گیرد و پژوهش را خدشه دار می‌سازد و تحقیق را ناهموار.

۲- نثر متون تاریخی یا ادبی از روی یک نسخه بهم می‌آید که خیلی از نگاه متن شناسی ناروا و نایاب است اگر در جهان نسخه تکراری نباشد آن‌گاه عذر مصحح متن انتقادی درست خواهد بود.

۳- در شناخت درست گواهی و شواهد تاریخی، اهمال و بی‌دقتی محقق و خوش باوری‌ها و این که به یک روایت و یا شخص اعتماد نمود، تاریخ در بیراهه می‌رود و سر در گمی بار می‌آورد.

و همین دیر باوری‌ها و شک است که تحقیق را استوارتر می‌سازد و نمی شود انسان چشم بسته تسلیم هر نوع سندی شود که آن بر باطل رنگ و شکل یافته باشد.

۴- مورخ و محقق اگر زیر سایه احساسات ملی،  دینی و میهنی می‌رود محقیقین کم ارزش خواهد بود و سندیت نوشته‌اش در حلقه ذهنی گرایی محصور و بی‌جان می‌ماند.

۵- تاریخ‌های فرمایشی و قسما رسمی گونه بخصوص حکومت‌های خود کامه که سایه و نفوذ  خود را زورمندانه بر محقق پخش و بخش می‌کنند و یا محقق زیر تاثیر حسب ریاست می‌رود از آب  خوب بیرون نیایئ زیرا بنیاد آن بر نفوذ و رسوخ است نه بر استناد تاریخی، آزادی و انتخاب خود محقق.

۶- شکی بدان نداریم، برخی مورخان اسنادی هم ارائه می‌داردند و گاه قرینه سازی می‌کنند و این اسناد باید نخست برسی شود و موشگافانه تحقیق گردد و به‌گفته دیگر انتقاد در اسناد صورت گیرد و تا اسناد سره از نا سره جدا شود و اگر این اسناد نقد و تحلیل و بررسی کامل نگردد مورخ ناقلی بیش نیست که حدیث و افسانه را از جایی به جای دیگر اتقال دهد.

چون وقایع تاریخی برای آن مورخانی‌که روزگار پیشن از قلم روی صفحه می‌آورند، عینی نیست بلکه نقلی است و اگر در پهلوی این عدم عینیت ذهنی گرایی کند و عقاید، عواطف و افکار خود را تبلیغ کند و دخیل سازد و از تاریخ و سیله بجوید بازهم عقل وبینش تاریخ نویسی را ضعیف ساخته است.

۷- نقل قول ضعیف را اگر موریخ و محقق شاهد می‌آورد اگر رد نمی‌کند ، پیداست که بدان باور دارد والا اگر آن شاهد را بداوری خواننده می گذارد، کار محققانه و تحلیل گرانه نیست. و باید اذعان نمود  که جوهر اصلی قالب گیری تاریخ، سند موکد و صادقانه است.

۸- مشکل  عظیمی که در تاریخ نویسی ما تا حال در نوشتار آمده تاریخ جنگ است  و جنگ نامه  نویسی، از فرهنگ، اقتصاد و امور اجتماعی کمتر صحبت شده شرح جنگ و جنباره‌گی به آب  و تاب نوشته شده از مردم هیچ صحبتی نگردیده اگر شده، اندکی و نابسنده است . این گونه تاریخ‌ها خیلی به ساده‌گی نوشته می‌شود. اما تاریخ علمی نیست و این جنگ‌نامه  ها یک بعد تاریخ را از ابعاد زیادی‌که تاریخ دارد مرفوع می کند.

اما نگارش تاریخ علمی آن است که در علل اجتماعی و اقتصادی کشورها و انتاج پژوهش پر ساخته شود ودر فرجام در ساختار اجتماعی جامعه بررسی و در روند تکامل  جامعه و جنبش‌هایی که راه سیر تکامل را هموار می‌سازد بحث و داوری دقیق نموده آید.

سرچشمه ها :

۱- برهان قاطع، به کوشش محمد معین، تهران، ص ۵۲-۵۳٫

۲- علی بن عثمان هجویری جلابی غزنوی، کشف المحجوب، چاپ سنگی، تاشکند، ازبکستان شوروی، مقدمه، ص ۷٫

۳- پوهاند داکتر جلال الدین صدیقی، مجله‌های عرفان سال ۱۳۶۲ ش.

ناصر خسرو ز راهی می‌گذشت

مست و لایعقل  نه چون می خوارگان

دید قبرستان و مبرز رو برو

بانک بر زد گفت کای نظارگان

نعمت دنیا  و نعمت خواره بین

اینش نعمت اینش نعمت خوارگان

 

                            ابیاتی از یک غزل مولانا جلال الدین محمد بلخی

مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده سیر است مرا، جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا، زهره تابنده شدم

گفت که دیوانه نه‌ای، لایق این خانه نه‌ای

رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سر مست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سر مست شدم و زطرب آگنده شدم

گفت که تو گشته نه‌ای، در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ  زنده کنش کشته و افگنده شدم

گفت که تو زیرکی مست خیالی و شکی

گول شدم، هول شدم، و زهمه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی

جمع نیم، شمع نیم، دود پراگنده شدم

شکر کند چرخ فلک از ملک وملک و ملک

کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

شکرکند عارف حق کز همه بردیم سبق

بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم

منسوب به مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای مطرب خوش قاقا، توقی‌قی و من قوقو

تو دق دق و من حق‌حق توهی‌هی ‌و من هوهو

ای شاخ درخت گل، ای ناطق امر« قل»

تو کبک صفت بوبو، من فاخته‌وش کوکو

چون مست شوم جانا در هجر سخن گویم

«من کان» و «لوکان» یا من هوالاهو

چون روح و صفت می دم، چون روح صفت می دان

با چشم صفت می بین لا نطق صفت می گو

صامت مشو از گفتن ناطق مشو از دید

«والله یحاسبکم او تبدوا اوتخفوا»

تا زمزمه وحدت از ذات بر آرد سر

چه این دم و چه آن دم چه این سو و چه آن سو

 

 

 

نشر شده در: فصلنامه حجت, مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.