چهارشنبه مرداد ۳۰, ۱۳۹۸

جنبش های مردم خراسان در عهد عباسیان

جنبش های مردم خراسان در عهد عباسیان
نویسنده: پوهاند دکتر جلال الدین صدیقی
نبع: فصلنامه ی فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت، سال اول، شماره اول، حمل-جوزا ۱۳۶۹
چنانکه می دانیم ظهور دین مبین اسلام همانا نزول وحی و دستورات خداوندی بوده است که در غار حرا و توسط جبرئیل امین (فرشته وحی) برای حضرت محمد(ص) الهام گردید و بدین گونه دین مبین اسلام موهبتی بود خداوندی که جهان عرب و غیر عرب را از ظلمت و تاریکی رهایی بخشیده و چراغ عدالت و برابری و شرافت و عزت انسانی را روشن کرد.
هنگامیکه اسلام در شبه جزیره عربستان نضج گرفت و پای به بیرون از آن گذاشت، روابط جوامع گونا گون همراه با معیار ها و ارزش های آن دگرگون گشته و چنان وحدتی را در جهان روزگار ایجاد نموده که در پرتو آن زمینه برای نزدیکی خلق های متعدد و غیر متجانس مناطق وسیع از جهان شرق میانه، شرق دور و کرانه های وسیع قاره افریقای شمالی را فراهم آورد که این نزدیکی خود موجب شد تا اختلاط و امتزاج ملی و فرهنگی به یک سطح بالایی صورت گیرد و زمینه را برای تحمل، بردباری، وسعت نظر، اندیشه و حتی احیا افکار عالی فلسفی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و معنوی مساعد سازد.
مدارک دست اول اسلامی (قرانکریم و حدیث شریف) سه وحدت را تاسیس نمود:
۱- وحدت واجب الوجود: خدا یکی است و با این ترتیب خدای نژادی چون خدای بنی اسرائیل، خدای قبیله گی چون خدای عربستان، خدای طبیعی چون خدای یونان و طبقاطی چون خدایان هندوان را طرد کرد. (۱) بدیهی است، وحدت خالق موجب وحدت مخلوق و تساوی افراد بشر است.
۲- وحدت بشر: چون در اسلام تمام افراد بشر از یک پدر و مادر و دارای یک نژاد و نسب می باشند پس وحدت بشر در وحدت خالق نهفته است.
۳- وحدت ادیان: چون خدا یکی است و بشر یکی است، حقوق را که خدا برای این بشر تعین می نماید یکی است. از نظر اسلام کنیه ادیان آسمانی دانه های یک زنجیر می باشند و حقوق آنها از یک منبع سرچشمه می گیرد. تنها شرایط مختلف ایجاب می کرد که ادیان و دستورات حقوقی با یکدیگر متفاوت باشند. اصلی نبوت عامه به آن معنی است که کلیه پیامبران قبل از اسلام برحق باشند و ادیان آنان از طرف یک خدا و برای یک بشر باشند.
در قرانکریم می خوانیم: یاایهاالناس انا خلقنکم من ذکرو انثی و جعلنکم شعو با و قبائل لتعار فو ان کرمکم عندالله اتقکم.
ترجمه: ای مردمان (هر آئینه) ما آفریدیم شما را از یک مرد و یک زن و گردانیدیم شما را نژاد ها و قبیله ها تا با هم شناسا شوید به تحقیق گرامی ترین شما نزد الله پرهیزگار ترین شماست.
در تفسیر آیه مذکور آمده که خداوند متعال این نکته را خاطر نشان می فرماید که کوچک و بزرگ معزز و یا حقیر بودن انسان در حقیقت با خاندان و نسب تعلق ندارد. بلکه شخصی که هر قدر نیک خصلت، مودب و پرهیزگار باشد همان قدر نزد پروردگار معزز و مکرم است. حقیقت نسب این است که کل بنی نوع انسان اولاد یک مرد و یک زن یعنی آدم و حوا اند… انسان باید از غرور و تفاخر دست بکشد… معیار اصلی مجد و شرف، فضیلت، عزت و نسب نسیت. بلکه تقوی و طهارت است. پس آدم متقی دیگران را حقیر نخواهد شمرد.(۲)
هنگامیکه ما به وجوه مختلیف لفظ تقوی مراجعه می کنیم در برابر آن بدین معانی و مفاهیم بر می خوریم که تقوی به معانی ترسیدن، به معنای پرسیدن، به معنای توحید و به معنای اخلاص به کار رفته است(۳) که در مجموع این لفظ اهلیت، لیاقت فرد مسلمان را مورد تاکید قرار می دهد نه همبستگی های نژادی، قبیلوی و منطقوی و امثال آن.
از اینجا به وضاحت روشن می گردد که در اسلام بر مبنای نژادی و یا دیگر ملاحظات تعصبی، خونی و قبیلوی به کسی امتیازی داده نمی شود و اگر امتیازی به کسی تعلق بگیرد همانا بر اصل لیاقت، استعداد و کار آیی، تقوی،صداقت، راست کاری، و وظیفه شناسی استوار می باشد.
این ارزش ها و معیار های اساسی اسلامی به همان اندازه که موجب گسترش اسلام در بین قبایل عربستان که از تبعیض های قبیلوی و خدایان متعدد رنج می بردند شد سبب گسترش اسلام نه تنها در مدد هفتاد سال در سرتاسر شمال افریقا و هسپانیا گردید بلکه علاقه ملل و جوامع مختلف خارج از عربستان به اسلام نیز همین ارزش ها معیاری و انسانی آن بوده است.
فرق عمده اسلام با قدرت های توسعه طلب از نظر پیشرفت و موفقیت در آن است که هدف قدرت های توسعه طلب و استعمار گر از فتح جنگ و ستیز تسخیر منابع ثروت و تصرف سرزمین و کسب قدرت است. ولی هدف اسلام کسب قدرت تسخیر منابع مادی ثروت و تصرف سرزمین نبود. بلکه هدف راهنمایی مردم به اسلام و گسترش آموزش و پرورش فرهنگ اسلامی بود. به این جهت سپاهی اسلام پس از مدت کوتاه قدرت را به مردم محلی واگذار می نمود و با منابع ثروت و سرزمین مردم محلی از ابتدا کاری نداشت.
رهبران اسلام در آغاز زنده گی ساده و مردمی داشتند و هیچ گاه خود را از مردم به دور نگاه نمی داشتند و چنان زنده گی می نمودند تا هر نیازمند به آسانی و سهولت خود را به نزد ایشان برساند و از خود رفع ظلم نماید. به طور مثال حضرت عمرفاروق خلیفه دوم مسلمین در سال (۱۷ه.ق) – (۶۳۸ م) به بیت المقدس آمد حضرت عمر سفر ششصد میلی را تنها همرا با یک خدمتگار آمده بود. بر شتری سوار بود و توشه سفرش کیسه جو و کیسه خرما و مشکی آب بود. در بیرون شتر سرداران بزرگ سپاه اسلام به استقبال خلیفه آمده بودند. همه در جامه های عالی ابریشمی با اسب های خوش یراق و با سازو برگ گرانبها.
حضرت عمر(رض) از دیدن این سواران مسلمان سخت خشمگین شد، از شتر فرود آمد و با شتاب از زمین سنگ و خاک گرد آورد و بر سر و روی آنها ریخت و تادیب کرد که این چه وضعی است. این جامه های فاخر برای چیست…؟ حاکم بیت المقدس به دیداری حضرت عمر(رض) شتافت و از سوی خلیفه دوم راشدین به نیکوی پذیرفته شد.
نامه حضرت عمرفاروق(رض) به یکی از عمالش که برای خویش کاخی در کوفه براورده بود، مبنی برآن که آنرا ویران کند. نموداری بود از آینده حکومت اسلامی، حضرت عمرفاروق(رض) نوشته است که: گویند که تو از کاخ خسروان تقلید کرده یی و حتی دروازه های که برای کاخ بوده است به کار خواهی برد. آیا نگهبانان و دربانان برای دروازه ها خواهی گماشت؟ همچنان که خسروان می کردند.
آیا موافقان را از خویش می رانی و تنک دستان را به خود را ه نمی دهی؟ آیا از سنت پیامبر(ص) دوری می کنی و شکوه شاهنشاهان را بر می گزنیی و در دو زنخ به کنار خسروان خواهی شد!(۴).
از این بیانات و ارزش های کلی به خوبی برمی آید که رمز انسان گرایی و دست گیری از نیازمندان و ایجاد تشکیل متین و استوار دولت اسلامی کلید توسعه دولت اسلامی و گرایش گروهی و دسته جمعی مردم به این دین و به این دولت بوده است. ولی این وضع چنان که آغاز شده بود دوام نکرد.
تضاد های موجود در بین بعضی حکام در نیمه دوم قرن اول چنان پهن گردید که حوادث بعدی و پدیده های متنازع فیه متاخرهمه منشاء خود را از همین نزاع ها آغاز می یابد و جنبش های متعددی در خراسان زمین به وقوع می پیوندد که در واقع بیان گر عدول حکام اسلامی و رهبران آن از آن ارزش ها و معیار ها بوده است که دین مبین اسلام بر آنها استوار گشته بود. موروثی شدن خلافت و مقام رهبری، تفاخر به نژاد، قوم، قبیله، ارزش های موروثی و خانواده گی همه و همه موجب شد که اقوام غیر عرب هم به خود بی آیند وبا نشان دادن اخلاص و ارادت به مفاهیم اسلامی در مقام با مقایسه گذشته فرهنگ و تمدن خود، با فرنگ و تمدن گردند که عراب به آن تفاخر می کردند و در همین مقایسه ها بود که حیثیت نازیل فرهنگ جاهلی عربی بر ارزنده گردید و جلو هر گونه تفاخر قومی و نژادی تا حدی گرفته شد که موجب ایجاد دولت های غیر عربی ولی اسلامی در سرزمین خراسان بزرگ گشت و نظام طبقاتی که اسلام در نخستین روز هایش آن را نفی می کرد به نحوی از آنها متبارز گردید.
چنان که در عهد عباسیان مشاهده می کنیم که جامعه نخست به طبقه یا قشر خواص منقسم می گردد که آن طبقه به دو گرو تقسیم میشود: ابنای ملوک و اشراف. شخص خلیفه و بسته گان ونزدیکان او (بنی عباس و بنی هاشم) از شمار (ابنای ملوک) بودند و سایر بزرگان دولت عباس مانند و زراء و کارگزاران، روسای اداره ها، عمال دولتی خواجه سرایان و غلامان خاص خلیفه جز طبقه یا قشر اشراف شمرده می شدند، و دیگر طبقه عوام بود که به دو قسمت می شد:
(ممتاز) و (عادی). آن دسته از طبقه عوام که در شمار علما، محدثین فقها، شعرا، نوازنده گان، صنعت گران و دبیران بودند، جز طبقه (ممتاز) شمرده می شدند و کسبه و دهقنان و کارگران و دیگران جزء طبقه (عادی) به حساب می آمدند.
عهد خلفای عباسی که از سال (۱۳۲ه ق) تا سال (۶۴۰ ه ق) بر سری اقتدار بودند دوره بوده است که به مردم عجمی و رجال بزرگ غیر عرب موقع و فرصت مناسب در امر مملکت داری، آموزش و پرورش اسلامی فراهم گشت که علت اساسی آن هم حمایت و پشتیبانی رجال بزرگ خرسانی چون ابومسلم (شهادت:۱۳۷ه ق) و برمکیان و امثال آنان بوده است.
علت بروز نهضت های که در روز گار عباسیان به وقوع پیوسته است این بوده است که عباسیان با آنکه نسبت به افراد سرشناس، لایق و با استعداد عجمی مجال جولان وتبارز داده بودند ولی باز هم به کشتار غیر موجه و در پیش گرفتن سیاست عدم وفا داران و عهد شکنانه توسل جستن که این امر قیام هایی را به بار آورد و تشکل های ضید عربی و ضید خلافت عباسیان را سبب گردید که ازان جمله قیام بنیاد یاسمباذ نیشاپوری بود که بعد از قتل ابومسلم خراسانی بلا فاصله به پا خاست و بر ضد خلیفه جنگ سختی نمود تا اینکه بعد از هفتاد روز مقاومت به قتل رسید. در ماواء النهر هاشیم بن حکیم ملقب به المقنع در بخارا قیام کرد و چون این نهضت شعار خود را کسوه سفید قرار داد. بنام سپید جامگان یا مبیضه نامیده شدند به همین ترتیب قیام استاد سیس در خراسان در سال (۱۵۰ه ق) (۷۶۷ م) قیام سرخ جامگان به رهبری بابک که در غرب ایران به وجود آمد و از (۲۰۱) تا (۲۲۳ ه ق) _ (۸۱۶) تا (۸۳۷ م) ادامه یافت و به نام المحمره یاد گردید، بسیار بزرگ بود. ولی بزرگترین نهضت ها در خراسان آنروزگار همان نهضت های بوده است که منجر به تاسیس دولت های غیر عربی، امثال دولت طاهری، صفاری، سامانی و دولت غزنوی گردید که هر کدام از این دولت ها حمایت از اسلام ومبارزه علیه ظلم، اجحاف نامردمی، حرص، رشوه خوری و بی عدالتی اجتماعی را شعار خود قرار داده بودند.
مثلا سیاست اعراب ترو و تجاوز علی بن عیسی در خراسان و سیستان سبب بروز دو نهضت عظیم که یکی نهضت خوارج تحت رهبری حمه بن اترک (اذرک) و دیگر و دیگر نهضت مردمی به رهبری رافع بن لیث در ماوراء النهر بود.
نهضت خوارج در سال (۱۸۲ ه ق)_ (۷۹۸ م) بعد از آنکه علی ابن عیسی از طرف هارون الرشید به حکومت خراسان مقرر گردید، در سیستان پدید آمد. حمزه فرزند اترک سالهای متمادی سیستان را از قلمرو خلافت جدا کرد و مطابق به باور های خوارج از مسلمانان خراج اخذ نکرد و مصارف لشکریان و ماموران خویش را از غنایم جنگ های که با غیر مسلمانان به راه می انداخت، تامین نمود.
با وفات هارون الرشید (۱۹۴ ه ق)_(۸۰۹ م) و یا رویکار شدن خلیفه مامون (۱۹۶ه ق)_ (۸۱۹ م) چون طاهر فرزند حسین که یکی از افراد خاندان اعیان و دهقان خراسانی و صاحب شهر پوشنگ (زنده جان امروز ولایت هرات) و نواحی آن در خراسان بود. در به قدرت رسیدن مامون سهم قاطع و فعالی داشت، مقرب درگاه قرار گرفت، در سال (۲۰۹ ه ق)_ (۸۲۱ م) به حکومت خراسان مقرر گردید. این شخص که به نام موسس سلسله طاهری در تاریخ جایگاه ویژه یافت، در واقع آزادی و استقلال خرسان زمین را از مرکز خلافت عباسی در بغداد تهداب گذاری نمود. چنانکه در همان آغاز حکومتش در مسجید جامع مروه در خطبه روز جمعه نام خلیفه را از خطبه انداخت و جانش را بر سر این اقدامش فدا کرد. معهذا طاهریان متوقف نگشت و سلسه تداوم پیدا نمود تا رفته رفته زمینه برای باور شدن فرهنگ و تمدن اسلامی توسعه و گسترش دین مبین اسلام به دست عجمیان و ایجاد فرهنگ و تمدون گسترده التقاطی اسلام فراهم آمد و حق وراثت مملکت داری در دستگاه خلافت عباسی برای بزرگان خراسان زمین مسجل گشت. آنچه در دوران طاهریان با اهمیت می نماید، سیاست مملکت داری اسلامی افراد خاندان مذکور را روشن می سازد همانا محتوی نامه است که گفته می شود طاهر فرزند حسین عنوانی فرزندش عبدالله نوشته است که خلاصه آن چنین است: (به خراج زمین توجه کن، رعایا بی چون چرا آن را می پردازند…پس تو آنرا بر طبق حق و عدالت بر مبادی تساوی عمومی میان همه کسانی که باید مالیات بدهند تقسیم کن به هیچ وجه نجیب زاده را از آن به خاطر نجابتش معاف مدار و نه ثروتمند را به خاطر ثروتش و نه دبیری خود را و نه هیچ یک از نزدیکان خود را. این مالیات را به میزانی بیش از آنچه مردم می توانند بپردازند مگیر. عوارض فوق العاده بر مردم منه و در رفتار خود با همه افراد را مرعی دار، زیرا به این وسیله علاقه و بستگی آنها به تو و خوشنودی عامه مردم تامین می شود).(۵)
اما از همه نهضت های عهد عباسیان قیام صفاریان بود که موسس آن با وصف نداشتن پایگاه فیودالی و محروم بودن از اصل و نسب اعیانی و اشرافی، در پرتو زشهای عالی انسانی، اسلامی و صرفاً مجاهدت در راه تامین اجتماعی و اسلامی توانست چنان حکومت قوی و نیرومندی را در خراسان به وجود بیاورد که در تاریخ و ادبیات گسترده ما جایگاه ویژه یابد و همواره زبان زد عام و خاص گردد. از اینجا ست که با شرح این نهضت که ابعاد وسیع و گوناگون اجتماعی، فرهنگی و ملی به معنی وسیع کلمه دارد، این بخث را خاتمه میدهیم.
یقوب لیث صفاری اصلاً از خانواده دهقنان، فقیریی بود. از عنفوان جوانی ناگزیر به شاگردی نزد رویگری رفت و ماهی پانزده درهم مزد می گرفت. برادر یعقوب که نمرود نام داشت در جوانی با کاروان ها همکاری می نمود، زنده گی دشوار یعقوب لیث صفار و ستم عمال اداری و اجحاف ظلم بی حد اقشار بالای جامعه او را مجاب ساخت تا در تشکیلی که به نام (اعیار) یاد میشد جذب گردد. سپس دسته یعقوب وارد صنوف (داوطلبان) مجاهدان راه حق و اسلام گردید.
سازمان جوانمردی و عیاری که یک جریان ضد ستم و بیدادگری هیئت حاکمه بود که به نهوی از آنجا تبارز یافته است. بنیاد قدیمی و کهن دارد. دانشمندان و محققان آنرا به دوران قبل از اسلام کشور ما کشانده اند که با وقوع و ورود آن به کشور باز هم نیرو گرفته و بر استحکام و توانایی آن بیش از پیش افزوده شده است.
واژه جوانمردی را در زبان پهلوی به شکل (ازیوار) ثبت کرده اند که معنای (دیار) بوده است عیار که معنی دیگری جوانمردی می باشد نام گروهی جوانمرد و راستی پیشه است. همچنین (فتوت) نیز لفظ دیگری از جوانمردی و عیاری می باشد. معناهای گوناگون عیاری: (شریف، صاحب همت مردانه، فیاض و شجاع، سخی، بخشنده، شکسته نفس،حلیم، دلیر، بزرگوار، اخی، برنا) و امثال آن در فرهنگ ها ذکر شده است.
از نظر تاریخی، آیین عیاری به روزگار کهن کشور ما ارتباط می یابد و حتی ریشه های آن به قرون سوم و چهارم میلادی می رسد. این جریان فکری، یادگار دوره است که در آن امتیاز های طبقاتی بر مردم ما سخت گران تمام میشد. پس کسانکه از طبقات بالا بدشان می آمد و جویایی نیک نامی بودند این راه را پیش گرفتند تا نسبت به طبقات ممتاز بر مردم سازگارتر، مهربانتر و گرامیتر باشند.
سیستان، کابل، سند، هند، فارس و کرمان همه عمال وی بودند و به حرمین هفت سال خطبه او همی کردند و از دیگر جای ها اندر اسلام همه طاعت و فرمان وی پیروی می کردند و از دارلکفر هر سال او را هدیه ها همی فرستادند و ملک الدنیا همی نوشتند او را به روزگاری دراز).(۸) همچنین در تاریخ سیستان از طرز اداره اسلام و عدم رضائیت یعقوب لیث صفاری از خلفای عباسی چنین یاد دهانی شده است. (بسیار گفتی که دولت عباسیان بر غدر و مکر بنا کرده اند. نبینی که با بوسلمه، بومسلم، آل برامکه و فضل سهل با چندان نیکویی کایشان را اندران دولت بود چه کردند کسی مباد که برایشان اعتماد کند…و پیش تا حرب آغاز کردی حجتای بسیاری بگرفتی و خدای تعالی را گواه گرفتی و به دار الکفر حرب نکردی تا اسلام آوردی، مال و فرزندان و نگرفتی و اگر پس از آن مسلمان گشتی خلعت دادی و مال و فرزند او باز دادی دیگر آنکه اندر ولایت خویش هر که را کم از پانصد درم وسعت بودی از او خراج نستدی و او را صدقه دادی).(۹)
از این بیانات به خوبی برمی آید که ریشه عدم رضائیت مردم و علت العلل واقعی قیام ها و نهضت ها در دوران خلفای عباسی در خراسان زمین و دیگر مناطق آن روزگار از چه قرار بوده است. و این معیار های که در دوران صفاریان نصب العین زمام داران و قیام کننده گان مسلمانان واقعی و متدین قرار گرفته همانها یی بوده است که از طرف خلفای عباسی بعضایا مراعات نمیشد و یا به شدت زیری پا قرار می گرفت که رمز قیام ها و نهضت های آن روز گار در همین معیار ها و موازین فوق الذکر نهفته است و بس.

زیر نویس ها
۱- نظام های طبقاتی در جهان کهن معمولاً بر اساس یکی یا بیشتر از عوامل چهارگانه ذیل استوار بود:
۱- بر اساس خون، نژاد، فامیل و خصوصیات بیولوژی.
۲- بر اساس وطن، آب و خاک، خصوصیات جغرافیایی و طبیعی.
۳- بر اساس فرهنگ، تمدن زبان، سنت، خصوصیات سیاسی، اجتماعی و مالی.
۴- بر اساس دین، مذهب و خصوصیات عقلانی.
یونانی ها نظام طبقاتی خود را براساس نژاد، موقعیت جغرافیایی و اجتماعی استوار کرده بودند و چنین طبقه بندی در آن دیار وجود داشت.
۱- طبقه غلامان.
۲- طبقه خبازان.
۳- طبقه بومیان و هر طبقه از امتیازات مخصوص برخوردار بود و از امتیازات دیگر محروم بودند. رومی ها ملت روم را بر چهار طبقه تقسیم می نمودند:
۱- اشرف و مالکان زمین.
۲- تاجران و پولداران (شوالیه ها).
۳- برده گان.
۴- طبقه متوسط در هند اجتماع بدین گونه طبقه بندی شده بودند:
۱- روحانیون (برهمنان).
۲- جنگویان (کشاتریا).
۳- کشاورزان و تاجران (ویسیا).
۴- کارگران و صنعت گران (سودرا) و هر کس خارج از این چهار طبقه غیر ملموس و کثیف پنداشته میشد که بنام (یاریا) نامیده میشد. در ایران کهن عهد ساسانی جامعه طبقاتی چنین بود:
۱- روحانیان (موبدان).
۲- جنگجویان.
۳- دبیران و کارکنان دولت.
۴- توده ملت شامل کارگران، زارعان، صنعتگران، تاجران و غیره پائین ترین طبقه بود. نظام طبقات در آن روزگار به دقت رعایت می شد که پادشاهان از لباس افراد، طبقه و وظیفه آنان را تشخیص می دادند.
عربستان از نظام قبیلوی پیروی می نمود و بنابر این محدویت های طبقاتی بر اساس خون طبقه، بر اساس پدر فامیلی یا پدر سالاری، نصب و نژاد استوار بود. بنگرید: پوهاند داکتر جلال الدین صدیقی. تاریخ تمدن اسلام. پوهنحَی علوم اجتماعی. پوهنتون کابل گستتنر. جوزا (۱۳۶۱_ص ص ۴۰_۴۱).
۲- بنگرید: قران مجید با ترجمه و تفسیر. طبع دوم موسسه چاپ کتاب (۱۳۴۵ ش) کابل جلد ششم سوره الحجرات، (آیه ۱۳ صحفه ۲۶).
۳- بنگرید: حبیس تفلیسی و جوه قران. به کوشش دکتر مهدی محقق (تهران: انتشارات حکمت چاپ دوم شعبان ۱۳۹۶ ه ق_۵۵-۵۶).
۴- ه چ و لز. کلیات تاریخ، ترجمه مسعود رجب نیا. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ( ۱۳۵ ش ) جلد دوم. صحفه (۷۶۱-۷۶۳).
۵- پیگولوسکایا و دیگران. تاریخ ایران. ترجمه کریم کشاورز. (تهران: پیام، ۱۳۵۳ ش) (ص ۲۰۰-۲۰۱).
۶- پوهاند داکتر جلال الدین صدیقی. پیشینه تاسیس احزاب سیاسی با توجه به ایجاد انجمن سیاسی برای ملیت برادر هزاره. مجله غرجستان _ سال دوم. شماره اول. (دلو-حوت ۱۳۶۷ ش، ص ص ۱۹-۲۱).
۷- همان پیگولوسکایا و دیگران: همان اثر. (ص ۲۰۳).
۸- مولف گمنام. تاریخ سیستان. به تصحیح، ملک الشعرا بهار_ چاپ دوم. (سال ۱۳۵۳ ش تهران. ص ۲۲۶-۲۳۲).
۹- همان اثر بالا. (ص ص ۲۶۳-۲۶۸).

نشر شده در: فصلنامه حجت, مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.