چهارشنبه مرداد ۳۰, ۱۳۹۸

برمکیان بلخ

برمکیان بلخ

نویسنده: مایل هروی

منبع: فصلنامه ی فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت، سال اول، شماره اول، حمل-جوزا ۱۳۶۹

بلخ بامی از بزرگترین ارباع خراسان است. چهار کرسی خراسان هر یک مرو، بلخ، هرات و نیشاپور در ادوار تاریخی حوزه های بزرگ فرهنگی بوده و رجال زیادی درین ساحه فرهنگی به وجود آمده اند.

برمکیان بزرگترین خانواده فرهنگی می باشند که از بلخ برخاسته اند. در قلمرو عرب نشین کار و پیکار های چشم گیری نموده اند. این مردم چند بعدی اهل شمشیر و قلم بوده اند.

چنانکه غالب بزرگان ما در هاله افسانه پیچیده اند. برمک نیز در لابلای افسانه پنهان شده است.

روایات زیادی در کتب تاریخ و سایر گزارش نامه ها از این بزرگواران بیامده که گه گاه در دل نمی نشیند؛ اما وظیفه پژوهشگران این است که با احتیاط و وسواس برخی روایات را یاد کند که شاید نقش پای شان در تاریخ روشنتر گردد.

در باره برمک نظراتیست، به گزارش لوسین بووا از کتاب البلدان ابن برمکه و در کشاف زمخشری برمکا و در مروج الذهب مسعودی برموک به ذکر آمده در دبستان مذاهب یاد شده که منوچهر بتکده ساخت مه گه یا مه گاه نام داشت، پس از زمانی به نام بهار شهرت یافت.

هانری کرن آن را برمکا گوید، که سانسکریت است و معنی رئیس را می دهد.(۱)  لوسین بووا از زبان آناس تاس ویشخو که از زبان شناسان به نام هستند می گوید: «بنا به مطالعات این دو محقق برمک نیمی  عربی و نیمه سریانیستو بر به زبان سریانی پسر است و مک به زبان عربی به معنای مکه می باشد.»

یعنی پسر مکه و ابن المکه (۲) و برخی از دانشمندان “مه گه” را لفظ دری گفته اند که در بدل هیکل قمر، بیت المقدس و پیکرستان ماه استعمال شده با اضافه بر “برمه که” گردید و بر پیشوند است مثل برخوردار و برومند و نظایر آن.

در اینجا دو گونه نظر است از دیدگاه زبان شناسان و دیدگاه مورخان که از کتابی به نوشته یی جا گرفته و نمی توان صد در صد باور نمود. این گفتار گمان هاییست که تحقیق فراوانتر می خواهد.

در باره نام برمک گه گاه وظیفه تلقی می شود و گاه نام شخص تشخیص می گردد و در باره برمکیان نیز با انبوه روایات بر می خوریم که قابل خواندن است و قسماً نه قابل باور.

هرچند از معاصران عبدالرزاق کانپوری و لوسین بووای فرانسوی کتاب های بسیاری از عربی و دری دیده اند که افسانه های گونه گون و روایات زیاد ناهمگون راه تحقیق را مشکل تر می سازد. و از الف لیله تا روضه الصفا و از مسعودی تا محمد بن حسین بن عمر هروی و از بیهقی تا ضیاء برنی و کتاب های زیادی که در قرن چهارم تا هشتم مورخان مثل جهشیاری در الوزرا و الکتاب و طبری و ابن خلکان و شعرای عرب نوشته اند، از برمکیان به نیکی یاد کرده اند، نمی شود از هاله افسانه آن روایتها را برون کشید.

تاریخ برمکیان از خالد برمکی در واقع آغاز می شود و آن هم نیم رخی از زنده گی او بیشتر نمودار نمی گردد، و چهره پسرش یحیی و نواده هایش فضل و جعفر و دیگران در تاریخ روشن تر می گردد و کشتن یحیی و فضل و جعفر و سایر برمکیان و ارادتمندان شان از طرف هارون الرشید امپراتور خلیفه نما، خود کامه و متعصب همه دلهای وفا و وفاق را به درد آورد.

همانطوری که خالد بزرگوار در جنبش آزادی بخش ابومسلم خراسانی در سال ۱۳۰ ه.ق کار و پیکار نمود، امیر پولاد غوری شنسپ بن خرنگ، آزاد مرد فرهیخته به پای ابومسلم دهقان زاده نجیب با امویان کارزار نمود.(۳) گویا هرسه تن جوانمرد درین پیکار در جبهات جنگ قرار داشتند.

برمکیان برازنده، هرچند در کار های دولتی و والی گری و امیری نیز مصروف بوده اند در زد و بند سیاست و حسادت برخی از کژ منشان درگیر می شدند، و در حیات فرهنگی نیز انهماک خاصی داشتند. یحیی و فرزندانش بیت الحکمه را بنا کردند و در رواج علوم و پرورش دانشمندان و هنرمندان و مترجمان سهم بزرگی دارند. و در دوره شان کتاب های زیادی از سریانی و سانسکریت و پهلوی به عربی ترجمه گردید. یحیی در اختر شناسی ماهر بود و جعفر در اسطرلاب می دانست.

یحیی کتابخانه بزرگی در بغداد تاسیس نمود و جعفر در فن انشاء بی بدیل بود. هنر خطاطی را بسط و گسترش داد و از زبان و قلم فضل، فضیلت می ریخت. شهرت فضل به مرتبه بود که چهل هزار طفل نوزاد را از خراسان به نام فضل نام گذاری نمودند و از این مطلب ابن خلکان خبر می دهد. (۴)

سخا، کرم و وفا خانواده برمکیان ارسال المثل است و بزرگترین این خانواده همین چهار تن بودند. خالد، یحیی، فضل و جعفر، و صفات شان در سیمای خالد گرد شده بود. به گفته ابن خلکان یحیی در عقل و تدبیر، فضل در بخشش، جعفر در سخنوری و موسی در شجاعت و مردانگی سرآمد روزگار خود بودند. تمام این صفات و مزایا در خالد جمع بود.

سرچشمه ها و منابع شناسایی این مرد بلخی که پدرانش به صفت برمک سدانت و تولیت آتشکده و پرستش گاه نوبهار را به عهده دار بودند، زیاد است.

جمهور مورخان عرب و آنانی که نزدیک به زمان خالد بوده اند، خالد را رویا روی سفاح می یابند. و محدودی هم خالد را با پیکار ابومسلم در جنبش آزادی خواهی خراسانیان و مروانیان یاد کرده اند. نیمرخی سیمای خالد در این پیکار سرتاسری خراسان نمودار می گردد.

ناگزیریم از ده ها افسانه اینکه در باره پدران خالد؛ یعنی برمکیان پیشین چون فیروز (عبدالله) در لابلای فتوحات نامه ها، پیکار نامه ها، گزارش نامه ها و مناقب نامه ها تبلور کرده است. یک افسانه را به یاد آوریم تا جای پای هرچند مبهم و نیمه روشن از پدران خالد نموده آید.

احنف بن قیس خراسان را به سال ۲۳ تا ۲۵ ه.ق (۳۴۴- ۶۴۶) فتح نمود. برمک نوبهار و وابسته گانش به دین اسلام رو آوردند و فاتحان عرب برمک را گروگان به دیار خویش بردند. درگاه بازگشت و ساکنین بلخ او را ملامت کردند و منصبش را به یکی از فرزندانش وا گذاشته، برمک بلخی مغضوب طرخان نیزک، شاه ترک شد. نیزک، برمک و ده تن از فرزندانش را بکشت تنها ابو خالد برمک (پدر خالد) از این معرکه جان به سلامت برد و به کشمیر فرار کرد، برمک در دیار کشمیر کسب معرفت کرده به خصوص طب، نجوم، ریاضی و علوم طبیعی را آموخت.

در بلخ نا تندرستی رخ داد و اهالی پنداشتند که رهایی از کیش پیشین این رنج را بار آورده است پس به دین آبایی خود گرایدند، ابوخالد را طلب کردند و شغل سابقش را بدو سپردند.

برمک دختر شاه چغانیان را به زنی گرفت و از این پیوند سه پسر به دنیا آمدند: حسن، خالد و عمرو. (۵)

                خالد به سال هشتاد و هفت یا نود ویا نود دوی هجری به جهان آمده است. چند سال بعد در زمان مروان جای پای خالد را در دیار عرب می یابیم. بدین گونه در سال ۱۲۹ ه.ق (۷۴۷م) خالد را می یابیم که همراه قحطبه بن شیب الطایی گماشته می شود تا یزید بن عمر بن هبیره حکمران عراقین را که به مخالفت مروان عصیان کرده بود سرکوب نماید. او درین کارزار که سرکرده بیست هزار نفر بود روانه گشت، درین گاه قحطبه به ابومسلم ملحق شد و خالد نیز بدین راه رفت و با برادران و همه دارایی خود را در راه نهضت آزادی بخش ابومسلم خراسانی راست کرد. (۶) در حوالی همین سال خالد با ابومسلم در سنگر نبرد دستیاری داشته و در هنگام تهاجم ابومسلم در مرو و هرات و خالد، ری، نهاوند، همدان، شهر زور، موصل و عراق را فتح کرد. و این فتح در سال ۱۳۲ ه.ق صورت گرفت. (۷)

                در همان سال به ابوالعباس سفاح بیعت بسته شد و خالد برمکی در پایان این نبرد ها که شراره اش از خراسان مایه و پایه گرفته بود برای متابعت حضور یافت. سفاح فصاحت او را دریافت، گمان کرد عرب است. پرسید این مرد کیست؟ گفتند خالد برمک است. خالد در زمان سرگذشت خود را باز گفت و ابوالعباس سفاح او را ستود و نوید هرگونه حسن پاداش و خدمت داد. (۸)

                بر مبنای تحقیقات دکتور حسن ابراهیم، خالد در وقت عباسی ها ظهور می کند و قبل از آن چندان شخصیت او نمودار نیست. (۹)

                دهخدا ظهور خالد را در دوره سفاح میداند.(۱۰) خالد در سال ۱۳۲ به جای به وسیله حفض وزیر سفاح شد، اما خالد با بزرگ منشی ی که داشت در عمل کار وزارت پذیرفت؛ مگر در اسم و رسم این نسبت را استقبال نکرد.

سفاح در سال ۱۳۲ ه.ق بر مسند خلافت نشست و چهار سال و هشت ماه فرمان راند. منصور در سال ۱۳۶ جانشین او گردید. (۱۱) منصور همواره پس از جنگ و پیروزی که خالد به د ار الخلافه می آمد از آن آزاده مرد بلخی مشورت می خواست و نیک رهنمایی می شد. خالد به حکومت موصل مقرر شد و نظر به کاردانی و تدابیری که داشت در مدت کمی مردم را به صلاح آورد و گردن نهادند، بعد از آن خالد به حکومت ری و فارس مقرر شد.

منصور، ایوان کسری را به اشاره ابو ایوب به سال ۱۴۶ ه.ق امر تخریب داد تا مصالح آن به تعمیر و آبادی شهر به کار آید. خالد به تخریب این بناء تاریخی مخالفت کرد و گفت: «مخارج تخریب این بنا از مصالح آن سنگینتر خواهد شد. منصور در آغاز امر قبول نکرد چند روز بعد پشیمان شد. (۱۲)   

                 خالد به اشاره منصور در جانشینی مهدی خلیفه عباسی نقشی داشت و با تمام هشیاری با بیانات مفصل و گیرایی به سال ۱۴۶ به مهدی بعیت گرفت. منصور از قدرت ذهنی و نفوذ گفتارش سخت به شگفتی اندر شد. از سال ۱۴۹ و شاید تا ۱۵۰ دیوان رسالت را عهده دار بود. (۱۳) خالد آموزگار و رهنمای دربار عباسیان در سفر و حضر کار های شگفتی را انجام داده، او در سال ۱۴۸ برای سرکوبی کردان موصل که عصیان کرده بودند روان شد و تا سال ۱۵۲ دولت کوچک ماجمنان را فتح کرد. (۱۴) در سال ۱۵۵ خالد از حکومت موصل معزول شد. موسی بن کعب جانشین او گردید و باز در سال ۱۵۸ به حکومت نصب گردید. به گزارش لوسین بووا در همین سال است که منصور خلیفه از خالد سه میلون درهم مطالبه نمود که اگر تا سه روز تهیه نکند کشته خواهد شد.

به روایت جهشیاری مهدی خلیفه، این دستور را داده است به گونه دیگر و بووا فروانسوی اشتباه کرده است. جهشیاری گوید، مهدی خالد را به کار گزاری فارس گماشته. خالد، یحیی فرزند خود را جانشین خود نمود، خراج مردم فارس را قسط بندی کرد و ایشان را از مالیه درخت معاف کرد. پیش از او مردم مالیات زیادی از درخت می دادند. (۱۵)

خالد به مردم احسان بی پایان کرد، یک بار سپاهیان به ضد او قیام نمودند. یک نفر از فرمان دهان را به نام “شاکر ترکی” سر برید و شورش و فتنه از جوش خود افتاد. چون این فرمانده از بسته گان “فرج” خدمتکار مهدی خلیفه بود به مهدی سعایت نمود، مهدی خالد را زندانی کرد و مجبور ساخت تا مبلغ زیادی بپردازد. خالد هر جمعه هزار درهم می پرداخت تا آنکه خیزران شفاعت او را کرد. به واسطه پسرش هارون که با فضل بن یحیی برادر رضاعی بود از زندان رهایی یافت. به گفتار طبری، مهدی رشید را که ولیعهد بود به جنگ رومیان فرستاد.(۱۶) خالد بن برمک را با وی همراه کرد. حسن و سلیمان برمکی را نیز با وی فرستاد، خالد در سمالو نقش برازنده ایفا کرد. همین مطلب در الوزرا والکتاب جهشیاری با تغیر عبارت آمده: «چون در این جنگ فاتح شدند مهدی امور مغرب از انبار تا افریقا را به هارون وا گذاشت.»

خالد پس از بازگشت هارون از نبردی که موظف شده بود در سال ۱۶۳ و به روایتی ۱۶۵ درگذشت و هارون بر وی نماز گزارد. خالد برمکی در شهرسازی بغداد جدید در سال ۱۴۵ سهم بزرگی داشت. در وقت منصور، روز یک بار خالد دلسوزانه عمارات را نظارت می کرد. و به منصور خلیفه گزارش می داد، خالد نیز قصر الطین “کاخ گلین” را از گل و خشت خام بنا نمود که در آنجا، خوار و بار و خرید و فروش می شد. و سوق خالد یاد می گردید. قصر الطین از خالد به یحیی و بعد به جعفر رسید.(۱۷) که هریک محوطه آن را وسیع تر ساخته و آن را شماسیه می گفتند و قسمتی از آن را برای بینوایان ساخته و پرداخته بودند، روحیه مردم دوستی خالد، وجاهت او را روز به روز اوج می داد.

برای این که کرامت انسانی مردم آسیب نه بیند برای سایل و گدا و خواهنده واژه زوار را به کار برد. در مناقب نامه ها اوصاف والایی خالد یاد شده و عمل کرد او این خصوصیات را برایش داده است.

خالد در مجموع کار های فرهنگی شگفتی انگیز انجام داده است. پشتوانه فرهنگی خالد در بعد ذهنی او آنقدر روشنایی داشته است که فرهنگ را در دربار عباسیان راه داد و توانست به صفت آموزگار بزرگی، فرزند خود یحیی را فرهنگی پرورش دهد.

خالد در هر مجلس برای بشار بن برد پنج هزار درهم اهدا می کرد و به حمایت و پرورش هنرمندان و فرهنگیان سعی می ورزید، کاسه های زر و نقره که برایش هدیه می آورد به شاعرانی که به نزدش می رفتند می بخشید.

          نتیجه آنکه:

  • هر چند خالد ابهام دارد باز هم نیمرخی از زنده گی او در لابلای تاریخ به جای مانده است که فرزندانش روحیه جولانگری او را در ساحه های اجتماعی و فرهنگی پیاده کردند.
  • خالد گاه مرد شمشیر است و گاه مرد قلم و فرهنگ. فرزندان او نقش پایش را در آگاهی تعقیب کردند.
  • این مرد گاه سپه سالار و گاه وزیر و گاه مشاور و رهنمای امور خلافت عباسیان، در نهضت ابومسلم خراسانی سهم داشته و در این جنبش آزادی بخش برای نجات و رهایی خلق های عظیم خراسان تحرک و جهت یابی خود را به خرج داده است.
  • صفتی که خالد و فرزندان او را در جهان مشتهر ساخته است. همان سخاوت و جوانمردی ایشان است که در غالب آثار و نوشته ها بازتاب یافته است.
  • روحیه مردم دوستی خالد در آن دوره که اشرافیت و خود کامه گری به اوج خود رسیده بود قابل ستایش است که جانب بینوایان را داشته است، که از یک گوشه کشور ما بلخ بامی مردی به پا خاست و آزادی خواهی و فرهنگ گستری و جوانمردی را در جهان به ارمغان آورد.
  • جد سامانیان گواینگه مرد زردشتی بوده است و او را (سامان خدات) می گفتند یعنی شاه سامان که در ناحیه سامان از ناحیه بلخ فرمان روایی داشته است. (۱۸)

پادشاهان سامانی که مردمی فرهنگی بوده اند، این شمع فرهنگی را از پدران خود به ارث گرفته اند و اینکه خود را برمکی نگفته اند ظاهراً حق داشتند زیرا نفوذ اسلام در کشور خراسان قدیم به خصوص ارباع خرسان قوت و شدت داشت و از جانب دیگر مردم از نام زردشتی گری هراسان بودند، از آن رو حق داشتن در استتار بمانند و چون مسلمان بودند لازم نمی دانست نیاکان خود را معرفی کنند و در این گونه مفاخرتی خود را درگیر سازند، و اما سامانیان در زبان دری فارسی سخت منهمک و پذیرا بودند که مصدر خدمات بزرگی در فرهنگ خود گذاشته اند و پیوندی به برمکیان داشته اند و دنباله رو آنها بوده اند.

دوره سامانیان سرچشمه پخش و بخش زبان اصیل دری است با پخته گی خاص، زبان به آفریننده گی آغازید و هستی خود را از نگاه ابعاد ادبیات پی ریزی کرد.

سرچشمه ها و پانویس ها:

  • برمکیان، لوسین بووا، ترجمه عبدالحسین میکده، (ص۳۵) چاپ بنگاه، ترجمه،
  • نشر کتب.
  • (ص۱۷۲)، همین کتاب در باره رویات و اسما برمک برای جاها و اشخاص به تاویلات گونه گون به فصل برمکیان و افسانه کتاب متذکره رجوع شود.
  • طبقات ناصری، (ج، ص ۳۲۵) چاپ کابل که از امیرپولاد یادشده به کوشش شاد روان استاد حبیبی.
  • به گزارش ابن خلکان به نقل بوا، (ص ۸۳).
  • برمکیان لوسین بووا، ترجمه عبدالحسین میکده، (ص۲۷)-(۲۸)-چ-ت.
  • ایضا همان کتاب، (ص۴۷).
  • برمکیان، عبدالرزاق کانپوری، ترجمه بود راجا مصطفی طباطبایی، (ص۷)، جاپ تهران.
  • الوزرا و الکتاب جهشیاری، (ص۱۲۵)چ تهران.
  • تاریخ الاسلام السیاسی والدینی و الثقافی و الاجتماعی جز ثانی، دوکتور حسن ابراهیم حسن، (ص۳۰)، چاپ قاهره.
  • فرهنگ دهخدا، (حرف، خ).
  • پروفیسر کانپوری، (ص۳۵).
  • تاریخ الاسلام السیاسی والدینی، (ج۲) و (ص۴۴۲)، چاپ قاهره.
  • لوسین بووا، (ص۴۵).
  • ایضاً بووا، (ص۵۰).
  • تاریخ طبری، (ج۱۲، ص۵۱۱۵) وقایع سال ۱۶۳٫
  • جهشیاری، (ص۱۹۶).
  • کانپوری، (ص۹۷-۹۹) به نقل از یاقوت.
  • ر، ک. مجله بررسی تاریخی شماره ۶ سال هشت مقاله جواد مشکور در باره خداینامه.

 

 

 

 

 

نشر شده در: فصلنامه حجت, مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.