چهارشنبه مرداد ۳۰, ۱۳۹۸

از موسیقی کیهانی تا موسیقی شعر

از موسیقی کیهانی تا موسیقی شعر
(آراء فلاسفه اخوان السفا)
منبع: فصلنامه ی فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت، سال اول، شماره اول، حمل-جوزا ۱۳۶۹
بانگ گردش های خلق است اینکه خلق می نوازندش به تنبور و به حلق
ما همه اجزای عالم بوده ایم در بهشت آن لحن ها بشنوده ایم
شاید هیچ کس از فلاسفه و متفکران ایرانی و اسلامی، توفیقی را که اخوان الصفا در کشف نظام موسیقایی جهان یافته اند، نداشته باشد. اصل اندیشه و اعتقاد به نوع هارمونی و نظم در سراسر کیهان، فکری نیست که با اخوان الصفا آغاز شده باشد، متفکران یونانی از دیر باز به این نوع اندیشه رسیده بودند و در گفتار متفکرانی از نوع مارکوس الئوس اشاره به این فکر نمونه های بسیار دارد(۱). و در تمدن اسلامی نیز آثار چنین اندیشه ای سوابق دیرینه تری دارد(۲)؛ اما حقیقت امر این است که اخوان الصفا، سریان موسیقی در کاینات ویا به تعبیر بهتر بگویم تبین نظام موسیقایی جهان را، بهتر از هرکس در آثار خویش منعکس کرده اند و در این قلمرو پهناور، بسیار طبیعی است که نظام موسیقایی کلام و شعر نیز به عنوان بخشی از کل جهان تفسیر شود. اخوان، در چند رساله از رسایل خویش به تبین این نظریه پرداخته اند. مرکز اصلی این بحث در رسایل ایشان همان رساله پنجم ریاضی است که ویژه صناعت موسیقی است؛ اما در رساله ششم همین بخش که ویژه بحث در باب نسبت های عددی و هندسی است، باز هم این مساله را ادامه داده و با نمونه ها و مثال های متعددی آن را باز گو کرده اند. در دیگر بخش های رسایل ایشان، بازهم مطالبی در این باب میتوان یافت که گاه تکراری می نماید، از قبیل آنچه در بحث اختلاف لغات و عبارات آمده که عیناً تکرار عبارت رساله موسیقی است. و شاید این از خطای کاتبان و نسخه نویسان باشد(۳).
مهمترین نکته ای که در کار اخوان الصفا قابل ملاحظه است تکیه و تاکید بیش از حد و چشم گیرایشان است در باب هارمونی جهان و حکومت نوع نظام موسیقایی در کاینات. بنابراین قبل از اینکه به تحلیل آراء ایشان در باب موسیقی به مفهوم محدود و رسمی آن بپردازیم شایسته است که نگاهی کنیم به رساله ششم از بخش ریاضیات ایشان که در باب اهمیت نسبت های عددی و هندسی در تهذیب نفس و اخلاق است.
در این رساله که از تعریف نسبت آغاز می شود، سعی نویسنده گان برین است که نظریه خویش را در باب موسیقی جهان، در تمام اجزاء کاینات، تبین کنند. بر اساس تعریف ایشان نسبت عبارت است از: «اندازه یکی از دو مقدار در برابر دیگری» اینان نسبت را در سه نوع بررسی کرده اند:
کمیت، کیفیت و کمیت و کیفیت. نسبت در کمیت را نسبت عددی می نامند و نسبت در کیفیت را نسبت هندسی و نسبت کمی و کیفی با هم، را نسبت تالیفی و موسیقایی (۴).
برای توضیع نظام موسیقایی کیهان، اینان از آنجا بحث خویش را آغاز می کنند که آنچه جز خداست همه کاینات «مثنوی» است(۵). و مرکب و مولف. این زنجیره (مثنوی) یا ثنویت جهان از (هیولا) و (صورت) و تقابل آنها آغاز می شود و به (ارکان) (عناصر اربعه) و (طبایع) و قلمرو حیات می رسد: «و بدان که این ارکان، با تفاوت در نیروها، دارای طبایع متضاد، و صورتهای مختلف و اماکن متباین، درستیزه و گریز، از یکدیگرند و هرگز، جز از رهگذر تالیف مولفی، با یکدیگر جمع نمی شوند. و تالیف مادام که بر اساس نسبتی استوار نباشد، امتزاج و اتحاد حاصل نمی شود و از نمونه های این امر است اصوات نغمه های موسیقایی چرا که نغمه زیر رقیق است و خفیف، نغمه بم غلیظ است و ثقیل. و رقیق ضد غلیظ است و خفیف ضد ثقیل و این دو متباین و گریزان از یکدیگرند و هرگز اجتماع و تلاقی برای آنها امکان پذیر نیست مگر به وسیله ترکیب کننده مولفی که میان آنها الفت برقرار کند و مادام که تالیف بر اساس نسبتی نباشد، امتزاج و اتحاد حاصل نمی کنند و گوش از شنیدن آنها احساس لذت نمی کند و چون بر اساس نسبتی، تالیف شوند، هم آهنگ می شوند و به گونه نغمه ای واحد در می آیند که گوش تمایز میان آنها احساس می کند و طبیعت انسانی از آنها لذت می برد و هم بدینگونه است کلام منظوم آنها که بر اساس نسبتی ترکیب شده باشد در گوش خوشتر از نثر است که در آن وزنی وجود ندارد و این به خاطر نسبتی است که در کلام موزون وجود دارد.
و از نمونه های این نسبت، عروض بحر طویل است(۶) که از چهل و هشت حرف ترکیب شده است بیست و هشت حرف متحرک و بیست حرف ساکن، پس نسبت ساکن ها به متحرک ها نسبت پنج هفتم است و همچنین است نسبت نیمی از بیت (= مصراع) که چهارده حرف متحرک و ده حرف ساکن است و همچنین است نسبت ربع: هفت حرف متحرک است و پنج حرف ساکن است و همچنین است ترکیب یافته است از دوازده سبب و سبب ها دوازده حرف ساکن اند و دوازده حرف متحرک و نیز هشت وتد ترکیب شده که هشت حرف آن ساکن است و شانزده حرف متحرک.»(۷)
نویسنده گان رسایل اخوان الصفا، همین نظام ترکیب و نسبت ها را در تمام هستی از حروف کتابت گرفته تا رنگ های نقاشان و خطوط تصویر و ترکیب دارو ها و اجزای سازنده جواهر، معادن و سنگهای گرانبها و اشکال حیوانات، گیاهان و رنگ و بوی هر کدام گسترش میدهند، در پایان می گویند:
« مقصود ما آوردن منالی بود از هر کدام از موجودات تا رهنمونی باشد بر اهمیت و شرف (علم نسبت ها) که به نام (موسیقی) خوانده می شود و برای نشان دادن این که در همه صنایع به این علم نیاز است». و تصریح و تاکید می کنند که «اختصاص یافتن عنوان علم موسیقی بر علمی که موضوع آن تالیف نغمه ها و الحان است از آن جهت بوده است که مثال، درین علم آشکار تر است.»(۸)
سپس از قول علمای نجوم، حتی سعد و نعس کواکب را نیز در نسبت موسیقایی آنها می دانند. و چنانکه ملاحظه می شود، (موسیقی) در اصطلاح اخوان الصفا هر نوع بحث از نسبت هاست در هر حوزۀ از حوزه های وجود که باشد و محدود به مطالعه نسبت نغمه و الحان نیست و از چشم انداز سخن ایشان یاد آوری گفتاری است که از گوته، جای دیگر، نقل کردیم که گفت: «من معماری را موسیقی منجمد می خوانم.» (۹)
رساله پنجم ، بخشی ریاضی، که رساله موسیقی است با بحثی در باب مفهوم موسیقی از دیدگاه اخوان الصفا از آن ( معرفت نسبت ها و کیفیت تالیف) است که بی این دو، در هیچ صناعتی، مهارت بدست نمی توان آورد. سپس به تقسیم بندی انواع نغمه ها می پردازد و اینکه حکیمان کهن برای هریک از نیاز های جسمی و روحی انسان لحنی ویژه پرداخته بوده اند. لحن های که مایه (حزن) است و لحن های که (دلیری) می آورد و لحن های که در بیمارستانها، سحرگاه می نواخته اند و مایه شفای بسیاری از بیماری ها بوده است و در همین جا از لحن های سخن می گویند که کاربرد آنها هنگام کار های دشوار و سنگین و صناعت های رنج آورده بوده است و باربران، بنایان، ملاحان و صاحبان کشتی ها از آنها سود می جسته اند تا رنج تن و تعب نفس را از ایشان دور کند. (۱۰) و دایره نفوذ قلمرو تاثیر موسیقی را از مرزهای زنده گی انسان فراتر برده و در حیات جانوران مورد بر رسی قرار می گیرد که چگونه (اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب) سپس در فصلی خاص به تاثیر موسیقی در احوال ملل می پردازند. و اینکه هر قومی موسیقی خاص خود را دارد که دیگران از آن نمی تواند لذت ببرند، حتی در میان یک قوم بعضی از نوعی موسیقی از لذت می برند و بعضی از نوعی دیگر و تا آنجا این تفاوت ها پیش می روند که یک انسان در یک وقت از یک نوع موسیقی لذت می برد و در وقت دیگر از نوع دیگر.
اخوان الصفا نیز فصل ویژه روابط عروض و موسیقی دارند که به اختصار از مقایسه این دو تن در آن سخن رفته است. غنا مرکب است از الحان و لحن مرکب است از نغمه ها و نغمه مرکب است از نقرات و ایقاعات که اصل همه آنها حرکت و سکون است؛ همچنان که شعر ها نیز مرکب اند از مصراع ها و مصراع ها مرکب است از مفاعیل، و مفاعیل مرکب از اسباب واو تا دو فواصل و اصل همه آنها از حروف ساکن و محترک است. در اینجا یاد آور می شوند که ما این مطلب را (در کتاب عروض) بیان کرده ایم؛ اما تا آنجا که من جستجو کردم در رسایل اخوان کتاب ویژه عروض موجود نیست. (۱۱) در بحثی که در همین فصل به قوانین عروض پرداخته ام از تشابه آن به موسیقی چنین سخن گفته اند:
عروض، میزان شعر است که از رهگذر آن شعر مستوی را منزحف می توان باز شناخت و در اشعار عرب از هشت مقطع تشکیل می شود که، عبارت اند از فعولن مفاعیل (۱۲) متفاعلن مستفعلن، فاع لاتن، فاعلن، مفعولات و مفاعلتن و این هشت مقطع مرکب اند از سه اصل که عبارت اند از: سبب، وتد و فاصله. در دنبال این بحث غنای عربی را نیز در دایره هشت نوع، که عبارت اند از : ثقیل اول، خفیف اول، ثقیل ثانی، خفیف ثانی، رمل، خفیف رمل، هزج و خفیف هزج، حصر می کنند و در اینجا بحثی دراز دامن در باب نسبت های عربی حاکم بر اجزای کاینات را دوباره مطرح می کنیم و سپس بحث را به صنعت کلام و حوزه بلاغت می کشانند که: یکی از مصنوعات متقن و استوار صنعت کلام و اقاویل است و استواری را نتیجه بلاغت و بلاغت را نتیجه فصاحت و فصاحت را حاصل موزون و مقفا بودن می دانند و در میان شعر های موزون نوعی غیر مضعف را خوشتر می دانند و می گویند: شعر غیر منضعف است که میان متحرک ها و ساکن ها، در آن نسبت خاص برقرار باشد و از بحر طویل و مدید و بسیط یاد می کنند که هر کدام از هشت مقطع تشکیل شده اند و نتیجه می گیرند که استوار ترین مصنوعات، آنها هستند که در تالیف اجزاء آنها (نسبت افضل) می دارند. نسبت مثل و نصف نسبت مثل و ثلث نسبت مثل و ربع نسبت مثل و ثمن و بعد همین نسبت ها در پیکر انسان بررسی می کنند. (۱۴) و نیز در نظام کاینات، افلاک و کواکب(۱۵) و جای دیگری سیم های ساز را به همین نسبت ها مورد بررسی قرار میدهند. (۱۶)
بنا بر محاصبۀ اخوان الصفا، (نسبت مربع) در جهان کون و فساد، چشمگیر ترین نسبت هاست، چه در قلمرو تضاد و چه در قلمرو تشابه ها. (۱۷)
قبل از اخوان الصفا یعقوب بن اسحاق کندی (متوفی حدود ۲۶ ق) از فلاسفۀ اسلامی شعر را به (قول عددی) تعریف کرده است و به جای کلمه شعر (قول عددی) را استعمال می کند. و منظور او از این کار برد نشان دادن نقش موسیقی در ساخت شعر است. (۱۸) و شبه گفتار یاکوبسون ورنه ولک است در باب زمان شعر که زمان انتظار است؛ یعنی نسبت های عددی. (۱۹)
پانوشتها:
۱- JOHAN bartlett famillar quotations.(p 141)
۲- مطهر بن طاهر مقدسی می گوید: از فیساغورث حکایت کرده اند که گفته است: «مبداء موجودات “متشابه الاجزاء” است.» کتاب البد التاریخ، (۱ر ۱۳۸).
۳- رسایل اخوان الصفا، (۱ر ۲۱۸) و مقایسه شود، (ج۳ ر۱۴۷).
۴- همانجا، (۱ر ۲۵۴).
۵- سید ذولفقار شروانی، از شعرای قرن هفتم، (دیوان ذولفقار چاپ عکسی موزه بریتانیایی، ۳۰۹).
تا شرف یابد از اوصاف روان بخشد دو بار
شعر های نغز او دارند عشق مثنوی
اخوان الصفا احوال انسان را متضاد و مثنوی میدانند، احوال مثنویه متضادتیه، رسایل اخوان، (۱ر ۲۶۱).
۶- منظور بحر طویل، در اصطلاح عروضیان است، فعولن مفاعلن.
۷- رسایل اخوان الصفا، (۱ر ۲-۲۵۱).
۸- همانجا، (۱ر ۲۵۵).
۹- JOHAN BARTLETT OP CIT (P.478).
۱۰- رسایل اخوان الصفا، (۱ر۱۸۷) یکی از فلاسفه آغاز قرن پنجم هجری و از معاصران اخوان الصفا، نامی محمد بن علی هندی، در باب علت التذاذ انسان از موسیقی، مطلبی دارد که نقد آن بسیار به جاه است. در پاسخ اینکه علت ایجاد کننده این الحان چیست؟ می گوید: یکی از علل آن هیئت شعری نهفته در ذات انسان است که از آغاز خلقت در او به وادیعت نهاده شده است و علت دیگر فطرت حیوانی که به هنگام شادی و خوشی ایجاد صورت می گیرد. و یکی دیگری از علل آن این است که انسان دوست دارد که در دنبال از راحتی برخوردار شود. و به هنگام کار احساس رنج نکند؛ زیرا این ترنمات، به هنگام کار، انسان را از رنج غافل می کند تا زمان کار را احساس نکند. وی پس از این بحث می گوید: در مورد بعضی از جانوران نیر گمان می رود ترنم همین تاثیرات را دارد. (جمل الفلسفه، محمد بن علی بن عبدالله الهندی، ۱۶-۱۷، چاپ عکسی فواد سزگین).
۱۱- همانجا، (۱ر ۱۹۶).
۱۲- کذا و ظاهرا صحیح آن از مفاعلن است.
۱۳- همانجا، (۱ر ۲۱۹).
۱۴- همانجا، (۱ر ۲۲۲).
۱۵- همانجا، (۱ر ۶۲۵).
۱۶- همانجا، (۱ر ۲۱۴).
۱۷- همانجا، ( ۱ر ۲۲۹).
۱۸- رساله الکندی فی خبر صناعته التالیف، مقدمه و تفسیر و تحقیق از یوسف شوقی، مهر، ۱۹۶۹، مطبوعات دار الکتب، (۱۱۲).
۱۹- V. ERLICH, RUSSIAN FO.
EELLEK AND A. WARRAN. RMALISM. (P.213 AND R. W THEORY OF LITARATURE, P. 171).

نشر شده در: فصلنامه حجت, مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.