یکشنبه آبان ۴, ۱۳۹۹

ژرف ساخت و روساخت بر پایۀ نظریۀ گشتاری

پوهندوی عظیمه مجید
عضو دیپارتمنت دری دانشکدۀ زبان وادبیات دانشگاه کابل
ژرف ساخت و روساخت بر پایۀ نظریۀ گشتاری
مقدمه
چامسکی زبانشناس امریکایی در سال ۱۹۶۵ اثری به چاپ رساند به نام “ساختهای نحوی” و در این کتاب نظریۀ جامعتری را در دستور زبان گشتاری پیشنهاد کرد. وی به این نکته دست یافت که معنای جمله ها می تواند و باید معروض همان سنخ تحلیل دقیق و روشن صوری قرار گیرد که ساختار نحوی آنها قرار گرفته بود. به سخن دیگر به این نتیجه رسید که معنا شناسی باید جزء لاینفک تحلیل دستوری زبانها باشد. وی دستور زبان را دستگاهی از قواعد شمرد که معنا یا معناهای هر جملۀ مولود خود را به باز نمود آوایی آن ربط می دهد. همچنین به این امر قایل شد که معنای هر جمله، به طور عمده، و احیاناً با تمام، به یاری قواعد تفسیر معنایی از ژرف ساخت آن مشتق می گردد و روابط ژرف ساختی هستند که برای تفسیر درست معنایی اساسی آن؛ لیکن تعبیر آوایی هر جمله، یعنی توصیف مادی آن، به یاری قواعد واجی، از روساخت مشتق می شود. (۹- ص۵)
ژرف ساخت و روساخت
صورت عینی و ملموس جمله بر پایۀ شَم زبانی سخنگویان به طور پیاپی به بخشها یا واحد های نحوی تجزیه پذیر است؛ تجزیۀ جمله به واحد های نحوی سازندۀ آن. برای نشان دادن تمامی آگاهی های دستوری و معنایی سخنگویان دربارۀ جمله های زبان و نیز تعبیر آنها، به هیج وجه کافی نیست، بلکه به نظر می رسد که لازم است برای هر جمله سطحی ذهنی که ژرف ساخت نامیده میشود نیز در نظر گرفته شود. همچنین، فرایندهایی که بر ژرف ساخت اعمال می گردد تا رو ساخت جمله تولید شود. یعنی گشتارهای دستوری نیز بخش دیگری از حقایق ذهنی سخنگویان در بارۀ زبان شان را تشکیل میدهد. از همین رو، دستور زبانی که بر پایۀ فرض ساخت دو سطح جمله های زبان بنا شود، دستور زبان زایا گشتاری یا به طور خلاصه «دستور زبان گشتاری» نامیده می شود. (۶- ص۳۵)
بر خلاف روساخت که صورت عینی وملموس جمله را نمایش می دهد، ژرف ساخت، حقایق ذهنی سخنگویان را دربارۀ زبان شان و به ویژه عناصر و روابط دستوری جمله ها را باز می نماید. روشن است که سخنگویان زبان، معنای هر جملۀ عادی از زبان خود را که بشنوند درک می کنند. البته معنای جمله با صورت عینی، با رشتۀ پیاپی صدا ها که گفته و شنیده می شود متفاوت است. در واقع، در زبانهای گوناگون، صوت بیانگر معنا است و ارتباط میان صورت و معنا را نظام زبان مشخص می کند و هر سخنگوی زبان با این نظام آشناست. در غیر این صورت، در ظاهر جمله چیزی که به طور عینی نشان دهندۀ معنا باشد وجود ندارد. از همین رو، اگر گفته های زبانی ناشناس به گوش برسد، از آن معنایی درک نمی شود. بر این پایه، لازم است که در هر بار سخن گفتن یا سخن شنیدن حقایق ویژه یی در ذهن سخنگویان بر انگیخته شود تا بر پایۀ آن جمله یی تولید یا تغییر و درک گردد. از سوی دیگر، سخنگویان رابطۀ جمله ها را با یکیگر تشخیص میدهند. از جمله، تشخیص میدهند که برخی جمله ها معنای یکسانی دارا هستند، هر چند که صورت آوایی آنها متفاوت است و بر عکس، برخی جمله های دیگر معانی متضاد با یکدیگر دارند؛ هر چند که حتی برخی از آنها صورت آوایی یکسانی دارا می باشد و یا این که برخی ساخت نحوی یکسانی را نشان می دهند وجز اینها. مثلاً روشن است که هر جفت از جمله های نمونه (۱) معنای یکسانی دارند:
(الف) دربارۀ دستور زبان فارسی کتابهای تازه یی نوشته اند.
(ب) دربارۀ دستور زبان فارسی کتابهای تازه یی نوشته شده است.
(الف) انسان میتواند صحبت کند ولی جانداران دیگر نمی توانند.
(ب) انسان میتواند صحبت کند ولی جانداران دیگر نمی توانند صحبت کنند. (۶- ص۳۶)
چگونه سخنگویان زبان درک می کنند که هر جفت از جمله های نمونۀ (۱) معنای یکسانی را دارا می باشد؟ بی شک، واحد ها و روابط دستوری زیربنای یکسان در آنها موجب می شود که معنای مشابهی در ذهن سخنگویان بر انگیخته شود. به بیان دیگر، هر جفت جملۀ قرینه در بالا، ژرف ساخت یکسان را داراست.
بر پایۀ مطالب بالا، به نظر می رسد که ساخت هر جمله از دو سطح تشکیل می شود: ژرف ساخت و روساخت. در واقع، ژرف ساخت واحد ها و نیز روابط دستوری زیربنایی را شامل میگردد که پایۀ آن معنای جمله وهمچنین رابطۀ آن با جمله های دیگر زبان مشخص می شود. از این رو، روشن است که ژرف ساخت واقعیتی انتزاعی است و در ذهن سخنگویان جای دارد و نقش اصلی آن یافتن معنا در صورت آوایی یا رو ساخت جمله است. به بیان دیگر، ژرف ساخت هر جملۀ نحوی، زیربنای ویژه یی را ارائه می دهد که بر پایۀ آن توضیح صریحی از معنای جمله به دست می آید. ارتباط دو سطح ژرف ساخت و روساخت از راه فرایند های دستوری ویژه یی صورت می پذیرد که به آنها گشتار های دستوری (یا قاعده های گشتاری) گفته میشود. گشتارهای دستوری آخرین اثر بخش نحوی دستور زبان است. از این رو، گشتار تغییراتی را که لازم است بر ژرف ساخت جمله اعمال شود تا به روساخت تبدیل گردد، مشخص می سازد. برای این که چگونه گی عمل کرد گشتاری ها در دستور زبان فارسی روشن شود به دو جملۀ نمونۀ ۲ توجه کنید:
الف – احمد گفت محمود کتاب تازه یی خوانده است.
ب – احمد گفت کتاب تازه یی خوانده است.
روشن است که در جملۀ نمونۀ (۲) الف فاعل (یا نهاد) فعل (گفت) با فاعل فعل (خوانده است) متفاوت است. از همین رو، هردو در روساخت جمله ظاهر شده است. برعکس، در جملۀ (۲) ب ، فاعل فعل (خوانده است) ظاهر نشده، اما همۀ سخنگویان فارسی زبان احساس می کنند که فاعل آن (احمد)است که فاعل فعل (گفت) نیز هست و در آغاز جمله به کار رفته است. بنابر این ژرف ساخت جمله را به طور بسیار ساده به صورت (۳) می توان نشان داد.
ج – احمد گفت احمد کتاب تازه یی خوانده است.
برای رسیدن از ژرف ساخت مذکور به روساخت (۲) ب ، تنها به قاعدۀ گشتاری نیاز است. این گشتار فاعل (احمد) را که از راه قاعده های نحوی مناسب در ژرف ساخت جمله به کار رفته است حذف می کند. به این قاعدۀ گشتاری، گشتار (حذف نهاد هم مرجع، از جملۀ وابسته) گفته میشود. چنانکه مشاهده می شود به وسیلۀ قاعده گشتاری تغییر ویژۀ بر ژرف ساخت اعمال می شود تا رو ساخت مناسب تولید گردد. ۶- ص۳۸
چنانکه گفته شد برمبنای نظریۀ معیار دستور گشتاری، هر جمله از دوسطح متمایز ساخت نحوی برخوردار است که به کمک قواعدی به نام گشتاری به هم مربوط می شوند. این دو سطح، ژرف ساخت و روساخت نامیده می شوند. این ها به لحاظ صوری با هم تفاوت دارند زیرا در زایش آنها قواعد متفاوتی عمل میکند. نکتۀ اساسی یی که در اینجا برای ما اهمیت دارد این است که ژرف ساخت پیوندی مستقیم تر با معنای جمله دارد و روساخت در پیوندی مستقیم تر با نحوۀ تلفظ جمله است. یا حذف تمامی مطالب جنبی وحفظ اصلی ترین موارد، می تواند رابطه میان نحو، معنا شناسی و واج شناسی را در نمود(۱) به دست داد. (۳- ص ۲۸۱)

نمودار۱
بخش پایه بخش گشتاری
بخش معنا بخش واجی

باز نمـــود معنایی باز نمـــود واجی
با توجه به این نمودار می بینیم که دستور، درکلی ترین مفهومش از چهار مجموعه قاعده تشکیل شده است که همچون نظام به هم پیوسته با هم عمل می کنند و مجموعه یی از باز نمود های واجی را در مطابقت با مجموعه یی از باز نمود های معنایی قرار می دهد. شکل غیر فنی وسادۀ آنچه گفتیم این است که دستور، نظامی از قواعد است که آوا را به معنا ربط می دهد. باید توجه داشته باشیم که این حرف بسیار نا دقیق است و تجربه نشان داده است که وقتی به این شکل مطلبی را مطرح میکنیم، می تواند دانشجویان وغیر متخصصان را سر درگم سازد. بناءً باید بگویم که آوا به فضای درون نظام زبان مربوط نیست و مستقل از آن است. آوا ابزار فزیکی تحقق صوری پارۀ گفتار هاست. از منظر روان شناختی – زبانشناختی و روانشناختی – عصب شناختی، باز نمود های واجی را می توان بخشی از توانش در نظر گرفت که در زیربنای گفتاری می توانند از طریق ابزار دیگری، در قالب صورت های نوشتاری تحقق بیابند و بر عکس. بخش اصلی و مرکزی زبان، یعنی دستور و واژگان، در اصل مستقل از نظام واجی زبان است. از سوی دیگر، معنا ابزاری فزیکی یا غیر فزیکی نیست تا به زبان تحقق مادی ببخشد.
ما می توانیم در مورد مختصات و وضعیت روان شناختی یا هستی شناختی معنا، به بحث بپردازیم یا حتی خود را در گیر این بحث کنیم که آیا می شود معنای مستقل از نظام های زبان، یا کلاً هر نظام، نشانه یی باشد یا نه. تمام این بحث ها مقبول و موجه اند، ولی یک نکته را نباید از خاطر دور داشت و آن این که مسلماً رابطۀ معنا با زبان، به گونه یی که زبان آن را در خود رمز گذاری میکند، با رابطۀ میان آوا و زبان به گونه یی که زبان در آن تحقق مادی می یابد، متفاوت است.
نمودار ۱ نظریۀ معیاری دستور گشتاری ژرف ساخت یک جمله، برون داد بخش پایه است و درون داد بخش های گشتاری ومعنایی است. روساخت یک جمله برون داد بخش گشتاری و درون داد بخش واجی است.
در نمودار ۱ کاربرد اصطلاح باز نمود برای معنا شناسی و واج شناسی، یا درون داد متقارن موجود در بخش های سمت چپ و سمت راست این نمودار، نباید شرایطی را بر ای مان پدید بیاورد که این تفاوت عمده را نادیده بگیریم. تا به اینجا تکلیف مان با باز نمود واجی روشن شد و تا حدی هم معلوم شد که منظور مان از باز نمود معنایی چیست. باید توجه داشته باشیم که در بخش پایه، تمام قواعد مقوله یی نحو را در بر میگیرد که غیر گشتاری اند و افزون بر این، شامل واژگان یا فرهنگ لغت هم می شود. واژگان در بر گیرندۀ تمامی اطلاعات نحوی، معنایی وواجی هر واژه است که برای تمایز هر واژه با واژه های دیگر وتعیین امکان حضورش در جمله های خوش ساخت ضروری اند. بنابر این، بخش پایه، مجموعه یی از ژرف ساخت ها را می زایاند ، وبخش گشتاری، هرکدام از این ژرف ساخت ها را به یک یا چند روساخت مبدل می کند. (۴- ص۳۰۵)
چون ژرف ساخت پیوند مستقیم تر با معنا دارد و روساخت در چنین پیوندی با تلفظ است در نمودار۱ به کمک پیکان هایی که بخش ها را به هم مربوط می کنند ، این مطلب نیز روشن میشود. تمامی اطلاعات مورد نیاز برای بخش معنایی ، از طریق بخش پایه فراهم می آید وبه همین دلیل ، در ژرف ساخت جمله ها قرار دارند. تمامی اطلاعاتی که برای بخش واجی این دستور مورد نیاز است، در روساخت ها قرار دارد که نتیجۀ حاصل از عملکرد قواعد گشتاری اند. با توجه به رابطۀ میان نحو و معنا شناسی، نمودار۱ بیانگر اصل مشهوری است که میگوید گشتارها در معنا دخالت ندارند، زیرا هیچ پیکانی، بخش گشتاری را به بخش معنایی متصل نمی کند.
یک دستۀ دیگر از جمله هایی که به کمک آنها تمایز بین ژرف ساخت و روساخت ونیز وجود قواعد گشتاری را می توان اثبات کرد، نهایی هستند که از نظر روساخت شکل یکسانی دارند و از نظر دستور سازه یی نیز یکسان تقطیع و طبقه بندی می شوند، ولی در واقع بطور متفاوت تعبیر و فهمیده می شوند؛ به این سه جمله نگاه کنیم:
۱- رفتن حسن بی مورد بود.
۲- بردن حسن بی مورد بود.
۳- تنبیه حسن بی مورد بود.
در تجزیه، جمله ها به دو جزء نهاد و گزاره تقسیم می شوند نهاد هریک (رفتن حسن ، بردن حسن وتنبیه حسن) از یک گروه اسمی تشکیل شده که ساخت مضاف الیه است و مضاف نیز در هر سه مصدر است تا اینجا همه چیز این دو جمله از نظر روساخت بهم شباهت دارند؛ ولی وقتی به روابط ژرف ساختی آنها نگاه می کنیم تفاوتها آشکار می شود. در ژرف ساخت جملۀ اول، حسن فاعل است در دوم حسن مفعول است ودر سوم مبهم. چرا ؟ چون دو معنا دارد؛ آیا کسی حسن را تنبیه کرده یا حسن کسی را تنبیه کرده است. (فاعل ومفعول)
در نظریۀ دستور گشتاری فرض بر این است که هر جملۀ عینی در هر زبانی ژرف ساختی دارد که پس از به کار بستن قواعد گشتاری معینی که اکثر خاص آن زبان هستند، به روساخت تبدیل می شود و صورت عینی پیدا می کند.
در هرزبان جمله هایی یافت می شود که علیرغم تفاوت ظاهری از نظر معنایی یکسان هستند. بر اساس استدلال های دستور زایشی – گشتاری جمله های هم معنا ژرف ساخت واحد و روساخت های متفاوت دارند و علت تفاوت های ظاهری، اعمال گشتارهای متفاوت است. به دو جملۀ زیر توجه کنید: (۱‍- ص۵۱۱)
۱- من اورا عاقل می پنداشتم.
۲- من می پنداشتم که او عاقل است.
همان گونه که ملاحظه می شود ، علیرغم تفاوت های ظاهری، هر دو جمله به یک معنا به کار می روند در ژرف ساخت این جمله دو جمله کوچکتر قرار گرفته است:
او عاقل است.
من این را می پنداشتم.
صورت تلفیق شدۀ این جمله را در ژرف ساخت می توان چنین نوشت: (من این را <او عاقل است> می پنداشتم).
طی دو فرایند جداگانه، این ژرف ساخت دو نمود مختلف در روساخت پیدا می کند:
فرآیند ۱ گشتار (این) را حذف می کند و (او) را به جای آن می نشاند که سطح میانی زیر به دست می آید:
من اورا عاقل می پنداشتم
فرآیند ۲ گشتار اول (این) را حذف میکند تا ساخت میانی زیر به دست آید:
من او را عاقل است می پنداشتم.
گشتار دوم (او عاقل است) را جابجا می کند و پس از (می پنداشتم) قرار می دهد:
من می پنداشتم او عاقل است.
گشتار سوم بعد از می پنداشتم کلمه (که) را قرار می دهد تا جمله ۲ بدست آید:
من می پنداشتم که او عاقل است.
در قسمت توجیه روابط نحوی، تمایز میان روساخت و ژرف ساخت ما را قادر می سازد تا بسیاری از روابط نحوی را که دستور سازه یی از توجیه آن عاجز است، به راحتی توضیح دهیم. در این بخش سه نوع رابطۀ نحو را با توسل به ژرف ساخت مورد بررسی قرار می دهیم:
الف – ابهام
ابهام به سه قسم است: ابهام واژگانی ، ابهام ساختاری وابهام گشتاری. دستور سازه یی از رفع ابهام گشتاری عاجز است.
آنچه احمد را رنجانده بود موضوع بحث آنها بود.
این جمله دو نوع تعبیر میگردد:
۱- آنچه که احمد را رنجانده بود موضوع بحث آنها بود که بالای آن گپ میزدند.
۲- موضوع بحث آنها باعث رنجش احمد شده بود.
ب – هم معنایی
هم معنایی یکی دیگر از روابط نحوی بین جمله هاست. جمله های هم معنا ژرف ساخت واحد و روساخت متفاوت دارند؛ مثلاً
کتاب که بالای میز است از من است
کتاب بالای میز از من است
ج- واژه های محذوف
واژه های محذوف، یک ساخت دیگر از روساخت و ژرف ساخت را نشان می دهد مثلاً:
احمد خواست که برود.
این جمله دو معنا دارد یکی این که :
احمد خواست که برود و رفت.
احمد خواست که محمود برود.
در جمله اول واژه محمود محذوف است.

نتیجه
مفاهیم ژرف ساخت و رو ساخت، دستور زبان گشتاری را از دستور زبان ساختاری متمایز می سازد؛ زیرا در دستور زبان ساختاری که پیشتر به صورتهای کم و بیش همسانی در اروپا و امریکا گسترش یافته بود، دو سطح یاد شده یکسان در نظر گرفته می شد؛ درحالی که در دستور زبان گشتاری فرض اصلی در این است که ژرف ساخت و روساخت از یکدیگر متفاوت اند. درواقع روساخت از راه عملکردهای دقیق و خاص گشتاری های دستوری بر زنجیره های زیرین پدید می آید. بر این پایه، بخش نحوی برای هر جمله ژرف ساخت و سپس از راه گشتار های دستوری روساخت تولید می کند. روشن است که گشتارها چگونه گی ارتباط ژرف ساخت و روساخت را نشان میدهد و آنها را به هم مربوط میسازد. فرض ژرف ساخت و روساخت برخی کمبود ها و نارساییهایی را که در دستور، روابط دقیق دستوری و چند گانه گی معنایی جمله های مبهم مشخص می شود مانند جمله ذیل:
زن نویسنده (در کنار باغ نشسته است).
ژرف ساخت جمله در زیر بخشی از بخش نحوی به نام پایه تولید می شود. زیر بخش پایه مجموعۀ محدودی قاعده های سازه یی را شامل است که به آنها قاعده های مقوله یی یا قاعده های باز نویسی نیز گفته میشود (از این لحاظ که در قاعده های سازه یی مقوله های دستوری به کار می رود به آنها قاعده های مقوله یی نیز گفته می شود) قاعده های سازه یی تعداد محدود زنجیره پایه تولید می کند. همچنین، قاعده های سازه یی از راه زنجیره های پایه زنجیره های زیرین را تولید میکند و برای هر یک توصیف ساختن ویژه یی به دست می دهد.
به هر توصیف ساخت زنجیره یا جملۀ زیرین، جمله نمای پایه گفته می شود. در واقع، جمله نمای پایه ژرف ساخت جمله را تشکیل می دهد. بنابرین ، در زیربنای هر جمله ، یک یا چند جمله نمای پایه وجود دارد. از میان جمله های زبان به تعداد محدودی که بویژه بسیار ساده است، یعنی تنها یک جملۀ ژرف ساختی دارد و برای تولید روساخت آنها حداقل گشتارها به کار می رود، جملۀ اصلی گفته می شود. جمله های اصلی را نباید با زنجیره های پایه که در زیربنای آنها قرار دارد آمیخت. به نظر می رسد که در کاربرد زبان زنجیره های پایه و جمله نماهای پایه نقش مهم و اساسی دارند پس در نتیجه باید گفت که:
۱- وقتی مدخلی در سطح روساخت در نظر گرفته می شود، عبارت است از مجموعه یی از مشخصه های نحوی موجود در سطح ژرف ساخت (که خود شامل مشخصه های ذاتی آن مدخل و مشخصه هایی که توسط قواعد ساخت گروهی افزوده می شوند) و مشخصه هایی پی عملکرد گشتارها به مدخل اضافه می شود.
۲- ارزش مشخصه های نحوی موجود در هر مدخل در مقطع ژرف ساخت با مشخصه های نحوی که در پی عملکرد گشتاری ها و تشکیل روساخت به آن افزوده می شود، یکسان نیست.

فهرست مآخذ
۱- باطنی، محمد رضا (۱۳۸۲) ، نگاهی تازه به دستور زبان، انتشارت آگاه: تهران
۲- اگرادی ویلیام (۱۳۸۰)، در آمدی بر زبانشناسی معاصر، مترجم، علی درزی، انتشارات سمت: تهران
۳- جان لاینز (۱۳۸۳)، مقدمه یی بر معنا شناختی زبان شناختی، مترجم ، حسین واله، انتشارات گام نو: تهران
۴- جان لاینز (۱۳۹۱)، مقدمه یی بر معنا شناسی زبان شناختی، مترجم ، کورش صفوی، انتشارات علمی: تهران
۵- دبیر بابک وخائفی عباس (۱۳۸۴)، ساختگرایی و حوزۀ زبانشناسی، انتشارت دانشگاه گیلان: تهران
۶- مشکوه الدینی مهدی (۱۳۷۹) ، دستور زبان فارسی برپایه نظریه گشتاری ، انتشارات فردوسی: مشهد
۷- مشکوۀ الدینی مهدی (۱۳۷۶)، سیر زبانشناسی، انتشارات فردوسی: مشهد
۸- مقدم محمد دبیر (۱۳۸۳)، ربانشناسی نظری، انتشارات سمت: تهران
۹- نعام چومسکی(۱۳۷۴)، ساختهای نحوی، مترجم، احمد سمیعی، انتشارات خوارزمی: تهران

 

نشر شده در: فصلنامه حجت, مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.