دوشنبه آبان ۵, ۱۳۹۹

اسطوره و اسطوره ی ادبی

اسطوره و اسطوره ی ادبی

نویسنده: یعقوب یسنا ، استاد دانشگاه

پژوهش اسطوره به عنوان نوعی از جهان بینی انسان، از همان ارزش فرهنگی یی برخوردار است که دیگر جهان بینی های انسان(علمی و فلسفی) برخوردارند(۷:۶) اسطوره نه تنها در جهان بینی انسان باستانی؛ بلکه در جهان بینی انسان معاصر نیز نقش دارد.

اسطوره سازی، یکی از ویژه گی های انسان و یکی از امکان های ذهن انسان است، که این مکان سبب خلق اسطوره های نو می شود (آن گونه که یونگ، در کتاب “اسطوره های نو” به پژوهش بشقاب های  پرنده به عنوان یک اسطوره ی مدرن پرداخته است). جهان بینی انسان، به طور مرحله یی، تداوم یافته، که یکی از این مراحل، میتواند جهان بینی اسطوره یی، باشد. جهان بینی اسطوره یی، امکانی برای جهان بینی فلسفی و جهان بینی فلسفی، امکانی به جهان بینی علمی شده است (۷:۷). هر جهان بینی در کنار جهان بینی های دیگر به طور موازی به پیش میرود. حضور یک جهان بینی، سبب نابودی یک جهان بینی دیگر نشده؛ اما در هر مرحله از زنده گی بشر، یکی از این جهان بینی ها می تواند مسلط باشد.

در جهان باستان، جهان بینی اسطوره یی، در دوره ی روشنگری، عقلانیت فلسفی، و در دوره معاصر، جهان بینی علمی مسلط است. انسان موجودی با ابعاد گوناگون از بینش و شناخت است. هر یک از این ابعاد به نوعی در کمال انسان، نقش دارد. یکی از این ابعاد، بعد اسطوره یی انسان است. به گفته ی پل ریکور، انسان نمیتواند از این بعد (اسطوره یی ) خلاصی داشته باشد (۳:۱۰۱).

اسطوره، در روند تاریخ تفکر بشر، گاه به عنوان امر قدسی بر رفتار جوامع بشری داشته، گاهی به عنوان امر ضد عقل پنداشته شده؛ اسطوره، امروز موضوعی مورد عنایت پژوهش های علمی است، برای مطالعه ی صورتی از تفکر انسان. اسطوره در زبان پارسی دری، وام واژه یی  از زبان عربی است. این واژه ریشه ی یونانی دارد. از یونانی یا لاتین در زبان عربی به وام گرفته شده و از زبان عرب، به زبان پارسی دری راه یافته است.

ریشه واژه اسطوره (historia) دانسته شده که در لاتین و یونانی به معنای سخن و خبر راست، یا جست و جوی راستی است (۷:۲). در زبان عربی این واژه دچار دگرگونی در معنا شده و معادل واژه (mythe) به کار گرفته شده در حالی که واژه ی (historia) در زبان فرانسه (histore) و در انگلیسی (story) به معنای تاریخ ، داستان و قصه است و معنای آن با اصل واژه ی (historia) حفظ شده است. اسطوره در زبان پارسی دری، مانند زبان عربی به جای واژه ی (mythe) به کار میرود و ومعادلی برای (mythos) است. واژه ی (mythe) از اصل یونانی (mythos) به معنای سخن و افسانه، گرفته شده؛ ریشه ی این واژه را می توان (myd) هند و اروپایی دانست که اندیشیدن معنا می دهد (۱:۳۴۴).

در تدوام اندیشه ی بشری، برداشت های متفاوتی از اسطوره وجود داشته است. گاه، با سخن گزافه و دروغ و بیهوده، برابر دانسته شده است.

در قرن بیستم، این گونه برداشت ها درباره ی اسطوره عوض شد. امروزه، پرداختن به اسطوره، برای دانشمندان، برخوردار از اهمیت هستی شناسنامه است. دانشمندانی که به تاویل و تحلیل اسطوره می پردازند، در حقیقت به چگونه گی تکامل ذهن آدمی، می پردازند. این ذهن آدمی است که سیر تکاملش، گونه های از اندیشیدن را تجربه کرده است:” اسطوره یک ساخت تعیین کننده و فعال و از پیش معین شده برای تسلط بر ذهن آدمی نبوده است؛ بلکه ذهن انسان در دل یک فرهنگ، اسطوره را در چنین ساحتی ارایه کرده است. همچنان که ذهن آدمی نیز ودیعه یی از پیش نهاده، و جدا از رشد و تاریخیت او نیست، تا فارغ از عمل طبیعت، و عمل اجتماعی و فرهنگ، کار آرایی مستقل داشته باشد”(۸:۲۸).

در کل میتوان بازتاب روان انسان، بر طبیعت و جامعه را امری اسطوره ساز دانست. این بازتاب، همچنان به عنوان موقیعت روان انسان در برابر طبیعت و جامعه، ادامه خواهد داشت. مارتین هایدگر از اسطوره، اراده ی امر هستی شناسانه دارد و باور دارد که اسطوره انسان را در امر هستی دار هدایت می کند:” اسطوره و لوگوس به هیچ وجه آن چنان که علم تاریخ عمومی فلسفه می گوید، به عنوان مفاهیمی متضاد وارد فلسفه نشده، بلکه اصولا متفکران آغازین یونان…. این دو واژه را به یک معنا به کار می برند” (۱۰:۲۱).

“واژه” برای کاسیرر نخستین مفهوم سازی یی است که بشر انجام داده، و واژه، نخستین اسطوره نیز است. بنابراین، اسطوره نوعی از اندیشیدن است که انسان به آن دست یافته است:” انسان پیش از آنکه بر حسب مفاهیم منطقی اندیشیده باشد، تجربه های خویش را به وسیله ی تصویر های اسطوره یی روشن و مجزا نگه می داشت”( ۶:۷۶).

اهمیت اسطوره را میتوان در این شش ویژه گی دانست که بیرون از ادبیات ظاهر میشود: این روایت و ماجرا بی نام و جمعی، و با باور گروهی مرتبط است.

۱- اسطوره یک رسالت اجتماعی و مذهبی دارد و اصول اجتماعی را به بشر یاد می دهد. اسطوره الگوی رفتاری، اخلاقی و اجتماعی را می آموزاند؛

۲-اسطوره، امری واقعی است همان طوری که اسطوره شناسان نشان می دهند. جوامعی که در آن اسطوره زنده است با جوامع که در آن حکایت و داستان ها به صورت خیالی در قالب تخیل بیان می شوند، فرق دارند؛

۳-اسطوره به عنوان ماجرا و رخداد، قهرمانی هایی را به مرحله عمل می کشاند که صاحب قدرت و واقیعت های بنیادین اند.

۴-اسطوره با یک ویژه گی متمایز می شود که لوی استروس بر آن تاکید دارد و آن، این است که اسطوره نمایانگر مجموعه یی از تضاد ها است، تضاد های چون پستی و بلندی، درون و برون و…(۲:۴۴).

اسطوره برخوردار از عقلانیت دارای جهان بینی است که تعبیر خاص خودش را از هستی و زنده گی ارایه می کند. اگر چه در دوره ی روشنگری، تلاش شد تا اسطوره ها از میان برداشته شود (۵:۱۳) اما این تلاش بیانگر این است که دانشمندان در عصر روشنگری، دید سطحی نگرانه یی به اسطوره داشته اند. اسطوره، گونه یی از دریافت و شناخت بشر از زنده گی است که برای بشر انواع دلخوشی در پی دارد. جشن هایی را چه برای گذشته های دور و چه برای روز های زنده گی خودمان، چون زاد روز و… برگزار میکنیم، همه بیانگر شوق اساطیری است. تنها با جهان بینی و دریافت اساطیری از هستی و زنده گی می توان این گونه تجلیل ها و دلخوشی ها را توجیه کرد. از ارتباط اسطوره و ادبیات و اسطوره ی ادبی نیز سخن رفته است. به باور پیرالبوی، پیوند ژرفی بین اسطوره و ادبیات وجود دارد. حتا اسطوره و ادبیات را شبیه هم دانسته، ادبیات را حامی و تکیه گاه برتر اسطوره می شناسد: نخست برای تسلطی که هم ادبیات و هم اسطوره بر تخیل دارند؛ دو دیگر این که وجود قدرت و توانایی تکثر گرا به دلیل مفاهیم متفاوت موجود در اسطوره و ادبیات(۲:۴۵).

موقعی که اسطوره بعد مذهبی اش را از دست می دهد، وارد ادبیات شده و از ادبیات تغذیه می کند. زیرا اسطوره و ادبیات با هم  ماهیت همگون دارند. ادبیات به ویژه شعر را نمی توان با قاعده های منطقی سنجید؛ همین طور اسطوره نیز از منطق و منطقی شدن سرباز می زند. بنابرین، ادبیات و اسطوره با قدرت تخیل برانگیزی که دارند، در کل جذب خرد نمی شوند. پیر آلبوی ، روابط اسطوره و اسطوره ی ادبی را چنین بیان می کند:” ارتباط عمیقی بین اسطوره وادبیات وجود دارد و می توان آن ها را شبیه هم دانست و ادبیات را حامی و تکیه گاه برتر اسطوره شناخت”( ۲:۴۵ ).

از این رو، مطالعه ی اسطوره در ادبیات می تواند از سه جهت دارای اهمیت باشد :

۱-این گونه مطالعات به ما امکان می دهند تا ادبیات را تکیه گاه اسطوره قرار می دهیم؛

۲-این نوع مطالعات به ما امکان می دهند تا توانمندی خاص را در پرداختن به اسطوره برسی کنیم؛

۳-همچنین به ما امکان می دهد تا به مرز های تفکر اسطوره یی پی ببریم (۲:۴۱).

ادبیات آخرین جایگاه و تکیه گاه اسطوره ها است، که اسطوره ها بنا به خواست های بشری اقتضا های زمان، در شعر و رمان، متحول می شوند. طوری که ریکور باور دارد:” اسطوره ها دگرگونی ناپذیر نیستند. عتیقه های نیستند که دست نخورده و به ساده گی از روزگاران گذشته در حالتی بکر و اصیل باقی مانده باشند. هویت ویژه ی آن ها به روشی وابسته است که هر نسل، آنها را بنا به نیاز ها، باور ها و انگیزش ها ایدیولوژیک خود دریافت و تاویل می کند”(۳:۱۰۳).

اسطوره به طور گسترده در تمام گونه های ادبیات به ویژه در نوع غنایی و حماسی وجود دارد؛ اما هویت اسطوره، بیش تر با شیوه ی روایی، در حماسه حفظ می شود. بنابرین، بیش ترین محل تلاقی اسطوره و ادبیات، در حماسه صورت می گیرد و اسطوره به عنوان اسطوره ی ادبی، در حماسه  خلق و باز افرینی می شود.

انسانی که اسطوره یی می اندیشد، رویداد های طبیعت و زنده گی را اسطوره یی، روایت می کند. در اسطوره به مینوی و قدسی شدن رویداد های طبیعت و زنده گی رو به رو می شویم؛ اما در حماسه، رویداد های مینوی و قدسی با رویکرد زمینی و این جهانی ارایه می شود، به نوعی، رویداد های مینوی و قدسی دارای شخصیت زمینی و گیتیانه می شود (۷:۴۷). حماسه، شکل تحول یافته اسطوره است که خرد پذیرتر شده است. زیرا برخورد خرد با اسطوره، سبب بازایی و تحول در کار ویژه ی اسطوره می شود (۳:۱۰۴).

اسطوره های مینوی در حماسه به عنوان شخصیت های زمینی و انسانی ظاهر می شوند، در حالیکه نا سازه ها و ستیز های حماسی، همان ناسازه های ستیز های مینوی است (۹:۱۳۵). آنگونه که روایت اسطوره یی، در قید زمان نیست، روایت حماسی هم در قید زمان نیست. این در قید زمان نبودن روایت حماسی، روحی است که اسطوره و حماسه را به هم می رساند (۹:۱۵). حماسه، باور ها و اندیشه های اساطیری را در شخصیت های انسانی و زمینی نهادینه می کند و این نهادینه شدن به اسطوره کمک می کند تا اسطوره قابل فهم و پذیرفتنی شود.

اقوامی که اسطوره ندارند، حماسه هم ندارند. زیرا حماسه راستین، خرد پذیرتر کردن اسطوره و ارایه تاریخ اسطوره است. بسیاری از منطق اساطیر بر منطق حماسه حاکم است. خدایان اساطیری، به عنوان شاهان و پهلوانان در حماسه ظاهر می شوند، همینطور بسیاری از شاهان و پهلوانان بزرگ یک قوم، با روایت حماسی ، اسطوره می شوند (۱:۳۷۴). اسطوره و حماسه به طور مشترک در کهن نمونه های یک قوم بازتاب می یابند. موقعی که نیازمندی های روانی یک قوم ایجاب می کند تا یک امر به عنوان خاطره ی جمعی به کهن نمونه تبدیل شود، نقش و کارکرد اسطوره یی می یابد؛ اما با تحول عقلانیت در زنده گی یک قوم، اسطوره ها نقش انسانی تر می یابند و خرد پذیرتر میشوند و با ارایه در روایت حماسی، حقیقی جلوه می کنند. بنابرین، در حماسه ما به سقوط خدایان اساطیری و زمینی شدن آنان رو به روییم (۱:۴۹۱). این روند در تحول روایات اساطیری اوستایی به روایات حماسی شاهنامه، قابل دریافت است.”دیوان واژدهایان، به تورانیان، ایزدان و فرشته گان به شهریان زمینی تبدیل می شوند، به طوری که بسیاری اوقات در شاهنامه معلوم نیست با حوادث تاریخی افسانه آمیز سروکار داریم یا با اساطیری که به تدریج به خود جنبه ی بشری گرفته است. ضحاک (اژدهای معروف اوستا) به صورت شهریاری تازی، فریدون به صورت سرباز دلیر، و گیاه جاودانی بخش هوم (یکی از ایزدان اوستایی) به صورت هوم پارسا در داستان افراسیاب ظاهر می شوند”. حتا به باور نولدکه، اساطیر اوستا، اساطیر طبیعی است که شخصیت ایزدی و مینوی یافته است (۴:۴۵). در مرحله ی بعد، اسطوره های ایزدی اوستا به پادشاهان و پهلوانان انسانی، تبدیل شده اند. با درک این روند، می توان به این دریافت اشاره کرد که ویژه گی فرهنگ اساطیر اوستایی، تجسم بخشی و استومند کردن اساطیر مینوی است، که پدیده های طبیعی، شخصیت ایزدی و مینوی می یابند. در روایت حماسی و شاهنامه، مرحله ی دیگر از تحول پیش می آید که تجسم یافتن ایزدان اسطوره یی، به شاهان و پهلوانان زمینی می باشد (۴:۴۹).

با استناد به نمونه هایی مشترک بین اسطوره و حماسه، میتوان دریافتکه اسطوره و ادبیات با هم ارتباط عمیقی دارند و ادبیات در تحول و حفظ اساطیر، نقش مهم دارد. این ارتباط را می توان در اوستا، کتاب دینی اساطیری، و شاهنامه، کتاب ادبی- حماسی) مشاهده کرد که چگونه ایزدان اساطیری به عنوان پادشاهان و پهلوانان زمینی، در شاهنامه تحول یافته و با خویش کاری های جدید ظاهر شده اند. اساطیر با این حضور در شاهنامه و دیگر انواع ادبی ادبیات پارسی و دری، زمینه ورود شان را در تیاتر و سینما نیز فراهم کرده است.

اسطوره ی ادبی به این مفهوم نیست که در پدیده های ادبی، تلمیح گونه از کرکتر های اسطوره یی نام گرفته شود؛ اسطوره ی ادبی، مرحله یی از تحول اسطوره است که اسطوره در ادبیات به زنده گی اش به عنوان روایت ادامه می دهد و سبب به میان آمدن آثار ادبی می شود.آثار ادبی به طور متداوم موضوعش را از اسطوره می گیرد و این اساطیر را متحول می کند. در شخصیت های رمان به مشکل میتوان تحول شخصیت های اساطیری را دریافت؛ این اساطیر حتا به عنوان شخصیت های مفهومی تبارز می کنند. در بوف کور، مسخ و رمان های دیگر میتوان از تحولات مفهومی اساطیر را درک کرد.

بخش اساطیری و پهلوانی شاهنامه، ایلیاد و ادیسه، منطق الطیر عطار، رمان هولیس و سیزیف، از آثاراست که اساطیر در این آثار تحول یافته و وارد ادبیات شده و اسطوره های ادبی خوبی آفریده شده است. در شاهنامه، اساطیر و اوستایی؛ در ایلیاد، اساطیر یونانی به اسطوره ی ادبی تبدیل شده اند. اسطوره ی سیمرغ در منطق الطیر عطار یک مرحله ی دیگر ادبی شدن را نسبت به سیمرغ شاهنامه، پیموده است. همینطور هولیس و سیزیف مرحله  دیگری  از ادبی شدن اسطوره ی ایلیاد است. همان گفته ریکور است که اسطوره عتیقه نمی شود؛ بنا به نیاز های روانی جوامع و افراد بشری و بنا به تحول در تفکر و عقلانیت بشر اسطوره نیز تحول می یابد و به صورت های متفاوت جلوه می کند.

کتابنامه:

  • بهار، مهرداد؛ پژوهشی در اساطیر ایران (پاره نخست و دویم)؛چاپ هفتم، آگاه؛ تهران ۱۳۸۷٫

۲- جواری، محمد حسین؛ اسطوره در ادبیات تطبیقی (مجموعه مقالات )؛ چاپ اول، سمت تهران ۱۳۸۳٫

۳-ریکور، پل؛زنده گی در دنیا متن (شش گفت و گو و یک بحث)؛ بابک احمدی؛ چاپ پنجم، مرکز؛ تهران ۱۳۸۶٫

۴- ستاری، جلال؛ اسطوره ی ایرانی؛ چاپ دوم، مرکز؛ تهران ۱۳۸۸٫

۵- فیتس پایریک، پیتر؛ اسطوره شناسی حقوق نوین؛ محمد علی نوروزی؛ چاپ اول، گنج دانش؛ تهران ۱۳۸۲٫

۶- کاسیرر، ارنست؛ زبان و اسطوره؛ محسن ثلاثی؛ چاپ اول، مروارید؛ تهران ۱۳۸۷٫

۷- کزازی، میر جلال الدین؛ رویا، حماسه، اسطوره؛ چاپ پنجم، مرکز؛ تهران ۱۳۸۸٫

۸- مختاری، محمد؛ اسطوره ی زال (تبلور تضاد و وحدت ملی)؛ چاپ دوم، توس؛ تهران ۱۳۷۹۹٫

۹- واحد دوست، مهوش؛ نهادینه های اساطیری در شاهنامه؛ چاپ اول، سروش؛ تهران ۱۳۷۹٫

۱۰- هایدگر، مارتین؛ معنای تفکر چیست؛ فرهاد سلیمانیان؛ چاپ اول، مرکز؛ تهران ۱۳۸۵٫

نشر شده در: مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.