یکشنبه شهریور ۲۴, ۱۳۹۸

زیستنامۀ رونق نادری کیانی

زیستنامۀ رونق نادری کیانی

نویسنده: محمد ارشاد معنوی، معاون کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی
دورۀ کودکی:
سید نور الدین رونق نادری کیانی فرزند سید نادرشاه، فرزند سید گوهر خان، فرزند سید شاه حسین، فرزند شاه عبدالهادی در سال ۱۳۱۹ خورشیدی در یک خانوادۀ علم دوست، روحانی و از سادات فاطمی نسب در درۀ سرسبز و زیبای کیان که در ۳۵ کیلو متری شمال غرب ولسوالی دوشی ولایت بغلان موقعیت دارد، دیده به جهان گشود و در سال ۱۳۵۸ خورشیدی به عمر ۳۹ ساله گی توسط حاکمان مستبد و خون آشام آن زمان با عدۀ کثیری از دانشمندان، شعرا، نخبه گان، متنفذین و هموطنان بی گناه و دو برادرش به نامهای سید گوهر و سید عبدالقادر به مقام رفیع شهادت نایل آمد. نیاکان رونق همه از رهبران فرقۀ اسماعیلیه در افغانستان بودند که طی سده ها مسلمانان اسماعیلیۀ افغانستان را در عرصه های مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و دینی در تطابق با ارزشهای ملی و افغانی، رهنمایی و رهبری می نمودند. نمونۀ بارز این رهبری، شخصیت برازنده، مرحوم سید نادر شاه کیانی ، پدر رونق نادری در دهه های اول الی دهۀ پنجم سدۀ روان است که از جملۀ شاعران و سخنوران معاصر افغانستان بودند. ایشان در حدود بالاتر از پنجاه عنوان کتاب را در عرصه های مختلف، عرفان، حدیث، تاریخ، پند و اندرز در قالبهای مختلف شعر و نثر تصنیف نموده اند.
رونق در آوان خورد سالی در محیطی که با همسالانش زیست میکرد، کدام مرجعی جهت آموزش و پرورش کودکان وجود نداشت؛ اما یگانه خوش نصیبی یی که شامل حال رونق بود، همانا محیط شاعرانه، ادب پرورانه و فرهنگی خانوادۀ وی خصوصاً موجودیت پدر شاعر و عارفش بود که روز تا روز در روشن شدن ذهن پویا و جستجوگر رونق اثرات مثبت و مفید می گذاشت، رونق با داشتن ذکاوت ذاتی و قریحۀ خداداد خود در دورۀ کودکی در آموختن تعلیمات ابتدایی کنجکاوی زیاد می نمود، با وصف آن موجودیت علمای جید و منشیان پدر عارف وی مانند ملا علی داد از قریۀ شنگران ولسوالی شیخ علی ولایت پروان، ملا علی داد نام دیگر از قریۀ صیاد ولسوالی دهنۀ غوری ولایت بغلان، شخصی به نام ملا یزدگرد و ملا عبدالحلیم از ولسوالی خان آباد ولایت کندز که همواره گفته ها و سروده های سید نادرشاه کیانی را تحریر میکردند، در قسمت آموزش و تعلیمات رونق بی تأثیر نبودند و رهنمایی های آن بزرگان در افق دید رونق نسبت به تعالیم روز جایگاه ارزندۀ خود را داشت.
این شاعر توانا و معاصر کشور از خورد سالی در بین خانواده از دیگران متمایز بود، با اعضای خانواده و اطرافیان برخورد بزرگ منشانه داشته، خوش طبع، خوش قریحه، نیک اخلاق و نیک رفتار بود. مناعت نفس و همت بلند، یکی از ویژه گی های وی بود و میتوان گفت که همین اوصاف، جایگاه وی را در بین جامعۀ ادبی و فرهنگی کشور تعیین نموده است.
دورۀ بلوغ و نو جوانی:
از قراین بر می آید که رونق نادری قبل از سن ده ساله گی شعر می خوانده و شعر می سروده است و طوریکه به مجموعه هایش مراجعه شود، دیده میشود که اولین شعرش را در سن دوازده ساله گی با مصراع «یکی دلدادۀ روی نگار است» آغاز و با مصراع «به یک لطف تو رونق انتظار است» پایان می بخشد. بایسته خواهد بود که این غزل را به مثابۀ یکی از نخستین تجربه های شعری رونق به خوانش گیریم.
یکــــــــــی دلدادۀ روی نگار است
یکی از هجر دایــــــــــــــم بیقرار است
یکی از ظـــــــلم و جور بی وفایان
مداماً قلب محـــــــــــــزونش فگار است
یکـــی نادار و هم کــــــم قدر باشد
یکی با ثـــــــــــــروت و با اعتبار است
یکی بر حــال مظلومان خود رحم
یکی را ظــــــلم و هم نخوت شعار است
یگی گــــــر مفلس و بی پیسه باشد
به نـــــزد جمله مردم بی وقــــــار است
یکی را پیشه اش دایم دروغ اسـت
یکی هم راست گوی و راست کار است
یکــــــــــی را دل غبار آلوده باشد
یکــــی را قلب پُر کین و غبــــــار است
یکی گـــر راست میگوید به مردم
به چشم جمله گــــــی مانند خــــار است
یکی محتاج دیـــــدار رخ دوست
یکــــی با یار در بــــــوس و کنار است
یکــی بایار باشد شــــــاد و خندان
یکی از غــــــم به چشــــم اشکبار است
یکی با فکر یار خــــویش مغروق
یکــــــی دیگر به فکـر کار و بار است
یکی نامش به زشتی گشته مشهور
یکی اسمــــش به نیکــــی اشتهار است
ز بس جـــــا در دلم بـگرفته اندوه
به طبعم عیش دنیا ناگــــــــــــوار است
بیا با فکــــر کــار خـــویش باشیم
مرا با خلـــــــق ای دلبر چه کار است
ز تــــو ظــــــلم و جفا بسیار دیدم
ز جـــــــورت یار قلبم داغــــدار است
تبسم کــــــن به رویم ای پری چهر
به یک لطف تو رونق انتظار است
به گفتۀ خود شاعر این غزل را در سن ۱۲ سالگی سروده است و سرایش آن مطابقت می کند به سالهای ۱۳۳۱ هـ خ. پیامی را که این شاعر درد آشنا در این سروده اش به مخاطبان خویش رسانیده این است که رونق نادری در آغاز دورۀ نو جوانی اش در یک جامعۀ طبقاتی زنده گی داشته که زمانه کج روشان را به بر میکشیده است و یگانه ملاک برتری انسان بر انسان دیگر فخر فروشی، دروغ، عوام فریبی، زنده گی با ناز و نعمت و بهره کشی بوده، بازار صداقت، راست اندیشی و وقار فوق العاده سرد و بازار کذب و بی مایه گی به نهایت گرم بوده است و همین بوده که ذهن شاعر در نخستین دورۀ سرایش، به چنین یک غزل تمرکز کرده و درد خویش را با سرودن این شعر آرامش بخشیده است و از همین جا مصداق جمله یی را در می یابیم که گفته اند: شاعران ترجمانان زمان خویش هستند. به هر حال از افکار و اندیشه های روزگار نو جوانی رونق نادری چنین استنباط میگردد که موصوف در این دوره از عمر و سرایش نخستین اشعارش، سخت تحت فشار نا هنجاری های روزگار و سیاست های نا همگون زمانش قرار داشته و میتوان گفت که این دوره سازنده ترین اوقات برای به پختگی رسیدن افکار و اندیشه های ادبی و فرهنگی وی بوده باشد.
دورۀ جوانی:
همان گونه که در بحث بالا ذکر گردید، رونق نادری کیانی نخستین اشعارش را در آغاز نو جوانی به سرایش گرفت که افکار و اندیشه هایش را میتوان از لابلای سروده ها و غزلهایش چه قوی و چه ضعیف شناسایی کرد؛ مگر رونق به آن سروده ها بسنده نکرد، روز تا روز با سرایش اشعار عشقی و عرفانی، حماسی و انتقادی در قالب غزل، قصیده، مخمس، رباعی، قطعه و دیگر قالب های شعری، کلام خود را به پخته گی رسانید و اندیشه های پرخاشگرانه و آزادی خواهانۀ خویش را در چارچوپ سرایش اشعارش بارورتر گردانید.
دورۀ جوانی رونق را میتوان دورۀ جستجوگری و پویایی ذهن و دورۀ آزادی خواهی طبع شاعرانه و عارفانۀ وی شمرد. با آنکه دورۀ جوانی این شاعر جوانمرگ، با افتخارات ادبی و شاعرانه یی همراه بود، مگر این دورۀ زنده گی وی را میتوان از پرچالش ترین اوقات زنده گی اش محسوب کرد، زیرا شرایط و اوضاع نا به هنجار سیاسی حاکم، با تفکرات منتقدانۀ رونق و خانواده اش مطابقت نداشت و بنابر موقف و جایگاه خاص اجتماعی، فرهنگی و مذهبی اش زمامداران وقت وی را تحمل نتوانسته به نیرنگ و حیل گوناگون وی و برادرانش را در مقاطع مختلف زمانی و بین سالهای ۱۳۴۶ و ۱۳۵۷ هـ خ زندانی نموده و از حق مسلم زنده گی آزاد انسانی محروم ساختند. در اینجا لازم می افتد برای روشن شدن هرچه بیشتر زنده گی رونق نادری، دورۀ جوانی، آثار، افکار و اندیشه های ادبی – فرهنگی و سیاسی وی را به دو بخش تقسیم نمود و هریک را به صورت جداگانه به بررسی گیریم.

افکار و اندیشه های رونق:
رونق نادری کیانی، شاعر شیوا بیان و شیرین کلام، از جملۀ سخن سرایان پیشتاز عصر خود بود. با مطالعه و خوانش هر بیت از اشعار وی، میتوان قریحۀ بلند و استعداد سرشارش را از به کارگیری صناعات مختلف لفظی و معنایی درک کرد. آثار و سروده های او تبلور حقایقی است که شیرینی و تلخی آن را در طول عمر کوتاه ولی پربارش دیده و چشیده است. او اگر در یک جا از عشق و زیبایی و فراق و وصلت یار سخن میگوید، در جای دیگری محبت وطن و مردم و محرومیت ها و مظلومیت ها او را نمی گذارد تا دهان ببندد و خاموش باشد. زجر زمان او را وادار میسازد تا در برابر بی عدالتی ها و نابرابری های ناشی از حاکمیت های مستبد زمان فریاد بر کشد و از عقب میله های سرد و آهنین و سلول های نمناک زندان شکوه سر دهد.
وقتی به دنیای پر رمز و راز اندیشه و افکار رونق داخل میشویم می بینیم که او سخن پردازیست درد آشنا، وطندوست، فقیر مشرب، هجران کشیده، زجر دیده و عارف که همواره صدای تپش قلب پر درد وی از سطر سطر سروده هایش بگوش مخاطبانش طنین می اندازد. او شاعریست دارای بینش و افکار الهی محور و مانند سایر شاعران و سخن پردازان مسلمان، خالق بی نیاز را یگانه چاره ساز و کارساز همه دشواری ها و مشکلات دانسته، عشق را بهترین راه رسیدن به ذات پاک کبریایی میداند. او به واژۀ عشق ارادت خاص داشت و همواره در گفتارش از خداوند(ج) آرزو می نمود تا عشق را که یک ودیعۀ الهی است برایش اعطا نماید. او همیشه خود را در مقابل ذات ربوبیت عاجز و گنهکار میداند و به دربارش التماس می کند تا برایش زبان قادر به وصف صفات رحمانی خویش را ارزانی نماید. طوریکه کتاب غنچه های خویش را با چنین یک دعاییه آغاز می نماید.
مناجات
بازکن یارب برویــم باب عشــق
در دلم آتش فشان از تاب عشــق
باده ام بخــــشا زصهــبای دگـــر
تا گــذارم پا بـــه دنیای دگـــر
تا شوم دیوانه و مجنـون عشــــق
سر نهم در وادی و هامون عشق
در دلـــم انــــداز از عشقت اثـــر
سازم از شوریــده ها شوریده تــر
یـــا الهــــی چــــارۀ کارم نـــمـــا
عقده یی از کارد شــــوارم کــشا
تا کشایم همچو سوسن صد زبان
در صفاتــت ای کریـــم مــــهربان
بــــــردر پاک تـــــو آوردم پـــناه
روسیاهم روســـیاهـــم رو ســـیاه
داد خــواهـــــم خالقـــا دادم بــــده
عزم سنگین تر ز فــــرهادم بـــده
نجم العرفا حیدری وجودی شاعر و عارف معاصر کشور که خود یکی از معاصران رونق میباشد، هنگامی پیرامون زنده گی ادبی و شعری رونق نادری سخن میگوید و بازتاب واژۀ عشق را در لابلای سروده های وی می نگرد، در باب عشق چنین ابراز نظر میکند: «عرفای با اعتبار قلمروهای عرفان اسلامی عشق را جنون الهی و جنون مقدس عبارت کرده اند و به این باورند که جز عشق غیور و توانا قوت دیگری نمیتواند انسان را از بندهای گونه گون آفاقی و انفسی رهایی دهد و به مرتبۀ والایی بکشاند.»
از نظر رونق آفتاب یا روشنایی بخت و اقبال انسانها که همانا عمر انسان است زود گذر می باشد و بهترین راه سپری نمودن زنده گی را در کسب فضایل و خرد دانسته، خوبترین میراث بعد از مرگ انسان را نام نیک می پندارد، او بد نامی را از جمله صفات نا پسندیده، پختگی و تجربه را یگانه ملاک برتری زنده گی مادی و معنوی انسانها میداند. این اندیشه در غزل با مطلع:
آفتاب بخت عاشق بر لب بام است و بس
گردش اقبال همچون گردش جام است و بس
باز تاب دارد.
رونق شاعری است که عشق را شوریده گی و عاشقان را شوریده گانی میداند که دنیا هیچگاه برای آنان مکان آرامی نبوده و او مرد عاشق پیشه را عارفی میداند بیتاب و سرگردان و همیشه در اضطراب و دل لرزان. او خود را به غنچه یی تشبیه میکند که از بی آبی دور زمان هموار سیراب نبوده و مانند خس در گرداب زنده گی راحت ندیده است:
همچو من در بزم وصلت هیچ کس بیتاب نیست
لرزه یی دارم به تن کاین لرزه در سیماب نیست
خسته میســـــــــــازد مرا سر چرخی دور سپهر
راحتم چـــون خس دمی در گردش گرداب نیست
غنچه ام درخشک ســـــال یاس و غم روییده ام
کــز صبـــــاوت تا کهولت کام من سیراب نیست
وی شاعری است انتقاد گر و جهل ستیز؛ در لابلای سروده هایش اشعار انتقادی زیاد به نظر می رسد که بدون هراس از حاکمان زمانش جهل، بی عدالتی، ظلم، وحشت، معصیت و خیانت را نقد نموده و بی پرده ارزشها را از کم ارزشیها و بی ارزشیها با ترکیبات عامیانه و اصطلاحات زیبا از هم متمایز میسازد.
او غزلی دارد تحت نام «گدوود» با مطلع زیرین:
هست در کشور ما احمق و دانا گد و ود
مهرۀ خـــــر شده با گـــوهر یکتا گد و ود
در سرایش این غزل همان گونه که قبلاٌ گفتیم یک سلسله ارزشهای متعالی و پسندیده انسانی را با چنان ترکیب های ناب و کلمات عامیانه و اصطلاحات متضاد زبانی، در مقابل ناپسندیده ها و بی ارزشیها قرار داده که خواننده به هر حال و هوایی که باشد معتقد میگردد که شاعر درک درستی از اوضاع و احوال مردم و زمانش داشته است.
این شاعر خون در جگر و خنده بر لب در خطاب به انسانهایی که از جور زمان ناله و گریه دارند میگوید، دیگر رنج و درد انسان را که ناشی از ظلم و ستمگری است، پنهان نه نمایند و بدانند که یگانه دست آورد مردان در جهان نام نیک و سربلندی و افتخار در مقابل زجر روزگار بوده، استعانت جستن از بنده را خیال خام و دیدۀ امید دوختن به دربار پاک ذات لایزال را که بخشایندۀ مهربان است، یگانه راه رهایی از مصایب میداند. او مرگ با افتخار و با عزت را از زنده گی ننگین زیر فشار و بنده گی اربابان عدالت ستیز بهتر دانسته و چنین زنده گی را برای مردان آزاده ننگ و عار میداند. او چون حیات انسان را پاینده و دوامدار نمیداند به انسان با غرور جامعۀ خویش خطاب می نماید که در مقابل حوادث و زجر روزگار مانند کوه باید استوار و پایدار بایستد. به مخمس زیبا و رسای او زیر عنوان «مرغ معصوم» مراجعه شود.
قابل یاد دهانی میدانم که بگویم رونق نادری سخن پردازیست منتقد و شاعریست واقعیت گرا. او اوضاع و احوال ناهمگون و ناهنجار زمانش را به هر زبانی و به هر سبکی در اشعارش به باد انتقاد می گیرد و بی باکانه و بدون هراس از حاکمیت ها نالۀ مظلومان را از حنجرۀ رسای شعرش بگوش جهانیان می رساند، حتی تا هنگامی که تک واژه های اشعار ظلم ستیزانه اش چندین بار به دست و پایش زنجیر و زولانۀ زندان میشود و مانند پرندۀ خوش الحان در قفس محرومیت های روزگار از عقب میله های آهنین نغمه سرایی میکند تا آنکه سر انجام تیغ دولبۀ ستم و استبداد دهانش را از ندای برحق آزادی خواهی می بندد.
او بر بی عدالتی ها و کردار های ناپسند عده یی از مردمان نا بکار زمانش خرده می گیرد و سرزمین دوران حیات خویش را ظلمتستانی میداند که تاریک اندیشی و بیداد گری پ پرده پوش روشنایی ها بوده، روزگار جفاکار، دوستان صادق و با وفا را ازو رانده و دوستان کاذب را مانند مار در آستین او جا داده است. وی با دریغ و افسوس از این حالت نا بسامان زمانش شکوه سر میدهد.
یکی از خصایل و عواطف پسندیده یی که سخنسرایان و شاعران کلاسیک و معاصر کشور عزیز ما در ذهن و روان شان دارند و بازتاب آن در سروده های شان به شکل ملموس انعکاس یافته، همانا حس میهن پرستی و وطندوستی بوده که هر کدام به زعم خویش محبت و دوستی سرزمین شان را با اشعار شان استقبال نموده اند. رونق نادری را میتوان در زمره آن شاعران بر شمرد که ذره ذره خاکش را توتیا دانسته، خود و سایر هم میهنان وطندوستش را محتاج به دامن پاک مادر وطن میداند:

یاد وطن
باد رنگین ازمـــی عشرت گلـستان وطن
طفل قلبم نیست راحت جز به دامان وطن
ذرۀ خـاکش به پیش اهل بینش توتیاست
سخت محتـاجیم ما دایم به دامان وطن
گر رسم واپس به آن مرز وفا جو رونقا
می نمایم این ســر شوریده قربان وطن

حس وطندوستی یکی از زوایای عمده و عمیق افکار شاعر است که در مجموعه های مختلف سروده هایش در قالبها و اوزان گونه گون شعری به نظر می رسد. او کشور خود را ارج می گذارد و خویش را عاشق و مشتاق آن میداند. او به خاکی که در آن پرورده شده متعهد است و آن را توتیای چشم خود دانسته و دشمنان آن را به نکوهش میگیرد. رونق سرزمینش را به هر حالی که است دوست داشته و تمام ارزشهایش را وابسته به لطف خداوند کریم میداند و چشم بر حشمت و جاه و جلال بیگانه گان ندارد. غزلی دارد در باب خاک پرورده اش، آنجا که گفته است:
عاشق و مشتاق این خاکم مرا پرورده است
کی شــــــوم بیهوده عاشق با اداهای کسی
بلبل این بوستـــــانم وصـــف این گلشن کنم
کی کنم بیجا صــــــفات روی زیبای کسی

گرایش های سیاسی:
رونق نادری کیانی ۳۹ سال عمر کوتاه ولی پر بارش را از سال ۱۳۱۹ هـ خ الی ۱۳۵۸ هـ خ که توسط حکام مستبد وقت به شهادت رسید، با چالش ها و سرگردانی های متنوع سیاسی و اجتماعی سپری نمود. دورۀ سیاسی چهل سالۀ کشور ما که رونق در آن زیست داشت، گرچه با آشوب های نظامی و درگیری های مسلحانه همراه نبود، مگر سیاست های نا بکار، ناهمگون، خاموش و تعصب گرایانۀ حاکمان سیاسی که هیچ نوع پیام در راستای بلند بردن ارزشها و ظرفیت های ملی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و حتی در تحکیم پایه های وحدت ملی نداشت، روز تا روز مردم و کشور را در ورطۀ نفاق، تعصب، برتری جویی قومی، انتقام جویی، تفرقۀ مذهبی و راحت طلبی غرق ساخته و نمی گذاشتند که ملت محروم و پاکیزه سرشت ما با استفاده از ارزشهای تاریخ کهن و پر افتخار چند هزار سالۀ خویش سر بلند نموده و ندای برحق آزادی خواهی و آزادمنشی را به گوش آزاده گان این سرزمین برسانند.
گرچه بودند افراد متفکر و سرشناس آزادی خواه که صدای عدالت خواهی را از آخرین دهۀ سال ۱۲۹۰ هـ خ و نخستین سالهای ۱۳۰۰ هـ خ بلند کردند، مگر با گذشت زمان از دهه های دوم سدۀ چهاردهم به بعد چهره های تابناکی از پس پرده های ظلمت سر کشیدند که طنین آوای آنان گوشهای مردم رنجدیدۀ ما را به نوازش گرفت.
در این برهۀ تاریخ کشور، نهضت های فکری و جنبش های استقلال طلب جوانان خود آگاه، دیندار و میهن دوست از هر نقطۀ این سرزمین اوج گرفت. بهترین سخنگویان و ترجمانان و داعیه داران برحق این نهضت آزاد اندیشی، سخنسرایان و شاعران بودند که در قالبهای مختلف شعری و آثار منثور پیام عدالت خواهی، حق طلبی و دفاع از مظلومان سرزمین خویش را به گوش جهانیان رسانیده و جوانان با تفکر، کشور را به بیداری و خود ارادیت و تحکیم اتحاد در بین ملتها تشویق نمودند. رونق به مثابۀ یکی ازین داعیه داران با مسؤولیت، زیر عنوان «خطاب به جوانان وطن» آنان را کاخ تمنا و گلشن امید جامعه نامیده، به کسب دانش و فرهنگ زدودن ابر سیاه تعصب و خشکانیدن نفاق فرا خوانده و تأکید می ورزد که از طریق تعمیم مهر و محبت و روحیۀ برادری و برابری، جامعه را با کاروان علم ودانش همگام سازند تا شام تار بدبختی ها به صبح نقره فام سعادت ملت مبدل گردد:
از لابلای پژوهشهایی که در باب زنده گی و اندیشه های سیاسی رونق صورت گرفت به وضاحت دیده میشود که این شاعر درد آشنا، زنده گی چهل سالۀ خویش را در مسیر سه دورۀ حاکمیت های سیاسی سپری نمود، دورۀ سلطنت محمد ظاهر شاه، دورۀ ریاست جمهوری سردار محمد داود و دورۀ کودتای حزب دموکراتیک خلق که بالآخره همین حاکمیت بدفرجام، عمر رونق را نیز کوتاه ساخت.
رونق همان برهۀ تاریخ زنده گی خویش را که با تفکرات و اندیشه های آزاد اندیشی و عدالت خواهی سپری کرد با اشکال مختلف و گوناگون حساسیت ها و عکس العمل های حاکمان سه دوره که از آن نام برده شد مواجه گردید که عوامل آن را با استنباط از تحلیل سروده ها و وضعیت اجتماعی دوران زنده گی اش میتوان چنین بررسی کرد، عوامل باز دارنده یی که حاکمیت های عصر رونق، هیچگاه نمی خواستند وی خارج از زندان باشد.
o جایگاه و موقف مؤثر اجتماعی، مذهبی و ملی یی که خانوادۀ رونق در بین مردم کشور داشت.
o تضاد ها و حساسیت های حسودانۀ منطقوی و قومی زادگاه رونق.
o داشتن افکار بلند و آزادی خواهانه، تشویق و ترغیب جوانان آگاه و میهن دوست و بیدار ساختن اذهان آنان در قسمت اتحاد و همبسته گی اقوام باهم برادر کشور.
o تبلور حس ظلم ستیزی، عدالت خواهی، برابری و برادری اقوام کشور و افکار دین منشانۀ شاعر در سروده هایش.
در مجموع این مولفه ها و عوامل باعث میشد تا وی همواره در عقب میله های آهنین زندان بیندیشد و بسراید.
شاعر علاوه از درد سیاسی مشترکی که با معاصرانش داشت و با آنان همنوا بود، عضویت حزب زرنگار را نیز داشت که با عدۀ کثیری از دانشمندان، نخبه گان سیاسی و روشنفکران با درک مطرح زمانش در چوکات تشکیلات این حزب به مبارزات سیاسی می پرداخت.
نجم العرفا حیدری وجودی که از جمله معاصران رونق و یکی از صاحب نظران شهیر ادبیات کشور میباشد و الحمد الله در قید حیات است، در قسمتی از خاطراتش می نویسد: «رونق نادری درد سیاسی نیز داشت، البته سیاست پسندیده – نه سیاست ناپسندیدۀ روزگار، تا آنجا که من آگاهی دارم او عنصر فعال و پر نفوذ حزب “زرنگار” بود.»
در کتاب ارمغان زندان، رونق گلایه یی دارد از هم رزمان و هم پیمانانش. او نامۀ منظومی را از زندان برای استاد خلیلی با محتوای ذیل فرستاده که قسمتی از آن را به نشر می سپاریم:
باد تقــــــدیم اشتیـــاق ما به استـــاد شهیر
شــــــاعر دانا وهم رنگین خیال بی نظیر
ارمغان غــم به جا بگـــــذاشتی بگذاشتی
خانۀ مـــا گــــــوشۀ زندان و دل آماج تیر
آن همه میثاق و عهد و سهم هم حزبی چه شد
از صفیر ما جهان پرگشت و خــود گشتی سفیر
نیست آثاری به جز نامی زحزب زر نگار
رفت با پشت کلاهش بود گرخورد و کبیر

رونق نادری خدمت زیر بیرق یا دورۀ مکلفیت سربازی خویش را انجام داده و به احتمال قوی به اساس معیار سن در قانون آن وقت خدمت خود را بین سالهای ۱۳۴۱ – ۱۳۴۲ هـ خ سپری کرده است. او در گیر و دارهای سیاسی زنده گی تنها نبوده بلکه بعد از سال ۱۳۴۶ خورشیدی هربار که روانۀ زندان گردیده، با برادرانش هریک سید شاه ناصر نادری، سید منصور نادری، سید گوهر نادری و سید قادر نادری یکجا در بند بوده است. طوری که قبلاً هم ذکر گردید عوامل عمدۀ زندانی شدن دوره های مختلف این خاندان روشن اندیش و آزادی خواه فقط حسادت ها و تضادهای ناشی از ضعف سیاسی و جامعه شناسانه حکام وقت بوده و بس.

دوره های زندان:
رونق برای بار نخست با چهار تن برادرانش که نامهای شان در بالا ذکر گردید به جرم عدالت خواهی و ظلم ستیزی و افشای حقایق وابسته به محرومیت های مردم مظلوم خویش در دو دوره از سال ۱۳۴۶ الی ۱۳۵۰ در زندان ولایت بغلان محبوس گردید که سرایش کتاب ارمغان زندان نیز از تراوش های فکری و شاعرانۀ این دورۀ زندانش می باشد.
رونق با برادرانش بعد از سه سال آزادی بار دیگر نظر به هراسی که حاکمیت وقت از آزاد اندیشی و ایثار گری شان داشت از سال ۱۳۵۳ الی ۱۳۵۷ هـ خ روانۀ زندان دهمزنگ ولایت کابل گردیدند و پنج سال را در آن وحشتکده سپری نمودند.
رونق نادری و برادرانش بعد از اندک آزادی با پیروزی کودتای ۷ ثور سال ۱۳۵۷هـ خ از طرف حکام مستبد و دکتاتور آن کودتای بدفرجام با جمع کثیری از دانشمندان، روحانیون، اهل خبره، نخبه گان قوم، علمای شهیر دین، اهل ادب، اشخاص متنفذ، استادان دانشگاه ها و مکاتب و شماری از رهبران و اعضای نهضت های اسلامی بار دیگر به زندان معروف افغانستان «پلچرخی» به جرم افغان بودن و مسلمان بودن محبوس گردیدند. با تحول ۶ جدی ۱۳۵۷ هـ خ و تغییر حاکمیت در جمهوری دموکراتیک خلق عدۀ قلیلی از هموطنان به شمول دو برادر رونق، هریک سید شاه ناصر نادری و سید منصور نادری از قید زندان رهایی یافته و تعداد کثیری از هموطنان بی گناه و با شهامت به شمول رونق نادری و دو برادر دیگرش به مقام رفیع شهادت نایل آمدند که روز شهادت رونق نادری در لست پنج هزار نفری که از جانب ادارۀ مخفی اکسا به شهادت رسیده بودند به تاریخ ۱۷/۵/۱۳۵۸ هـ خ در شهر کابل درج می باشد.
مرحوم رونق مخمس طویلی را تحت عنوان «لوحۀ دیوان دهمزنگ» نیز در همان ظلمتکدۀ جبر سروده که بیانگر حالات وی از وضعیت اسفبار این تنگنای محرومیت می باشد، به نخستین بند آن توجه شود:
با خون نوشته لـــــــوحۀ دیوان دهمزنگ
برکشتـــگان بنا شده بنیان دهمـــــزنگ
گلگون ز نقش خون همه دامان دهمزنگ
سرها چو گوی خفته به میدان دهمزنگ
افتاده ایم در خم چوگان دهمزنگ

عصر ادبی و معاصران رونق
علی الرغم آنکه عصر رونق و معاصرانش بستر مناسبی بخاطر رشد و گسترش غنای فرهنگی و ادبی در کشور نبود و دولت آن زمان توجه چندان به توسعۀ ادبیات و تشویق فرهنگیان نداشت، با آنهم جسته و گریخته کارهای اندکی در قسمت ایجاد نهادهای فرهنگی و ادبی از جانب مسؤولین آن وقت خصوصاً در بخش تاریخ نگاری صورت پذیرفت که آن حرکت ها جوابگوی نیاز های ادبی و فرهنگی اهل دانش و فرهنگ نبود. با آغاز دهه چهل و تصویب قانون اساسی بعد از سال ۱۳۴۲ هـ خ یعنی دهۀ دموکراسی، رفته رفته بازار ادبیات، نویسنده گی، چاپ نشریه ها و آزادی نسبی مطبوعات رونق گرفته، شاعران، قلم به دستان، نقادان و ناشران توانستند بیشتر از گذشته پر و بال باز کنند و اندوخته ها و تراوش های فکری شان را به صورت آزادتر از قبل به میدان بکشانند.
رونق نادری نیز در زمرۀ سخن پردازانی محسوب میگردد که اکثر آثارش بعد از دهه چهل یا به چاپ رسیده و یا تازه سروده شده است. بر سبیل مثال کتاب غنچه هایش که اولین مجموعۀ سروده های شاعر می باشد، در سال ۱۳۴۰ هـ خ و کتاب خون دل در ماه حمل ۱۳۴۲ هـ خ در مطبعه دولتی به چاپ رسیده و رونق توانسته است که بعد از چاپ این دو اثر خود بعد از سالهای ۱۳۴۴ الی سالهای به شهادت رسیدنش دو مجموعۀ دیگر خویش را به نامهای تحفۀ شاعر و ارمغان زندان که همه سروده های داخل زندان میباشد، بسراید که در بارۀ آثارش در بحث بعدی توضیح داده خواهد شد.
در عصر رونق، شعرا نویسنده گان، دانشمندان و ادبیات شناسان بزرگی زیست داشتند که از لحاظ سن عده یی از وی بزرگتر، تعدادی کوچکتر و یک عده هم از جملۀ همسالان وی بودند. استادان طراز اول فرهنگ و ادب آن زمان چون ملک الشعرا بیتاب، علامه صلاح الدین سلجوقی، سید محمد ابراهیم عالمشاهی، ضیاء قاری زاده، شایق جمال و استاد خلیل الله خلیلی از جمله بزرگانی بودند که همیشه رونق را مورد تفقد استادانه قرار میدادند و او را در راستای سرایش و به پخته گی رساندن اشعارش تشویق و ترغیب می نمودند.
قابل ذکر است که استادان نامبرده تقریظ های بزرگ منشانه و وزین ادیبانه یی را در باب چاپ کتابهای رونق چون “خون دل” و “غنچه ها” نوشته اند که خیلی ها قابل اهمیت است.
صوفی غلام نبی عشقری شاعر توانای کشور، مولانا خال محمد خسته نویسندۀ شهیر از جمله کسانی بودند که رونق همیشه با آنها مصاحبت و موانست داشت که مولانا خال محمد خسته در کتاب خویش به نام “معاصران سخنور” تعداد کثیری از شاعران و سخن پردازان معاصر کشور را به معرفی گرفته که نام رونق نادری کیانی نیز در ردیف آن سراینده گان درج است.

آثار رونق
به طور کل آثار بجا ماندۀ رونق همه در زبان شعر است، که در قالبهای مختلفی چون قصیده، غزل، مثنوی، مستزاد، رباعی و مخمس سروده شده و از کیفیت بلند آفرینشی، محتوایی و مزیت های عالی تصویر سازی برخوردار میباشد. کار برد آرایه های لفظی و معنوی و استفاده ظریفانه شاعر از صناعات بدیع و بیان چون تشبیهات و استعاره ها، مبین زیبایی های سروده های وی است.
از رونق نادری چهار کتاب به نام های «غنچه ها»، «خون دل»، «ارمغان زندان» و «تحفۀ شاعر» و مقداری اشعار پراگنده در قالب ها و اوزان مختلف شعری از جمله تفسیر ۹ بحث و به روایتی سی و پنج بحث کتاب وجه دین حکیم ناصر خسرو بلخی که در باب تأویلات فقهی است، بجا مانده است. دو مجموعۀ شعری وی هریک غنچه ها در سال ۱۳۴۰ خورشیدی و خون دل در حمل ۱۳۴۳ خورشیدی در مطبعۀ دولتی کابل آذین چاپ یافته است. کتابهای ارمغان زندان و تحفۀ شاعر الی سالهای اخیر به صورت دست نویس باقی مانده بود. خوشبختانه ارمغان زندان در سال ۲۰۰۰ میلادی توسط ملا محمد عوض عاکف، یکی از خوشنویسان کشور خطاطی و از روی آن صدها جلد در کراچی پاکستان به چاپ رسید و به دسترس علاقه مندان قرار گرفت.
بهتر است به منظور دستیابی به معلومات هرچه بیشتر پیرامون آثار رونق، هر یک از مجموعه های شعری وی را به صورت جداگانه به معرفی گیریم.

غنچه ها:
«غنچه ها» اولین مجموعۀ شعری شامل سروده های دورۀ نوجوانی رونق است. این مجموعه شامل غزلیات، مثنوی ها، دوبیتی ها و مخمسات بوده و در سال ۱۳۴۰ هـ خ از بودجۀ شخصی شاعر در مطبعه دولتی آذین چاپ یافته است. بزرگان و فرهیخته گان نامدار معاصر کشور چون استاد خلیل الله خلیلی، ملک الشعرا بیتاب، شایق جمال، ضیاء قاری زاده و سید محمد ابراهیم عالمشاهی، تقریظ های وزین و با محتوا دربارۀ افکار تازه و شاعرانۀ رونق و چاپ این مجموعه نوشته اند که در آغاز چاپ اول غنچه ها درج است.

خون دل:
«خون دل» دومین مجموعۀ اشعار دور جوانی رونق می باشد، که بعد از سال ۱۳۴۰ هـ خ سروده است، این مجموعه که شامل قصیده، مثنوی، مخمس، غزل، ترانه و نامه های منظوم میباشد برای بار نخست در سال ۱۳۴۳ هـ خ به تیراژ دو هزار نسخه در ۲۲۰ صفحه به بودجۀ شخصی رونق در مطبعۀ دولتی به چاب رسید که حاوی حدود دوهزار بیت است.
یکی از ظرافت های شاعرانه و روابط ادیبانۀ رونق نادری ارسال نامه های منظوم دوستانه به سخن پردازان و شاعران معاصرش بود که متقابلاً جواب اکثر نامه های پر محبت منظوم دوستان خویش را دوباره به دست آورده است.
رونق با ارسال پیامهای دوستانه در قالب ها و اوزان مختلف شعری دوستان و یاران همدلش را با الفاظ زیبا و سخنان بکر ارجگزاری نموده و جایگاه هریک آنها را در قسمت پیام های معنوی که از مردم و کشور خویش دارند، ستوده است.
او همدلی را از هم زبانی بهتر دانسته، با خطاب به یاران همدرد خود از آنها میخواهد تا با صدای بلند شعر شان، انسان و انسانیت را گرامی بدارند و آنها را میراث داران برحق فرهنگ اصیل و پربار جهان شعر و ادب این مرز و بوم بدانند.
در بخش دوم چاپ اول کتاب «خون دل» نامه های منظوم او عنوانی استادان سخن هریک استاد صلاح الدین سلجوقی و استاد خلیل الله خلیلی به نشر رسیده است که رونق در اکثر گفته ها و سروده هایش از آنان به عنوان استاد گرانمایۀ خویش یاد کرده و جواب نامه هایش را از آن استادان گرامی دوباره دریافت کرده است. پروانۀ اندراب که رونق سه بار برایش نامه فرستاده و جواب نامه را به دست آورده، به عبدالحی آرین پور و دشتی سمنگانی، نامه فرستاده و علاوه از این نامه ها، شاعر نامۀ دیگر منظوم به دوستانی که در زندان پلخمری ولایت بغلان بعد از رهایی رونق باقی مانده و در بین آنها نامه یی هم به نام وکیل محمد آلش یکی از متنفذین و ارادتمندان رونق نیز قید میباشد.
خون دل با تقاریظ عالمانه و ادیبانۀ بزرگان و فرهیخته گانی چون ملک الشعرا استاد بیتاب، علامه صلاح الدین سلجوقی، استاد خلیل الله خلیلی و سید محمد ابراهیم عالمشاهی مورد تمجید قرار گرفته که بعد از پیشگفتار شاعر در آغازین صفحات آن نوشته شده است.
نایابی نسخه های این اثر نفیس و خواست ارادتمندان شاعر مبنی بر چاپ مجدد «خون دل» کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی را بر آن داشت تا دامن همت به کمر بندد و به چاپ دوم آن دست یازد.

ارمغان زندان:
ارمغان زندان سومین مجموعه از سروده های دردناک و غم انگیز رونق نادری کیانی است که اکثر اشعار آن بعد از سال ۱۳۴۶ خورشیدی در سلول های تار و تاریک زندان سروده شده است. این مجموعه شامل قصیده، مثنوی، غزل، مخمس و مناجات بوده و اکثر سروده های رونق در این دفتر انتقاد پرخاشگرانه و میهنی می باشد. در این دفتر شعری چند نامۀ منظومی به نظر میرسد که رونق به اقارب و دوستان خویش فرستاده و همچنان رونق علاوه از سرایش چندین مخمس، اشعار بزرگان و شاعران نامدار کلاسیک و معاصر چون حافظ شیرازی، ظهیر فاریابی، رهی معیری، غبار و استاد خلیل الله خلیلی را نیز تخمیس کرده است و مرثیه یی در مرگ علامۀ فقید، سید اسماعیل بلخی عالم و شاعر بزرگ کشور نیز درج این مجموعه میباشد.
در آغاز کتاب بعد از یک مناجات، مقدمۀ کوتاهی از شاعر است که از تلخکامی ها و گذشت روزگار نا به هنجار و جنجال های زنده گی شکوه سرداده، کسب پخته گی ها و تجارب زنده گی را نتیجۀ متحمل شدن فراز و فرود های طاقت فرسای زمانه ها دانسته و خویش را مسرور میداند که وی نیز مردانه وار بار سنگین حوادث ناگوار را بدوش کشیده و هیچگاه به خود اجازه نمیدهد که سر تسلیم به فرومایه گان فرود آورد.
به گفته شاعر:
در قبال هر حوادث خنده یی دارم به لب
عمر من رونق به سان غنچه خندان بگذرد
شاعر این مجموعه خود را که نتیجۀ آن همه فشار ها و مظالم روزگارش است به یادگار میگذارد و می گوید:
همچو معنی روح ما ماند به اجسام سخن
اندر آن فرصت که جز خاکی زما آثار نیست
ارمغان زندان نسبت داشتن اشعار انتقادی و افشای مظالم حاکمان فرهنگ ستیز آن وقت و بنابر تعصبات خشک و بی مورد مسؤولین ادبی و فرهنگی آن زمان از چاپ بازمانده، به طور دست نویس به دسترس علاقه مندان قرار داشت، تا هنگامی که در سال ۱۳۷۹ خ از روی نسخۀ خوشنویسی شده توسط محمد عوض عاکف، یکتن از علما و خوشنویسان کشور در کراچی پاکستان به چاپ رسید.

تحفۀ شاعر:
«تحفه شاعر» چهارمین اثر شعری رونق نادری کیانی است. این مجموعه در قالب های مختلف شعری چون قصیده، مثنوی، غزل، مخمس، مستزاد و رباعی سروده شده، حکایت شعر به زبان هزاره گی، اشعار عاشقانه، وطن دوستانه، اخلاقی، انتقادی و مناجات درونمایه اصلی این مجموعۀ شعری را تشکیل میدهد.
از قراین بر می آید که این مجموعۀ شعری را رونق بعد از سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ الی سال ۱۳۵۸ خ سروده است. این اثر شعری نیز مانند ارمغان زندان به طور دست نویس نزد علاقه مندان بوده تا آن که در سال ۱۳۸۴ خ توسط محمد عوض عاکف خوشنویسی گردید و از روی نسخۀ خوشنویسی شده کاپی برداری شد. قابل ذکر است که زحمات مرحوم محمد عوض عاکف خوشنویس چیره دست کشور و یکتن از اعضای شورای علمای اسماعیلی افغانستان در تدوین بار نخست مجموعه های ارمغان زندان و تحفۀ شاعر قابل تمجید و در خور ستایش است. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

نشر شده در: اخبار و گزارشات, اشعار, دانشمندان و متفکرین, معاصرین سخنور, مقالات, کليات شعر و ادب

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.