چهارشنبه مرداد ۲۲, ۱۳۹۹

ای رنجبر

ای رنجبر

تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر!

ریختن از بهر نان از چهره آب ای رنجبر؟!

این همه خواری که بینی ز آفتاب و خاک و باد؟!

چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر؟!

از حقووق پایمال خویشتن کن پرسشی!

چند می ترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر!

جمله آنان را که چون زال ومکندت خون بریز!

و اندر آن خون دست و پایی کن خضاب ای رنجبر!

دیو و آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن!

تا شود چهره حقیقت بی حجاب ای رنجبر!

حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می دهد!

کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر!

آن که خود پاک می داند ز هر آلوده گی !

می کند مردارخواری چون غراب ای رنجبر!

گر که اطفال تو بی شامند شبها باک نیست!

خواجه تیهو می کند هر شب کباب ای رنجر!

گر چراغت را نبخشیده است گردون روشنی !

غم مخور می تابد امشب ماهتاب ای رنجبر!

در خور دانش امیران انند و فرزندان شان!

تو چی خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر!

مردم انانند کس حکم و سیاست اگهه اند!

کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر!

هر که پوشد جامه ی نیکو بزرگ و لایق اوست!

رو! تو صدها و صله داری بر ثیاب ای رنجبر!

خامه ات شوخست و رویت تیره رنگ از گرد و خاک!

از تو می بایست کردن اشتناب ای رنجبر!

هر چه بنویسند حکام اندراین محضر رواست!

کس نخواهد خواستن زایشان حساب ای رنجبر!

 

پروین اعتصامی

نشر شده در: اخبار و گزارشات, اشعار, کليات شعر و ادب

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.