پنج شنبه آذر ۱۳, ۱۳۹۹

معیارهای تعیین تلفظ واژه های پارسی دری

معیارهای تعیین تلفظ واژه های پارسی دری

نویسنده: سید علی محمد اشراقی، استاد ادبیات دانشگاه کابل

با همه کوشش هایی که در درازای تاریخِ پیدایش و بالنده گی زبان پارسی دری برای معیاری ساختن این زبان صورت گرفته و با همه تلاش های اهل ادب جهت جلوگیری از پیدایش انحراف و دگرگونی در بخش های گوناگون این زبان، بازهم دیده می شود که زبان پارسی دری چند مرحله مهم و تاریخی را پشت سر گذاشته است. از دیگر سو زبان پارسی دری در عمری به درازای بیشتر از ۱۴۰۰ سال، جغرافیای بسیار وسیعی را، از سرزمین هند تا اروپا و خلیج فارس و تمام آسیای میانه و بخش هایی از چین، زیر پوشش قرار داده و به صورت طبیعی دارای لهجه های فراوانی شده است و در کنار آن سیر طبیعی تحول زبان هم با این جریان همراه بوده است. یکی از عرصه های قابل بررسی در این روند، چگونه گی سیر دگرگونی تلفظ واژه های این زبان است. در طول این دوره ها نشانه های زیادی بیانگر این نکته است که در یک عصر و حتا در میان شاعران یک دوره و یک دربار، واژه واحدی با دوگونه تلفظ ادا می شده است. این اختلاف تلفظ دامنه اش تا به امروز نیز کشیده شده است.

بر روی این دلیل ها تعیین تلفظ معیار در سه لهجه رسمیِ امروزیِ آن کاری ست بسیار دشوار، ظریف و در موردهایی هم ناممکن. معیارهایی چند شاید در این مسیر یاری مان بکند و روشنی یی شود فرا راه مان.

روش پژوهش: با توجه به این که گوشه هایی از کار من با تلفظ رایج واژه ها در میان مردم پیوند دارد و از سوی دیگر به سرچشمه های مختلف نوشته یی هم مراجعه کرده ام؛ پس روش پژوهش کتاب خانه یی ـ میدانی است.

پیشینه پژوهش: پیرامون این نکته پژوهش مستقل و جداگانه یی به نظر نگارنده نرسیده است جز بحث های بسیار کوتاه و گذرا در شماری از نوشته ها. آنچه در این مقاله دست مایه کار نگارنده بوده اشاره های ضمنی دانشمندان و لغویان کهن و معاصر، همچنان فرهنگ هاست.

هدف پژوهش: با توجه به وضعیت سخت نگران کننده زبان پارسی دری در کشور به طورکل، و با این همه خودسری ها و بی بندوباری ها و تعدد مرکزهای رسانه یی با گرایش ها و ذوق ها و سویه های مختلف پیرامون تلفظ واژه ها، لازم دانسته شد تا معیارهایی به گونه پیشنهاد خدمت اربابان زبان و دانش تقدیم گردد تا رهگشایی باشد برای تعیین حدومرزهای باریک و ظریفی که در این زمینه موجود است.

این مقاله در آغاز بر روی هدف دیگری نگاشته آمده بود. در آخرین مرحله که می خواستم کارهایم را جمع بندی بکنم، ناگهان جرقه یی مسیر کار را عوض کرد و در راهی برد که هیچ از پیش گمانش را نداشتم.

تمام این معیارها در آنِ واحد بالای همه واژه ها قابل تطبیق نیست بلکه هر پژوهشگری با توجه به نوع مشکلی که واژه با آن روبه روست، می تواند به یکی یا چندتا از این معیارها متوسل شود.

 

۱ـ اختلاف فرهنگ های کهن و نو

تلفظ شماری زیاد از واژه های ناب پارسی دری در فرهنگ های مختلف، و همچنان فرهنگ های گذشته و امروزی، به دو یا سه گونه آمده است. این تفاوت تلفظ، خاصه زبان پارسی دری نیست و در تمام زبان ها قابل بررسی است؛ چنان که در زبان پهلوی واژه «تهی» به دو گونه تلفظ شده است: تُهیْک و تِهیْک (۱) و همچنان کلمه «باج» به گونه «واج» و «واجَک» آمده است. (۲)، به همین سان «برنا» به گونه های «اَپُرْناک» و «اپُرنای». (۳)

در فرهنگ های عربی نیز «تثلیث» اصطلاحی است که برای نشان دادن تلفظ های متفاوت یک حرف در کلمه یی با سه حرکتِ زیر، زبر، پیش به کار می برند؛ برای نمونه می نویسند: تهلکه به تثلیث لام. (۴) یعنی این واژه همزمان تهلَکه، تهلِکه و تهلُکه خوانده شده است. این چند کلمه دیگر نیز در فرهنگ معین با همین ویژگی ثبت شده است:

رشوت به تثلیث «ر»، نخاع به تثلیث «ن»، وسع به تثلیث «و».

این اختلاف در فرهنگ های کهن و جدید زبان پارسی دری هم بازتاب یافته است و یادآوری آن از این جهت برای ما اهمیت دارد که در چند دهه اخیر بیشتر پژوهش های واژه گانی و چاپ فرهنگ های نو در ایران صورت گرفته است و برای ایرانیان نیز همان تلفظِ یک کلمه ارجحیت دارد که مطابق لهجه خودشان باشد و ناچار آن را در چاپ فرهنگ ها هم رعایت می کنند؛ بنا بر این در قسمت پذیرفتن تلفظ واژه ها و کاربرد آنها، به خصوص واژه های ناب پارسی دری، از روی این فرهنگ ها باید با احتیاط عمل کرد. به همین سبب در وضعیت کنونی کشور تهیه و چاپ یک فرهنگ کوچک تلفظی، که نشان دهنده تفاوت های ظریف لهجه یی و واژه گانی باشد، به همت کسی یا کسانی، امری ضروری پنداشته می شود. پس توجه به اختلاف فرهنگ ها در این زمینه

لازم و ضروری دانسته می شود.

 

۲ـ گوناگونی لهجه ها

به طور کل تمام زبان های بزرگ و عمده دنیا دارای لهجه های مختلف بوده و اکنون نیز است. چنان که می دانیم یکی از معیارهای تفاوت لهجه های یک زبان، چندگونه گی تلفظ واژه هاست. بازتاب این نکته را در شماری از فرهنگ های انگلیسی، چاپ امریکا و انگلیستان، به نحو روشن آن دیده می توانیم. در این گونه فرهنگ ها تفاوت های تلفظی و معنایی یک کلمه در چند لهجه معتبر و رسمی زبان انگلیسی در دنیای امروز به گونه مشخص نشان داده شده است؛ به همین سان در فرهنگ سخن (۵) نیز، در زمینه یی بس محدود، این روش در نشان دادن تلفظ های گوناگون شماری از واژه ها به کار رفته است. با دریغ که زبان پارسی دری از داشتن چنان فرهنگ جامع و بزرگی که تفاوت های لهجه یی این زبان را کم ازکم در سه حوزه گویشی جداگانه و بسیار بزرگ نشان بدهد، محروم است.

با آن که به گونه رسمی زبان پارسی دری دارای سه لهجه متفاوت است؛ اما لهجه پارسی تهرانی به گونه بسیار نیرومند بالای دو لهجه مهم دیگر اثرگذار است. درک این تفاوت ها ما را در نگهداشت ویژه گی های اصیل و کهن لهجه ما، که سخت برازنده و در خور ارزش است، متعهد می سازد.

تفاوت های لهجه یی این دو حوزه، امروزی نیست و ریشه در عهد باستان دارد. در دوره های پیش از اسلام، شرق ایران (خراسان کهن) بیشتر زیر تاثیر زبان پارتی بود و غرب ایران در حوزه زبان پهلوی. این دو مسئله بالای چگونه گی تلفظ واژه ها در این دو جغرافیا اثرهای متفاوت گذاشته است چنان که در تلفظ واژه های پارسی در میان مردمان خراسان، بیشتر نفوذ عنصرهای پارتی، و در غرب ایران تلفظ پهلوی آن به مشاهده می رسد؛ چون یَک/ یِک، چِشم/ چَشم، دِست/ دَست، هَزار/ هِزار و… . (۶)

 

۳ـ تحول تاریخی زبان ها

دگرگونی زبان ها، با تمام مقاومت هایی که از سوی اربابان ادب صورت گرفته، امر حتمی و ناگزیر است و در این دگرگونی، یک بخش عمده آن را تغییر تلفظ واژه ها می سازد.

تغییر تلفظ واژه ها، گاهی در درازای یک سده هم قابل ملاحظه است؛ چنان که در اروپا تلفظ قرن هفدهمی کلمه missile (موشک)، در امریکای شمالی تا اکنون مانده اما در بریتانیا، در سده نوزدهم، زیر تاثیر خط، که یادآور کلمه mile بود، تغییر عمده کرده است. (۷) به همین دلیل در باره تعدادی از کلمه ها، نمی توان به صورتِ تلفظِ کهنِ آنها استناد جست چرا که گذشت زمان بر آنها اثرگذاشته و اکنون چهره جدید آنها باید پذیرفته شود. از زمان تحول تلفظ شمار زیاد واژه ها، آگهی های دقیق نمی توان به دست آورد؛ به گونه نمونه دانسته نیست که از چه زمانی تلفظ واژه «نُوید» به «نَوید» تحول یافته است. (۸) روی همین علت در فرهنگ سخن، تلفظ «نَوید» در مرتبه اول و «نُوید» در مرتبه دوم آمده است.

سرگذشت واژه «توان» نیز حکایت از همین نکته دارد. تلفظ این کلمه در متن برهان به ضم «ت» (تُوان) آمده است؛ اما شادروان معین در حاشیه، چند واژه مشتق از همین ماده، چون توانا، توانستن، توانگر، توانگری، را آورده و تذکر داده که در اصل، تلفظ «ت» دراین واژه ها به «پیش» بوده است، یعنی تُوانا، تُوانستن، تُوانگر، تُوانگری؛ اما در تداول آنها را به «زبر» حرف اول (تَ) ادا می کنند. بنا بر این در چندگونه گی تلفظ یک کلمه در زبانی واحد، دگرگونی تدریجی و تاریخی زبان، و به تبع آن واژه ها، یکی از عوامل مهم شمرده می شود که در نظرگرفتن آن، از لغزش های نابخشودنی جلوگیری می کند.

 

۴ـ قافیه و سجع در متن های کهن

یکی از زمینه هایی که در بخش تلفظ واژه ها به ما یاری رسانیده می تواند قافیه و سجع در متن های کهن پارسی ست ـ و به گونه مشخص در لهجه خاص خود ما شعر سخنوران خراسانی. قید شاعران خراسانی بدان جهت زده شد که برای ما تلفظ واژه ها بدان گونه که در میان باشنده گان خراسان کهن معمول بوده است، اعتبار دارد و تنها جایی که این مشکل را تا حدودی می تواند حل کند درپاره یی از شعرهای این شاعران و آثار منثور نویسنده گان بازتاب یافته است؛ به گونه نمونه واژه «برنا» در بیشتر فرهنگ های معاصر؛ چون: معین و سخن با تلفظ «بُرنا» ضبط شده است. لغت نامه دهخدا (۹) با هردو تلفظ (اول با زبر و دوم با پیش)، در متن اصلی برهان هم در اول با زبرِ «ب» و در پایان گفته است که به ضم اول هم آمده است. از این دانسته می شود که به نظر دهخدا و نگارنده برهان، تلفظ «بَرنا» ترجیح دارد، اما «بُرنا» را نادرست نگفته و در درجه دوم قرار داده است.

شادروان معین در حاشیه برهان ریشه این واژه را در زبان پهلوی به صورت «اَپـُرنای» و در اوستایی به گونه «پِرِنایُو» آورده و در پایان این بیت ناصرخسرو را به گونه شاهد مثال آورده است:

ای گنبد گردنده بی روزن خَضرا         با قامت فرتوتی و با قوت بَرنا

در این بیت هم برنا با خَضرا قافیه شده و باید «ب» با زبر خوانده شود.

در «فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی»، که ریشه های مشترک بسیاری از کلمه های پارسی دری را با زبان های هندی و اروپایی نشان داده است، به جز در زبان پهلوی، که هجای اول با «پیش» آمده، در دیگر زبان های هندواروپایی (مانند کردی، گوتیک، انگلیسی، دنمارکی، سویدنی، نارویژی، لیتوانی، لتونی و …)، واکه هجای اول به گونه «زبر» یا «زیر» آمده است. (۱۰) به همین سان این واژه در زبان بلوچی هم وَرْنَه /varna/ تلفظ می شود. (۱۱)

از این دانسته می شود که تلفظ «بُرنا» با ساخت پهلوی کلمه نزدیکی دارد و تلفظ «بَرنا» نه با پهلوی همگونی دارد و نه با ریشه اوستایی آن؛ و چون در حوزه خراسان کهن، به جز زبان اوستایی، زبان های عمده چون پارتی، بلخی، سغدی و … رواج داشته است پس در لهجه ما، تلفظ «بَرنا» و در لهجه تهرانی «بُرنا» درست است.

استاد کزازی در نامه باستان (۱۲)  در قسمت تلفظ «بُرنا» گفته است که ریخت دیگر آن «بَرنا» ست و این بیت ناصر خسرو را شاهد آورده است:

تاکی خوری دریغ ز بَرنایی               زین چاه آرزو ز چه بَرنایی؟

در این بیت سنایی نیز، که اهل خراسان بوده، برنا به همین گونه قافیه شده است:

هرکه را دولت است و بَرنایی  تو بدان کس مچخ که بَر نایی(۱۳)

 

۵ـ نسخه های خطی

در شماری از نسخه های خطی، گاهی کاتبان حرکت های واژه ها را گذاشته اند. در پاره یی از مورد های اختلافی، این کار، البته به صورت بسیار محدود می تواند ما را یاری برساند.

ضبط عده یی از کلمه ها به چندگونه است و زمانی هم گونه های متفاوت املای یک کلمه به حدی از یک دیگر فاصله دارند که شماری از مصححان را به اشتباه انداخته و آنها را غلط املایی پنداشته اند. (۱۴)  به هرحال این ضبط ها به همان اندازه که از همدیگر فرق بسیار دارند در همان حد، گونه های بسیار و از هم دورِ لهجه ها را نشان می دهند که در تعیین تلفظ معیاری یک واژه نباید از چشم دور داشت.

 

۶ـ تلفظ رایج در میان مردم

بدون شک مردم وارثان و مالکان اصلی سرمایه های یک زبان هستند و بدون توده مردم، یک زبان، تنها با چند نویسنده و شاعر و چاپ چند کتاب و رساله و مجموعه شعری، نمی تواند وجود راستین پیداکند. از سوی دیگر چون در کشور ما تا اکنون پژوهش های عمیق و دامنه دار پیرامون لهجه های گوناگون پارسی دری، نه در متن های کهن شاعران این حوزه زبانی و نه در زبان گفتاری و موجود، صورت گرفته است بنا بر آن، تا حدودی، یکی از منبع های قابل توجه و اعتتنا برای ما تلفظ رایج واژه ها در میان مردم بوده می تواند. چنان که اهل دانش و قلم ما آگاهی دارند پس از سال های زیاد، دانسته شده است که تلفظ رایج «زُبان» در میان مردمان بی سواد یا کم سواد ما نسبت به تلفظِ «زَبان» در میان باسوادان ما درست تر است. این و نمونه های دیگر آن نشان می دهد که یکی از رویکردهای قابل اطمینان در تلفظ لهجه یی واژه ها، توده های مردم است و به هیچ گونه نباید از آنها چشم پوشی کرد. نمونه شاهد در این باره تلفظ کلمه خِسرو است.

با آن که همه اهل پژوهش و مطالعه در کشور ما، تلفظ خِسرو را نادرست پنداشته اند؛ اما در تلفظ و حتا معنای واژه گانی این کلمه در منبع های گوناگون اختلاف نظر است. مردم افغانستان همه جا فرزندان شان را خِسرو می گویند که با توجه به پیشینه کهن زبان پارسی دری، به ویژه ریشه ها و تلفظ کلمه های بازمانده از زبان پارتی، بلخی و … این تلفظ را نباید دست کم گرفت و آنهایی را که چنین تلفظ می کنند نباید مسخره کرد.

بسیاری ها برای آسانی کار، فرهنگ های کهن و یا جدیدِ فارسیِ چاپ شده در ایران را نشان می دهند و شاهد می آورند که در آنها «خ» خسرو با پیش/ ضمه آمده است و کسی را سراغ نداریم که دست و آستین برزند و در این کار پژوهشی تازه ارایه دهد. بنده در حد توان چندوچون این تلفظ را در این جا شگافته است.

ریشه کهنِ اوستایی این واژه hu + sravah  و پهلوی آن به سه شکل متفاوت husrûv, xusrav, husraw آمده (۱۵) و متشکل از دو بخش است که پاره اول آن به گونه «هو» یا «خو» است و آنچه به بحث ما پیوند دارد همین بخش واژه است.

این «هُو/ خو» در زبان پارسی هم به گونه «خُو»، در کلمه «خوب»، به کاررفته است و هم به صورت «هُو»، در بخشِ اول واژه «هُنر» و بخشِ آخرِ «آهو» [به معنای «عیب»].

این «هو» در زبان پارسی دری به گونه «خَه» هم تلفظ شده است (معین) چنان که در زبان پشتو هم تا اکنون به گونه «شَه/ خَه» یعنی «خوب» به کار می رود.

این «هو» در یک سرودکهن زبان پارسی دری به گونه/ خِه ـ/  هم آمده است:

سمـرقـند کند مند                   بـذیـنت که افـگند

از چــاچ تُـه بِهــی                 هـمیشـه تُــه خِـهی

اگر در تلفظ «خِه» تردید داشته باشیم در این که «بِه» با کسر «ب» ادا می شود هیچ شکی نمی توان داشت. زمانی که «خِه» با «بِه» قافیه یا مسجع شده باشد، پس گونه یی از تلفظ «هُو»، «هِه/ خِه» هم بوده می تواند. چون در تحول شماری از واژه های زبان اوستایی به پارسی دری، گاهی «هـ» به «خ» بدل شده است؛ پس «خِه» هم گونه یی از «هُو» است.

همچنان در زبان های اسلاوی کهن، ولزی، برتونی، که از جمله زبان های  هندو اروپایی است، صورت های تغییر یافته «خوب/ هو» به ترتیب SED, HY, HE آمده است (۱۶) که با «خِه» همانندی دارد.

این کلمه در زبان عربی، به گونه معرب به کاررفته است و ما را در رسیدن به نتیجه مورد نظر یاری می کند. در فرهنگ ها، عربی شده واژه «خسرو» هم به گونه «کَسرا» (سخن) و هم «کِسرا» (معین و برهان) ضبط شده است؛ یعنی هجای اول آن هم با «زبر/ فتحه» و هم با «زیر/ کسره» آمده است. چون در معرب ها تا اندازه یی تلفظ اصلی کلمه ها حفظ شده است؛ بنا بر این یک صورت تلفظ ضبط شده آن همانند «خِسرو» است.

پژوهشگری دیگر بدین نظر است که تلفظ درست این واژه (خسرو) چیزی شبیه به «خَسرا» ست و معرب آن«کَسریٰ » شده است. خسرو در لغت به معنای خوش آواز است و لقب عام شاهان ایران پیش از اسلام، به ویژه در دوره ساسانیان بوده است. (۱۷)  معنای این کلمه در حاشیه برهان «نیک نام و مشهور» است.

آقای داکتر آریان پور در نشان دادن ریشه های مشترک این واژه در زبان های هندو اروپایی احتمال داده اند که کلمه لاتین CAESAR ـ در یونانی KAISAR، فرنسه یی کهن CESAR، لهستانی CZAR، روسی TSAR، گوتیک KISAR، آلمانی KAISER، انگلیسی CAESAR ـ یا از واج ریشه «کسریٰ» و یا هم به گونه مستقیم از «خسرو» پارسی گرفته شده باشد. (۱۸) در میان این صورت ها، آنچه با بحث ما پیوند دارد تلفظ هجای اول گوتیک این واژه (KISAR) است که به گمان از صورت تلفظ «خِسرو» گرفته شده است.

یکی از دلیل‎های دیگر برای نشان دادن این تلفظ، اعراب‎گذاری شماری از کلمه‎های فارسی در نسخه‎های خطی ست؛ از جمله در کتابی به نام اسکندرنامه، که پس از سده ششم کتابت شده، کلمه خسرو به صورت «خَسرَو» ضبط شده است. (۱۹)

بر روی همین شاهدها، نیز عام بودن تلفظ آن در کشور ما و همچنان حفظ مرزهای تفاوت های لهجه یی، و در کنار آن عملی ساختن ادعاهای بلند بالایی که از جانب برخی ها می شود و زادگاه این زبان را خراسان کهن قلمداد می کنند و لهجه شرقی پارسی دری را اصیل تر می دانند، تلفظ خِسرو در لهجه ما و برای ما درست تر است؛ اما در لهجه تهرانی، متکی بر تلفظ پهلوی این کلمه، که آن را خُسرو ادا می کنند، برای گوینده گان آن لهجه درست است.

در همین گنجینه ارزشمند مردم، تلفظ بسیار کهن شماری از واژه ها به گونه یی باز مانده که آغاز آن با همخوان های مرکب است؛ چون: جوال /jwàl/، جوان /jwàn/، پیاز/pyàz/، خوار/xwàr/، سوار/swàr/، و در برخی از لهجه ها سپند /spand/. موجودیت این تلفظ در تقابل با نظر زبان شناسان بزرگی قرار دارد که موجودیت همخوان های مرکب آغازی را ویژه زبان های پارتی و پهلوی در دوره میانه زبان های ایرانی می دانند و در زبان پارسی دری از میان رفته می پندارند حال آن که این همخوان، کم ازکم در چند واژه تا اکنون هم در زبان مردم زنده مانده است.

 

۷ـ پژوهش ها

هرچند پژوهش های مستقل و جداگانه پیرامون این مسئله صورت نگرفته و یا نگارنده از آن آگاهی ندارد؛ اما به گونه پراگنده، در مقاله ها یا رساله های مربوط به بررسی های تاریخی و زبان شناسیک، اشاره هایی هم در زمینه تلفظ شماری از کلمه ها صورت گرفته است که هنگام پژوهش نباید آن ها را از چشم انداخت. از جمله:

سیروس شمیسا، کلیات سبک شناسی، ص ۱۸۷

عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، صص ۴۳۴ـ۴۳۵

علی اشرف صادقی، مسایل تاریخی زبان فارسی، ص۱۶

محمد معین، حاشیه برهان، صفحه های متعدد.

وحیدیان کامیار، در قلمرو زبان و ادبیات فارسی، ص ۱۸۹

 

۸ـ زبان های هم خانواده

آشکار است که زبان های مربوط به یک خانواده، در روزگاری بس دور و کهن به یک زبان واحد می انجامد و از آن می توان به این نکته رسید که شمار زیاد واژه های این زبان ها از یک سرچشمه آب خورده اند. پس از ریشه های مشترک واژه ها در یک خانواده بزرگ زبانی ـ افزون بر دست یابی به نتیجه گیری های گوناگون دیگرـ می توان در تثبیت تلفظ درست عده یی از واژه ها که تلفظ آنها با چون و چراهای فراوان روبه روست، کمک گرفت. از این راه  می توان در باره واژه های مختلف کارهایی انجام داد که یک نمونه آن را پیش از این در مورد واژه «خسرو» خواندیم.

 

۹ـ معرب ها

می دانیم که زبان عربی با خانواده زبانی هندواروپایی، و در نتیجه زبان پارسی دری، پیوند ریشه یی ندارد و از سوی دیگر شمار زیاد واژه های پارسی دری یا پهلوی، به دلیل همسایه گی جغرافیایی، در درازای تاریخِ پیش از اسلام و پس از آن، وارد زبان عربی شده است و به گونه عربی شده، تا اکنون، هم در زبان عربی و هم در زبان پارسی دری به کار می رود. تعداد این واژه ها بسیار زیاد است و در باره شمار آن میان دانشمندان اختلاف نظر است. به هرحال تلفظ معرب این واژه ها، البته نه در همه جا، در مورد شماری از کلمه ها می تواند ما را در روشنی بیشتر قراردهد؛ چنان که واژه خسرو و عربی شده آن کسرا، پیش از این بررسی شد.

 

۱۰ـ تفاوت ریشه

یکی از موضوعاتی که در تعیین تلفظ واژه ها به طور جدی باید در نظر گرفته شود، تفاوت ریشه های یک واژه در زبان های کهن و میانه ایرانی است. تلفظ متفاوت ساخت های گوناگون یک واژه در زبان پارسی دری نشان می دهد که شماری از این تلفظ ها به ریشه اویستایی آن برمی گردد و شماری دیگر به پهلوی یا زبانی از زبان های شاخه ایرانی. این مسئله در حوزه جغرافیایی شرق فلات ایران کهن بیشتر صادق است چرا که خاستگاه و قلمروِ رواج و پرورشِ بیشترِ زبان هایِ شاخه ایرانی، خراسان کهن و ورارود (ماوراءالنهر) بوده است. در این حوزه، زمینه آمیزش و اثرگذاری زبان ها بر یک دیگر، به سبب همجواریِ جغرافیاییِ گوینده گانِ زبان های متعدد، و همچنان عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی، دینی و … بسیارزیاد فراهم بوده است. روی همین علت، و قرینه های بی شمارِ موجودِ دیگر در خودِ این زبان، می توان این نظر را تا حدی زیاد پذیرفتنی دانست که زبان پارسی دری، خود از آمیزه زبان های مختلف این حوزه پدیدآمده است که یکی از نمودهای آن را می توان در ریشه یابی تلفظ های مختلف یک واژه جست وجو کرد. برای نمونه: از مقایسه میان ریشه کلمه های میهن، میهمان، میوه، مینو، میش، میخ، میان، مِه (مهتر، میغ) در زبان اویستایی و پهلوی ـ به استناد فرهنگ ریشه های هندواروپاییِ زبان فارسی آقای آریان پورکاشانی ـ بدین نتیجه می رسیم که هجای اول این واژه ها، در گونه یی از تلفظِ آن کلمه ها در زبان اویستایی، که با ma آغاز می شود، در زبان پهلوی، کم ازکم در یک گونه از تلفظ همان واژه، به me یا mê بدل شده است.

در لهجه پارسی کابلی تلفظ مَیْهَنْ، مَیْوَه، مَیْهَنه کاربرد دارد که نباید بازمانده ساخت پهلوی آن باشد بلکه ریشه در ساخت اویستایی آن ها دارد؛ اما تلفظ مِیهمان، مِیوه، مِینو، مِیش، مِیخ، مِیان، مِه از گونه پهلوی آن باقی مانده است. بنا براین در نظرداشتن ریشه های مختلف یک واژه، ما را در گزینش تلفظ درست آن در هریک از لهجه ها یاری می رساند.

 

سرچشمه ها

۱ـ تبریزی، محمدحسین (۱۳۷۶)، برهان قاطع، امیرکبیر: تهران.

۲ـ همان.

۳ـ معین، محمد، فرهنگ فارسی معین (۶ جلدی)، انتشارات امیر کبیر، چاپ بیست و یکم، تهران،۱۳۸۳٫

۴ـ غلام رضایی، محمد (۱۳۸۵)، روش تحقیق و شناخت مراجع ادبی، انتشارات جامی: تهران، ص۶۶٫

۵ـ انوری، حسن (۱۳۸۱)، فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن، تهران.

۶ـ شمیسا، سیروس (۱۳۷۸)، کلیات سبک شناسی، انتشارات فردوس: تهران، ص ۱۸۷٫

۷ـ تراسک، آر. ال (۱۳۸۲)، تحول زبان، ترجمۀ‌ دکتور ارسلان گلفام، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول: تهران،ص ۹٫

۸ـ وحیدیان کامیار (۱۳۷۸)، تقی، در قلمرو زبان و ادبیات فارسی، انتشارات محقق، چاپ دوم، تهران،ص۱۸۹٫

۹ـ لغتنامه دهخدا، لوح فشرده (سی دی)

۱۰ـ آریان پورکاشانی، منوچهر (۱۳۸۴)، فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی، انشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان، ص ۱۲۶٫

۱۱ـ برهان قاطع، همان.

۱۲ـ کزازی، جلال الدین (۱۳۸۴)، نامه باستان، انتشارات سمت: تهران، ج ۱، ص ۱۸۰٫

۱۳ـ بهار، محمدتقی (۱۳۸۲)، سبک شناسی، انتشارات امیرکبیر: تهران، ج ۲، ص ۱۴۴٫

۱۴ـ مایل هروی، نجیب (۱۳۸۰)، تاریخ نسخه پردازی و تصحیح انتقادی نسخه های خطی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: تهران، صص ۳۱۹ـ۳۳۰٫

۱۵ـ آریان پورکاشانی، همان، ص ۲۴۲٫

۱۶ـ همان، ص ۲۵۱٫

۱۷ـ طاهری مبارکه، غلام محمد (۱۳۷۹)، رستم و سهراب، انتشارات سمت: تهران، ص ۱۲۹٫

۱۸ـ آریان پورکاشانی، همان، ص ۲۴۲٫

۱۹ـ بهار، همان، ۱۴۶٫

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معیارهای تعیین تلفظ واژه های پارسی دری

با همه کوشش هایی که در درازای تاریخِ پیدایش و بالنده گی زبان پارسی دری برای معیاری ساختن این زبان صورت گرفته و با همه تلاش های اهل ادب جهت جلوگیری از پیدایش انحراف و دگرگونی در بخش های گوناگون این زبان، بازهم دیده می شود که زبان پارسی دری چند مرحله مهم و تاریخی را پشت سر گذاشته است. از دیگر سو زبان پارسی دری در عمری به درازای بیشتر از ۱۴۰۰ سال، جغرافیای بسیار وسیعی را، از سرزمین هند تا اروپا و خلیج فارس و تمام آسیای میانه و بخش هایی از چین، زیر پوشش قرار داده و به صورت طبیعی دارای لهجه های فراوانی شده است و در کنار آن سیر طبیعی تحول زبان هم با این جریان همراه بوده است. یکی از عرصه های قابل بررسی در این روند، چگونه گی سیر دگرگونی تلفظ واژه های این زبان است. در طول این دوره ها نشانه های زیادی بیانگر این نکته است که در یک عصر و حتا در میان شاعران یک دوره و یک دربار، واژه واحدی با دوگونه تلفظ ادا می شده است. این اختلاف تلفظ دامنه اش تا به امروز نیز کشیده شده است.

بر روی این دلیل ها تعیین تلفظ معیار در سه لهجه رسمیِ امروزیِ آن کاری ست بسیار دشوار، ظریف و در موردهایی هم ناممکن. معیارهایی چند شاید در این مسیر یاری مان بکند و روشنی یی شود فرا راه مان.

روش پژوهش: با توجه به این که گوشه هایی از کار من با تلفظ رایج واژه ها در میان مردم پیوند دارد و از سوی دیگر به سرچشمه های مختلف نوشته یی هم مراجعه کرده ام؛ پس روش پژوهش کتاب خانه یی ـ میدانی است.

پیشینه پژوهش: پیرامون این نکته پژوهش مستقل و جداگانه یی به نظر نگارنده نرسیده است جز بحث های بسیار کوتاه و گذرا در شماری از نوشته ها. آنچه در این مقاله دست مایه کار نگارنده بوده اشاره های ضمنی دانشمندان و لغویان کهن و معاصر، همچنان فرهنگ هاست.

هدف پژوهش: با توجه به وضعیت سخت نگران کننده زبان پارسی دری در کشور به طورکل، و با این همه خودسری ها و بی بندوباری ها و تعدد مرکزهای رسانه یی با گرایش ها و ذوق ها و سویه های مختلف پیرامون تلفظ واژه ها، لازم دانسته شد تا معیارهایی به گونه پیشنهاد خدمت اربابان زبان و دانش تقدیم گردد تا رهگشایی باشد برای تعیین حدومرزهای باریک و ظریفی که در این زمینه موجود است.

این مقاله در آغاز بر روی هدف دیگری نگاشته آمده بود. در آخرین مرحله که می خواستم کارهایم را جمع بندی بکنم، ناگهان جرقه یی مسیر کار را عوض کرد و در راهی برد که هیچ از پیش گمانش را نداشتم.

تمام این معیارها در آنِ واحد بالای همه واژه ها قابل تطبیق نیست بلکه هر پژوهشگری با توجه به نوع مشکلی که واژه با آن روبه روست، می تواند به یکی یا چندتا از این معیارها متوسل شود.

 

۱ـ اختلاف فرهنگ های کهن و نو

تلفظ شماری زیاد از واژه های ناب پارسی دری در فرهنگ های مختلف، و همچنان فرهنگ های گذشته و امروزی، به دو یا سه گونه آمده است. این تفاوت تلفظ، خاصه زبان پارسی دری نیست و در تمام زبان ها قابل بررسی است؛ چنان که در زبان پهلوی واژه «تهی» به دو گونه تلفظ شده است: تُهیْک و تِهیْک (برهان) و همچنان کلمه «باج» به گونه «واج» و «واجَک» آمده است. (برهان)، به همین سان «برنا» به گونه های «اَپُرْناک» و «اپُرنای». (معین)

در فرهنگ های عربی نیز «تثلیث» اصطلاحی است که برای نشان دادن تلفظ های متفاوت یک حرف در کلمه یی با سه حرکتِ زیر، زبر، پیش به کار می برند؛ برای نمونه می نویسند: تهلکه به تثلیث لام. (غلام رضایی، ۱۳۸۵: ۶۶) یعنی این واژه همزمان تهلَکه، تهلِکه و تهلُکه خوانده شده است. این چند کلمه دیگر نیز در فرهنگ معین با همین ویژگی ثبت شده است:

رشوت به تثلیث «ر»، نخاع به تثلیث «ن»، وسع به تثلیث «و».

این اختلاف در فرهنگ های کهن و جدید زبان پارسی دری هم بازتاب یافته است و یادآوری آن از این جهت برای ما اهمیت دارد که در چند دهه اخیر بیشتر پژوهش های واژه گانی و چاپ فرهنگ های نو در ایران صورت گرفته است و برای ایرانیان نیز همان تلفظِ یک کلمه ارجحیت دارد که مطابق لهجه خودشان باشد و ناچار آن را در چاپ فرهنگ ها هم رعایت می کنند؛ بنا بر این در قسمت پذیرفتن تلفظ واژه ها و کاربرد آنها، به خصوص واژه های ناب پارسی دری، از روی این فرهنگ ها باید با احتیاط عمل کرد. به همین سبب در وضعیت کنونی کشور تهیه و چاپ یک فرهنگ کوچک تلفظی، که نشان دهنده تفاوت های ظریف لهجه یی و واژه گانی باشد، به همت کسی یا کسانی، امری ضروری پنداشته می شود. پس توجه به اختلاف فرهنگ ها در این زمینه لازم و ضروری دانسته می شود.

 

۲ـ گوناگونی لهجه ها

به طور کل تمام زبان های بزرگ و عمده دنیا دارای لهجه های مختلف بوده و اکنون نیز است. چنان که می دانیم یکی از معیارهای تفاوت لهجه های یک زبان، چندگونه گی تلفظ واژه هاست. بازتاب این نکته را در شماری از فرهنگ های انگلیسی، چاپ امریکا و انگلیستان، به نحو روشن آن دیده می توانیم. در این گونه فرهنگ ها تفاوت های تلفظی و معنایی یک کلمه در چند لهجه معتبر و رسمی زبان انگلیسی در دنیای امروز به گونه مشخص نشان داده شده است؛ به همین سان در فرهنگ سخن نیز، در زمینه یی بس محدود، این روش در نشان دادن تلفظ های گوناگون شماری از واژه ها به کار رفته است. با دریغ که زبان پارسی دری از داشتن چنان فرهنگ جامع و بزرگی که تفاوت های لهجه یی این زبان را کم ازکم در سه حوزه گویشی جداگانه و بسیار بزرگ نشان بدهد، محروم است.

با آن که به گونه رسمی زبان پارسی دری دارای سه لهجه متفاوت است؛ اما لهجه پارسی تهرانی به گونه بسیار نیرومند بالای دو لهجه مهم دیگر اثرگذار است. درک این تفاوت ها ما را در نگهداشت ویژه گی های اصیل و کهن لهجه ما، که سخت برازنده و در خور ارزش است، متعهد می سازد.

تفاوت های لهجه یی این دو حوزه، امروزی نیست و ریشه در عهد باستان دارد. در دوره های پیش از اسلام، شرق ایران (خراسان کهن) بیشتر زیر تاثیر زبان پارتی بود و غرب ایران در حوزه زبان پهلوی. این دو مسئله بالای چگونه گی تلفظ واژه ها در این دو جغرافیا اثرهای متفاوت گذاشته است چنان که در تلفظ واژه های پارسی در میان مردمان خراسان، بیشتر نفوذ عنصرهای پارتی، و در غرب ایران تلفظ پهلوی آن به مشاهده می رسد؛ چون یَک/ یِک، چِشم/ چَشم، دِست/ دَست، هَزار/ هِزار و… . (شمیسا، ۱۳۷۸: ۱۸۷)

 

۳ـ تحول تاریخی زبان ها

دگرگونی زبان ها، با تمام مقاومت هایی که از سوی اربابان ادب صورت گرفته، امر حتمی و ناگزیر است و در این دگرگونی، یک بخش عمده آن را تغییر تلفظ واژه ها می سازد.

تغییر تلفظ واژه ها، گاهی در درازای یک سده هم قابل ملاحظه است؛ چنان که در اروپا تلفظ قرن هفدهمی کلمه missile (موشک)، در امریکای شمالی تا اکنون مانده اما در بریتانیا، در سده نوزدهم، زیر تاثیر خط، که یادآور کلمه mile بود، تغییر عمده کرده است. (تراسک،۱۳۸۲: ۹) به همین دلیل در باره تعدادی از کلمه ها، نمی توان به صورتِ تلفظِ کهنِ آنها استناد جست چرا که گذشت زمان بر آنها اثرگذاشته و اکنون چهره جدید آنها باید پذیرفته شود. از زمان تحول تلفظ شمار زیاد واژه ها، آگهی های دقیق نمی توان به دست آورد؛ به گونه نمونه دانسته نیست که از چه زمانی تلفظ واژه «نُوید» به «نَوید» تحول یافته است. (وحیدیان کامیار، ۱۳۷۸: ۱۸۹) روی همین علت در فرهنگ سخن، تلفظ «نَوید» در مرتبه اول و «نُوید» در مرتبه دوم آمده است.

سرگذشت واژه «توان» نیز حکایت از همین نکته دارد. تلفظ این کلمه در متن برهان به ضم «ت» (تُوان) آمده است؛ اما شادروان معین در حاشیه، چند واژه مشتق از همین ماده، چون توانا، توانستن، توانگر، توانگری، را آورده و تذکر داده که در اصل، تلفظ «ت» دراین واژه ها به «پیش» بوده است، یعنی تُوانا، تُوانستن، تُوانگر، تُوانگری؛ اما در تداول آنها را به «زبر» حرف اول (تَ) ادا می کنند. بنا بر این در چندگونه گی تلفظ یک کلمه در زبانی واحد، دگرگونی تدریجی و تاریخی زبان، و به تبع آن واژه ها، یکی از عوامل مهم شمرده می شود که در نظرگرفتن آن، از لغزش های نابخشودنی جلوگیری می کند.

 

۴ـ قافیه و سجع در متن های کهن

یکی از زمینه هایی که در بخش تلفظ واژه ها به ما یاری رسانیده می تواند قافیه و سجع در متن های کهن پارسی ست ـ و به گونه مشخص در لهجه خاص خود ما شعر سخنوران خراسانی. قید شاعران خراسانی بدان جهت زده شد که برای ما تلفظ واژه ها بدان گونه که در میان باشنده گان خراسان کهن معمول بوده است، اعتبار دارد و تنها جایی که این مشکل را تا حدودی می تواند حل کند درپاره یی از شعرهای این شاعران و آثار منثور نویسنده گان بازتاب یافته است؛ به گونه نمونه واژه «برنا» در بیشتر فرهنگ های معاصر؛ چون: معین و سخن با تلفظ «بُرنا» ضبط شده است. لغت نامه دهخدا با هردو تلفظ (اول با زبر و دوم با پیش)، در متن اصلی برهان هم در اول با زبرِ «ب» و در پایان گفته است که به ضم اول هم آمده است. از این دانسته می شود که به نظر دهخدا و نگارنده برهان، تلفظ «بَرنا» ترجیح دارد، اما «بُرنا» را نادرست نگفته و در درجه دوم قرار داده است.

شادروان معین در حاشیه برهان ریشه این واژه را در زبان پهلوی به صورت «اَپـُرنای» و در اوستایی به گونه «پِرِنایُو» آورده و در پایان این بیت ناصرخسرو را به گونه شاهد مثال آورده است:

ای گنبد گردنده بی روزن خَضرا        با قامت فرتوتی و با قوت بَرنا

در این بیت هم برنا با خَضرا قافیه شده و باید «ب» با زبر خوانده شود.

در «فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی»، که ریشه های مشترک بسیاری از کلمه های پارسی دری را با زبان های هندی و اروپایی نشان داده است، به جز در زبان پهلوی، که هجای اول با «پیش» آمده، در دیگر زبان های هندواروپایی (مانند کردی، گوتیک، انگلیسی، دنمارکی، سویدنی، نارویژی، لیتوانی، لتونی و …)، واکه هجای اول به گونه «زبر» یا «زیر» آمده است. (ص ۱۲۶) به همین سان این واژه در زبان بلوچی هم وَرْنَه /varna/ تلفظ می شود. (برهان)

از این دانسته می شود که تلفظ «بُرنا» با ساخت پهلوی کلمه نزدیکی دارد و تلفظ «بَرنا» نه با پهلوی همگونی دارد و نه با ریشه اوستایی آن؛ و چون در حوزه خراسان کهن، به جز زبان اوستایی، زبان های عمده چون پارتی، بلخی، سغدی و … رواج داشته است پس در لهجه ما، تلفظ «بَرنا» و در لهجه تهرانی «بُرنا» درست است.

استاد کزازی در نامه باستان (ج۱، ص ۱۸۰) در قسمت تلفظ «بُرنا» گفته است که ریخت دیگر آن «بَرنا» ست و این بیت ناصر خسرو را شاهد آورده است:

تاکی خوری دریغ ز بَرنایی               زین چاه آرزو ز چه بَرنایی؟

در این بیت سنایی نیز، که اهل خراسان بوده، برنا به همین گونه قافیه شده است:

هرکه را دولت است و بَرنایی  تو بدان کس مچخ که بَر نایی

(بهار، ۱۳۸۲: ۱۴۴)

۵ـ نسخه های خطی

در شماری از نسخه های خطی، گاهی کاتبان حرکت های واژه ها را گذاشته اند. در پاره یی از مورد های اختلافی، این کار، البته به صورت بسیار محدود می تواند ما را یاری برساند.

ضبط عده یی از کلمه ها به چندگونه است و زمانی هم گونه های متفاوت املای یک کلمه به حدی از یک دیگر فاصله دارند که شماری از مصححان را به اشتباه انداخته و آنها را غلط املایی پنداشته اند. ( مایل هروی، ۱۳۸۰: ۳۱۹ـ۳۳۰) به هرحال این ضبط ها به همان اندازه که از همدیگر فرق بسیار دارند در همان حد، گونه های بسیار و از هم دورِ لهجه ها را نشان می دهند که در تعیین تلفظ معیاری یک واژه نباید از چشم دور داشت.

 

۶ـ تلفظ رایج در میان مردم

بدون شک مردم وارثان و مالکان اصلی سرمایه های یک زبان هستند و بدون توده مردم، یک زبان، تنها با چند نویسنده و شاعر و چاپ چند کتاب و رساله و مجموعه شعری، نمی تواند وجود راستین پیداکند. از سوی دیگر چون در کشور ما تا اکنون پژوهش های عمیق و دامنه دار پیرامون لهجه های گوناگون پارسی دری، نه در متن های کهن شاعران این حوزه زبانی و نه در زبان گفتاری و موجود، صورت گرفته است بنا بر آن، تا حدودی، یکی از منبع های قابل توجه و اعتتنا برای ما تلفظ رایج واژه ها در میان مردم بوده می تواند. چنان که اهل دانش و قلم ما آگاهی دارند پس از سال های زیاد، دانسته شده است که تلفظ رایج «زُبان» در میان مردمان بی سواد یا کم سواد ما نسبت به تلفظِ «زَبان» در میان باسوادان ما درست تر است. این و نمونه های دیگر آن نشان می دهد که یکی از رویکردهای قابل اطمینان در تلفظ لهجه یی واژه ها، توده های مردم است و به هیچ گونه نباید از آنها چشم پوشی کرد. نمونه شاهد در این باره تلفظ کلمه خِسرو است.

با آن که همه اهل پژوهش و مطالعه در کشور ما، تلفظ خِسرو را نادرست پنداشته اند؛ اما در تلفظ و حتا معنای واژه گانی این کلمه در منبع های گوناگون اختلاف نظر است. مردم افغانستان همه جا فرزندان شان را خِسرو می گویند که با توجه به پیشینه کهن زبان پارسی دری، به ویژه ریشه ها و تلفظ کلمه های بازمانده از زبان پارتی، بلخی و … این تلفظ را نباید دست کم گرفت و آنهایی را که چنین تلفظ می کنند نباید مسخره کرد.

بسیاری ها برای آسانی کار، فرهنگ های کهن و یا جدیدِ فارسیِ چاپ شده در ایران را نشان می دهند و شاهد می آورند که در آنها «خ» خسرو با پیش/ ضمه آمده است و کسی را سراغ نداریم که دست و آستین برزند و در این کار پژوهشی تازه ارایه دهد. بنده در حد توان چندوچون این تلفظ را در این جا شگافته است.

ریشه کهنِ اوستایی این واژه hu + sravah  و پهلوی آن به سه شکل متفاوت husrûv, xusrav, husraw آمده (آریان پور، ۱۳۸۴: ۲۴۲) و متشکل از دو بخش است که پاره اول آن به گونه «هو» یا «خو» است و آنچه به بحث ما پیوند دارد همین بخش واژه است.

این «هُو/ خو» در زبان پارسی هم به گونه «خُو»، در کلمه «خوب»، به کاررفته است و هم به صورت «هُو»، در بخشِ اول واژه «هُنر» و بخشِ آخرِ «آهو» [به معنای «عیب»].

این «هو» در زبان پارسی دری به گونه «خَه» هم تلفظ شده است (معین) چنان که در زبان پشتو هم تا اکنون به گونه «شَه/ خَه» یعنی «خوب» به کار می رود.

این «هو» در یک سرودکهن زبان پارسی دری به گونه/ خِه ـ/  هم آمده است:

سمـرقـند کند مند                   بـذیـنت که افـگند

از چــاچ تُـه بِهــی                 هـمیشـه تُــه خِـهی

اگر در تلفظ «خِه» تردید داشته باشیم در این که «بِه» با کسر «ب» ادا می شود هیچ شکی نمی توان داشت. زمانی که «خِه» با «بِه» قافیه یا مسجع شده باشد، پس گونه یی از تلفظ «هُو»، «هِه/ خِه» هم بوده می تواند. چون در تحول شماری از واژه های زبان اوستایی به پارسی دری، گاهی «هـ» به «خ» بدل شده است؛ پس «خِه» هم گونه یی از «هُو» است.

همچنان در زبان های اسلاوی کهن، ولزی، برتونی، که از جمله زبان های  هندو اروپایی است، صورت های تغییر یافته «خوب/ هو» به ترتیب SED, HY, HE آمده است (آریان پور، ۱۳۸۴: ۲۵۱) که با «خِه» همانندی دارد.

این کلمه در زبان عربی، به گونه معرب به کاررفته است و ما را در رسیدن به نتیجه مورد نظر یاری می کند. در فرهنگ ها، عربی شده واژه «خسرو» هم به گونه «کَسرا» (سخن) و هم «کِسرا» (معین و برهان) ضبط شده است؛ یعنی هجای اول آن هم با «زبر/ فتحه» و هم با «زیر/ کسره» آمده است. چون در معرب ها تا اندازه یی تلفظ اصلی کلمه ها حفظ شده است؛ بنا بر این یک صورت تلفظ ضبط شده آن همانند «خِسرو» است.

پژوهشگری دیگر بدین نظر است که تلفظ درست این واژه (خسرو) چیزی شبیه به «خَسرا» ست و معرب آن«کَسریٰ » شده است. خسرو در لغت به معنای خوش آواز است و لقب عام شاهان ایران پیش از اسلام، به ویژه در دوره ساسانیان بوده است. (طاهری مبارکه، ۱۳۷۹: ۱۲۹) معنای این کلمه در حاشیه برهان «نیک نام و مشهور» است.

آقای داکتر آریان پور در نشان دادن ریشه های مشترک این واژه در زبان های هندو اروپایی احتمال داده اند که کلمه لاتین CAESAR ـ در یونانی KAISAR، فرنسه یی کهن CESAR، لهستانی CZAR، روسی TSAR، گوتیک KISAR، آلمانی KAISER، انگلیسی CAESAR ـ یا از واج ریشه «کسریٰ» و یا هم به گونه مستقیم از «خسرو» پارسی گرفته شده باشد. (آریان پور، ۱۳۸۴: ۲۴۲) در میان این صورت ها، آنچه با بحث ما پیوند دارد تلفظ هجای اول گوتیک این واژه (KISAR) است که به گمان از صورت تلفظ «خِسرو» گرفته شده است.

بر روی همین شاهدها، نیز عام بودن تلفظ آن در کشور ما و همچنان حفظ مرزهای تفاوت های لهجه یی، و در کنار آن عملی ساختن ادعاهای بلند بالایی که از جانب برخی ها می شود و زادگاه این زبان را خراسان کهن قلمداد می کنند و لهجه شرقی پارسی دری را اصیل تر می دانند، تلفظ خِسرو در لهجه ما و برای ما درست تر است؛ اما در لهجه تهرانی، متکی بر تلفظ پهلوی این کلمه، که آن را خُسرو ادا می کنند، برای گوینده گان آن لهجه درست است.

در همین گنجینه ارزشمند مردم، تلفظ بسیار کهن شماری از واژه ها به گونه یی باز مانده که آغاز آن با همخوان های مرکب است؛ چون: جوال /jwàl/، جوان /jwàn/، پیاز/pyàz/، خوار/xwàr/، سوار/swàr/، و در برخی از لهجه ها سپند /spand/. موجودیت این تلفظ در تقابل با نظر زبان شناسان بزرگی قرار دارد که موجودیت همخوان های مرکب آغازی را ویژه زبان های پارتی و پهلوی در دوره میانه زبان های ایرانی می دانند و در زبان پارسی دری از میان رفته می پندارند حال آن که این همخوان، کم ازکم در چند واژه تا اکنون هم در زبان مردم زنده مانده است.

 

۷ـ پژوهش ها

هرچند پژوهش های مستقل و جداگانه پیرامون این مسئله صورت نگرفته و یا نگارنده از آن آگاهی ندارد؛ اما به گونه پراگنده، در مقاله ها یا رساله های مربوط به بررسی های تاریخی و زبان شناسیک، اشاره هایی هم در زمینه تلفظ شماری از کلمه ها صورت گرفته است که هنگام پژوهش نباید آن ها را از چشم انداخت. از جمله:

سیروس شمیسا، کلیات سبک شناسی، ص ۱۸۷

عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، صص ۴۳۴ـ۴۳۵

علی اشرف صادقی، مسایل تاریخی زبان فارسی، ص۱۶

محمد معین، حاشیه برهان، صفحه های متعدد.

وحیدیان کامیار، در قلمرو زبان و ادبیات فارسی، ص ۱۸۹

 

۸ـ زبان های هم خانواده

آشکار است که زبان های مربوط به یک خانواده، در روزگاری بس دور و کهن به یک زبان واحد می انجامد و از آن می توان به این نکته رسید که شمار زیاد واژه های این زبان ها از یک سرچشمه آب خورده اند. پس از ریشه های مشترک واژه ها در یک خانواده بزرگ زبانی ـ افزون بر دست یابی به نتیجه گیری های گوناگون دیگرـ می توان در تثبیت تلفظ درست عده یی از واژه ها که تلفظ آنها با چون و چراهای فراوان روبه روست، کمک گرفت. از این راه  می توان در باره واژه های مختلف کارهایی انجام داد که یک نمونه آن را پیش از این در مورد واژه «خسرو» خواندیم.

 

۹ـ معرب ها

می دانیم که زبان عربی با خانواده زبانی هندواروپایی، و در نتیجه زبان پارسی دری، پیوند ریشه یی ندارد و از سوی دیگر شمار زیاد واژه های پارسی دری یا پهلوی، به دلیل همسایگی جغرافیایی، در درازای تاریخِ پیش از اسلام و پس از آن، وارد زبان عربی شده است و به گونه عربی شده، تا اکنون، هم در زبان عربی و هم در زبان پارسی دری به کار می رود. تعداد این واژه ها بسیار زیاد است و در باره شمار آن میان دانشمندان اختلاف نظر است. به هرحال تلفظ معرب این واژه ها، البته نه در همه جا، در مورد شماری از کلمه ها می تواند ما را در روشنی بیشتر قراردهد؛ چنان که واژه خسرو و عربی شده آن کسرا، پیش از این بررسی شد.

 

۱۰ـ تفاوت ریشه

یکی از موضوعاتی که در تعیین تلفظ واژه ها به طور جدی باید در نظر گرفته شود، تفاوت ریشه های یک واژه در زبان های کهن و میانه ایرانی ست. تلفظ متفاوت ساخت های گوناگون یک واژه در زبان پارسی دری نشان می دهد که شماری از این تلفظ ها به ریشه اویستایی آن برمی گردد و شماری دیگر به پهلوی یا زبانی از زبان های شاخه ایرانی. این مسئله در حوزه جغرافیایی شرق فلات ایران کهن بیشتر صادق است چرا که خاستگاه و قلمروِ رواج و پرورشِ بیشترِ زبان هایِ شاخه ایرانی، خراسان کهن و ورارود (ماوراءالنهر) بوده است. در این حوزه، زمینه آمیزش و اثرگذاری زبان ها بر یک دیگر، به سبب همجواریِ جغرافیاییِ گویندگانِ زبان های متعدد، و همچنان عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی، دینی و … بسیارزیاد فراهم بوده است. روی همین علت، و قرینه های بی شمارِ موجودِ دیگر در خودِ این زبان، می توان این نظر را تا حدی زیاد پذیرفتنی دانست که زبان پارسی دری، خود از آمیزه زبان های مختلف این حوزه پدیدآمده است که یکی از نمودهای آن را می توان در ریشه یابی تلفظ های مختلف یک واژه جست وجو کرد. برای نمونه: از مقایسه میان ریشه کلمه های میهن، میهمان، میوه، مینو، میش، میخ، میان، مِه (مهتر، میغ) در زبان اویستایی و پهلوی ـ به استناد فرهنگ ریشه های هندواروپاییِ زبان فارسی ـ بدین نتیجه می رسیم که هجای اول این واژه ها، در گونه یی از تلفظِ آن کلمه ها در زبان اویستایی، که با ma آغاز می شود، در زبان پهلوی، کم ازکم در یک گونه از تلفظ همان واژه، به me یا mê بدل شده است.

در لهجه پارسی کابلی تلفظ مَیْهَنْ، مَیْوَه، مَیْهَنه کاربرد دارد که نباید بازمانده ساخت پهلوی آن باشد بلکه ریشه در ساخت اویستایی آن ها دارد؛ اما تلفظ مِیهمان، مِیوه، مِینو، مِیش، مِیخ، مِیان، مِه از گونه پهلوی آن باقی مانده است. بنا براین در نظرداشتن ریشه های مختلف یک واژه، ما را در گزینش تلفظ درست آن در هریک از لهجه ها یاری می رساند.

 

سرچشمه ها

آریان پورکاشانی، منوچهر (۱۳۸۴)، فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی، انشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان.

انوری، حسن (۱۳۸۱)، فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن، تهران.

بهار، محمدتقی (۱۳۸۲)، سبک شناسی، ج ۲، انتشارات امیرکبیر: تهران.

تبریزی، محمدحسین (۱۳۷۶)، برهان قاطع، امیرکبیر: تهران.

تراسک، آر. ال (۱۳۸۲)، تحول زبان، ترجمۀ‌ دکتور ارسلان گلفام، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران.

شمیسا، سیروس (۱۳۷۸)، کلیات سبک شناسی، انتشارات فردوس: تهران.

طاهری مبارکه، غلام محمد (۱۳۷۹)، رستم و سهراب، انتشارات سمت: تهران.

غلام رضایی، محمد (۱۳۸۵)، روش تحقیق و شناخت مراجع ادبی، انتشارات جامی: تهران.

کزازی، جلال الدین (۱۳۸۴)، نامه باستان، ج ۱، انتشارات سمت: تهران.

مایل هروی، نجیب (۱۳۸۰)، تاریخ نسخه پردازی و تصحیح انتقادی نسخه های خطی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: تهران.

معین، محمد، فرهنگ فارسی معین (۶ جلدی)، انتشارات امیر کبیر، چاپ بیست و یکم، تهران،۱۳۸۳٫

وحیدیان کامیار، تقی، در قلمرو زبان و ادبیات فارسی، انتشارات محقق، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸٫

 

 

نشر شده در: اخبار و گزارشات, مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.