چهارشنبه مرداد ۲۲, ۱۳۹۹

عرفان در اشعار سید نادرشاه کیانی

 

 

عرفان سید نادرشاه کیانی

 نویسنده: فریبا فرحت پیام، استاد دانشگاه کابل

همان گونه که دیدگاه هاو بینش هر نویسنده وشاعری را می توان در آیینۀ آثار او باز یافت ، اندیشه های کیانی نیز در لابه لای سروده ها و چکامه هایش نمودی آشکارو بارز دارد .تآثیرپذیری ازجامعه وبازتاب مسایلی مانند شکوه ازناهنجاری ،نابسامانی ها ونابرابری های اجتماعی ،کاستی ها ،پستی ها و ستمگری های درآثاروی به روشنی دیده می شود ، سخنان وی به نظم ونثرهمه دور ازتکلفات سخن پردازانه است .

مضامین اشعارسید نادرشاه کیانی را ستایش جهان مادی ،بیان اساطیروافسانه ها و سیاست و مدح نظام تشکیل نمی دهند ،بلکه بسیاری ازآنها دارای بعد عرفانی ،دینی ،مذهبی و پند واندرز است واهداف والای انسان محوری ،خودشناسی وخداشناسی ورجحان عقل وروح برجسم ونفس را دربرمیگیرد. گرایش به تأویل و تفسیربه شیوۀ باطنی ها درآفریده های تغزلی وی جایگاهی ویژه یی دارد ،وی برآن بود که باید در هرعصری مطابق مقتضیات آن رفتارکرد وآزاد اندیشی وآزاد منشی را ارج می نهد وگرایش های انسان گرایانه نیزدر آثارش جلوۀ آشکارا دارد .

او خودش عارف بیداردل معرفی می کند ومیگوید :

 

محمود تویی ایاز نادر

همواره به سوز وسازنادر

نادربشناسی اوست عارف

بادیدۀ پاک بازنادر

( مشعل طور،۷۲)

 

او عارفیست که با وجود زنده گی متمول و ثروت زیاد هرگز به نفس و مادیات وخورخواب اهمیت نداده ولحظه یی ازیاد حق غافل نشد و رنگ زرد و آه سرد را به خود افتخار می دانست ،نسبت به پرخوری و پرخوابی :

 

ترک خورد وخواب کردی نادرا

مات کردی نفست ،مردی نادرا

جوع و بیخوابی به نادرعادت است

شاهدت این رنگ زردی نادرا

( مشعل طور،۳۱)

او از معاصرانش به نیکی یاد کرده است ،ملک الشعرا قاری عبدالله ،عبدالرحمن لودین ،صلاح الدین سلجوقی ،ملک الشعرا استاد بیتاب ،استاد خلیل الله خلیلی ،حبیب نوابی ، محمد ابراهیم صفا ،شایق جمال ، خال محمد خسته ، وده ها تن از این فرهیختگان وسخن پردازان سدۀ اخیرکشور ازکسانی هستند ، که کیانی در آثاروخاطراتش از صمیمیت وآشنایی خود باهریک از ایشان سخن گفته است.

 

اصطلاحات عرفانی :

اصطلاحات عرفانی بدون شک ، همان واژه هایی اند ،که شاعر بنابرملحوظاتی آنها را به گونۀ رمزی یا سمبولیک به کارمی برد ،یا بهتربگویم شاعربه خاطر افادۀ آنچه در دل دارد متوصل می شود به واژه هایی که ظاهرا ً دارای یک معنا و در باطن معنای دیگری از آن افاده می شود .

سید نادرشاه کیانی هم این شیوه را به کاربرده است ،و اصطلاحات و واژه های را بکاربرده است ،که کلامش را هم رنگین ساخته است و هم عارفانه وعاشقانه .طورمثال : عشق ، زهد ، می ، بت خانه ، ساقی ، پیرمغان ، جام شراب ، رند وخرابات ،دل ،آیینه وغیره …..

 

توحید یا وحدت الوجود :

 

او انسان را گنجینۀ اسرار خداوندی می داند و میگوید که خداوند انسان را از چهارعنصرآفرید : آب وخاک و باد وآتش . درحقیقت این چهارعنصرباهم نازسازگاراند ولی این قدرت خداوند است ، که آنها را باهم شفیق گردانده وازمجموع آن موجودی را آفرید و خلیفۀ خود در زمین ساخت (انسان ) زیرا آب وخاک ازعالم سفلی است و باد وآتش ازعالم علوی .

او عقیده دارد که خداوند ازما جدا نیست و خدا را می توان در وجود خویش دید و اسرار و عظمت اورا در هریک از اعضای وجود خویش تماشا کرد .

 

ازوجود خویش دایم یار می جوییم ما               خویش را گنجینۀ اسرارمیگوییم ما

ازوجود خویش واقف نیست هربی پا وسر       هم به تسلیم و رضایش بسته با موییم ما

( گنجینه اسرار،۲۸)

 

و یا :

مجنون صفت بدشت وبه ویرانه نادراست

تنها به کوه ودشت و به ویرانه نادراست

نادر ندیده غیرتو در هرچه بنگرد

همواره محو عارض جانانه نادراست

(مشعل طور ،۳۹)

 

حضورخدا درهمه جا :

کیانی تجلی ذات خدا را در همه جا وهمه چیز می دید .از دید او هیچ جا ومکانی وهیچ وقت و زمانی از وجود وحضورخدا خالی نیست ، واین دیدۀ بینا می خواهد تا جلوه های ذات معشوق را ببیند. او خدا را نزدیکتر ازهمه کس به انسان میداند ومیگوید :

 

نادر خداست نزد تو نزدیکتر نگر

همواره نادرا چوروان مختصرنگر

نادرترا هدف نبود جزوصال او

نادربه هرچه می نگری با خبرنگر

( مشعل طور،۶۶)

 

او میگوید که خدا عارفان را درهمه حال یارو هدایت گراست :

 

ترا پیرمغان یاراست نادر

همیشه با تو همکاراست نادر

هدایت میکند نادر خداوند

ترا گر بخت بیدار است نادر

( مشعل طور،۷۰)

 

خود شناسی و خداشناسی:

کیانی خودشناسی را نخستین پلۀ خداشناسی می پندارد ومیگوید که هرکی خود را شناخت به قدر ومنزلت خود پی برد ،بی گمان به صانع خود که خدای واحد ویگانه است نیز آشنایی پیدا می کند .

این عارف وارسته معتقد است ،که هرانسان اگر به بصیرت واقعی دست یابد ،احتیاج به رهنما و پیرمرشد ندارد ؛بلکه میتواندمظهرانوارحق را دروجود خویش تماشا کند .

 

مظهرانواراویم نادرا           تا که با نام نکویم نادرا

معرفت با خویش دارد نادری     بازشد درها برویم نادرا

مشعل ،۳۳)

 

ویا :

 

دریاب خدا با ماست ای نادر بیچاره

جایش به همه دل هاست ای نادر بیچاره

هرکس نه چونادرشاه از خویش بود آگاه

نی بنده و نی مولاست ای نادر بیچاره

(مشعل ،۹۴)

 

کیانی همیشه انسان را به مقام ومنزلتش متوجه می سازد ومیگوید که انسان نسبت به سایر جانوران ، موجودی عالی مرتبه و رفیع است که خداوند اورا خلیفۀ خویش درجهان گماشته است . موجودی که مسجود ملایک شد و اشرف مخلوقات خطابش کردند .

 

آمده جمع ملک درخدمتش

تا ببیند قدر وعزو و رفعتش

چشم دل بکشا وجودت را شناس

مقصدت ازخود طلب ،کم کن قیاس

من عّرفّ فرمود پیغمبر ترا

خویش نشناسی خدا خواهی مخوا

( اسرار،۳۵)

 

برتری روح بر جسم :

نادری روح را برجسم ترجیح داده میگوید که روح انسان از ارجحیت ویژه یی برخورداراست ؛زیرا خداوند از روح خودش بروجود آدم دمیده است .هرچند آدم را از گل آفرید ؛اما اصل او از عالم اکبراست ، اینکه از بهشت به زمینش فرستاد هم به خاطری بود ، تا از لذایذ زنده گی مستفید شود .

خدا بهترین صورت را از جمع حیوانات به آدم اعطا کرد ،تا ظاهر زیبا داشته باشد و باطن خود را نیز منزه وزیبا نگهدارد .او اصل گریستن طفل را بعد از تولد ناشی از جداشدنش از روح کل میداند و میگوید :

 

طفل مادامی که آید در جهان

یادش آید تا زمانی زان مکان

میکند یاد ازخدای خویشتن

هست فریادش برای خویشتن

زان مقام عالیم این جا چکار

آوریدستم خدای کردگار

(اسرار،۳۹)

ویا درحکایت شیخ موذّن چنین می گوید :

یاد می آید مرا ای دوستان

از حضورحق رسیدم در جهان

روح مارا بگذرانداز آسمان

هرمقامی میرسیدم در زمان

میگریستند و صدا کردند زار

می بری زاینجا ورا آنجا چه کار

(اسرار،۴۰)

 

همچنان او روح انسان را “جوهرصافی” میداند ومیگوید :

جوهری صافیست روح عارفان

روح سروررا نمیدانی بدان

( اسرار،۲۹)

 

جایگاه دل :

نادری دل را جایگه معرفت خدا میداند و میگوید که مهر به خداوند درحقیقت راه شناسای و معرفت است . اوسلطان ملک جان را دل ، او دل را اشرف اعضای وجود انسان میداند ، دل را جایگاه ذات خدا میداند و به همین خاطر به بزرگی و پاکی دل تأکید می کند.

 

شد دل ما جایگاه معرفت

مهر مولاناست را معرفت

د روجود ما یقین سلطان دل است

جمله اعضایی حضورش بسمل است

ویا :

اشرف اعضا که میدانی دل است

دروجودم پادشاه عادل است

(اسرار،۲۹-۳۰)

 

کیانی اشاره میکند که خداوند دل انسان را از خاک جنان آفرید وخیلی زیبا هم آفرید که حتی ملایک ازدیدن آن حیران شدند .

 

…چون به دل آمد دل وی را چنان

خوب وزیبا ساخت از خاک جنان …

ساخت دل را با هزاران صنعتی

مثل قلعه داد او را زینتی

استوار ومحکم و رنگین نمود

تا سرشت ازآب حیوان تاروپود

بعداز آن بگذاشتش درآفتاب

دیدبا او سیصد و شصت ازحساب

گشت دل آیینه سان از پرتوش

میخورد پهلو مرا دل مهره وش

طاقت گفتن ندارم چون کنم

هست اسرارعجایب درتنم

گوهراسرارما را دل بود

ظاهراسرارش عجب مشکل بود …

خانۀ دل ساخت از قدرت تمام

کردشاه کشورم آنجا مقام

(اسرار،۳۵)

 

او دل را به آیینۀ تمام نمای زنده گی تشبیه کرده است که همه عالم و حتی تجلی ذات خدا را میتوان در او دید، ازهمین سبب به پاکی دل توجه دارد ومیگوید که دل را از هرگونه غبار و معصیت باید شست .

 

حضرت عزت به قدرت این چنین

آفریدش گفت قلب المومنین

کرده دل آیینۀ انوار خود

خازن اسرار برآدم کشود

حیف گرازخود نداری آگهی

میروی زین گنج با دست تهی

چند از آیینه میگویی سخن

هیچ می بینی تو روی خویشتن

ای اخی آیینه ات را پاک دار

پاک کن هرلحظه از گرد وغبار

نه فلک در گردش از آیینه اند

مهرومه انوار ازوی می رسند

این همه آشوب وغوغا در جهان

از شعاع اوست میدانی چنان

این چنین از عرش میدان تا ثری

تا ثریا زوست این نیلوفری

مقصد کل درجهان آیینه است

هرکرا مهرش درون سینه است

(اسرار،۳۶)

 

تنبیه نفس :

سید نادرشاه کیانی نفس را بدترین دشمن جان آدمی میداند و میگوید که نفس رهزن عقل وایمان است ،اگرنفس را پرورش دهی دیگراز دایرۀ انسانیت برآمده به حیطۀ حیوانات داخل می شوی ؛زیرا اگرنفس به خورد وخواب عادت کرد ،خواص حیوانی دربدن رشد می کند واگر نفس به اعمال وعادات بد عادت کرد و پرورش دادیم انسان می تواند مثل شیطان باشد :

 

نادرا نفس دشمن جانست

رهزن دین وعقل وایمان است

خواربنمای نفس بد نادر

نادرا قتل نفس درمان است

( مشعل طور،۳۸)

 

او بهترین رهایی از گودال بدبختی و درمان درد نفس را همان قتل نفس میداند . قتل نفس به این معنی که انسان باید نفس خود را مهارکند .

 

کیانی نفس را به اژدهایی تشبیه کرده است ،که در برانسان خواب است و هرلحظه ممکن است با کمی غفلت بیدار شود و انسان را به بلا های بد گرفتارکند:

 

برحذرباشی ز اژدر نادرا

خفته باشی نفس دربرنادرا

نفس بد نادر قوی تردشمن است

بی حیا ،بی شرم و منکرنادرا

 

همچنان او این اژدهای خوابیده دروجود آدمی را دارای هفت سرمیداند ومیگوید که نفس انسان دارای هفت سراست که هریک از این هفت سراو عبارت است از :

حرص ،حسد ،شهوت ،عضب ،بخل ،کبرونفاق می باشد :

 

دروجودت اژدهای هفت سر

چیست میدانی مثالش ای پسر

نفس اماره ست چون ثعبان همی

خفته باشد در وجود آدمی

اولین حرصی بود ،دوم حسد

سومین شهوت ،غضب آنسوکشد

پنجمین بخل است،ششم کبرخواست

شدنفاق هفتمین هریک بلاست

( گنجینه اسرار،۸۶)

 

فقر واستغنا :

کیانی همیشه خود را فقیر، بیچاره و پشمینه پوش خوار وزار معرفی می کند . او با وجود داشتن مال وملکت فراوان هیچگاهی کبروغرور نکرد وهمیشه برای مردمش زیست و با یاد خدا زیست . با قناعت زند ه گی کرد و با قناعت درگذشت . او حتی در یک شبانه روز یک بار غذا تناول می کرد و شبانه هم بسیارکم می خوابید وحتی ازترس خدایش پای را درازکرده نمی خوابید که این موضوع را پدرم برایم حکایت کرده است ، که یک مدت با ایشان زنده گی می کرد.

 

فقیرم خرقۀ پشمینه دارم

ولی مهربتی درسینه دارم

زپشم میش دارم خرقه دربر

دلم باشد به نورحق منور

کف خاکم نگویم نورپاکم

زخود آگه فقیر دردناکم

( دیوان،۴۵)

 

او در حالیکه خود را فقیر میداند ؛اما درحین فقراز بسکه استغنا و قناعت دارد و به معرفت خویش رسیده است ، جهان را مسخرخود میداند ومیگوید :

مرد فقیرترک زمان گیر نادرا

خاصان نگفت بلکه جهان گیرنادرا

تسخیرکرده عالمی خود نادرا کنون

خود را زچشم خلق نهان گیر نادرا

( مشعل طور،۳۳)

 

مرد فقیرو بی سرو سامانه نادراست

تنها به کوه ودشت و به ویرانه نادراست

هرکس به فکرخویش شناسد که نادرم

کس راخبر کجاست که دیوانه نادراست

(مشعل طور،۳۹)

 

اوعارف بی نیاز ازخلق و بی طمع از لذایذ دنیوی وخورد وخواب است ،که صرف میسوزد و می سازد :

من همیشه بی نیازم نادرا

بی طمع بین پاکبازم نادرا

نادرا ازخواب وخوردن عاریم

شمع سان سوزم گدازم نادرا

 

( مشعل طور،۳۶)

 

این استغنا ،او را از تپ وتلاش دنیوی بازداشته و همیشه درفکرآخرت و روزمحشراست وبا توکل به خدا زنده گی میکند :

با خدا بگذار کارت نادرا

فکرکن روزشمارت نادرا

نادرا هرروز روز محشراست

ساخت پنهان آشکارت نادرا

(مشعل طور،۳۶)

 

عجز:

کیانی یکی دیگر ازصفات عاشق وعارف را،عجزمیداند ومیگوید که انسان هرقدربزرگ هم باشد ، با آنهم درمقابل معشوق عاجزاست :

 

عاجزوزار وپریشان نادراست

مویه گربا سوز وافغان نادراست

همچوبلبل زارنالد نادری

روز وشب نالان غزلخوان نادراست

(مشعل طور،۴۰)

 

ویا :

عاجزوبیچاره مجنون نادراست

ازغم گردون جگرخون نادراست

ترک کردم نادراز اهل جهان

عاشق آشفته مفتون نادراست

(مشعل طور،۴۵)

 

صبر:

کیانی صبررا بهترین وسیله برای درمان درد عشق میداند میگوید که عاشق باید همیشه دربرابرمعشوق با لباس صبرمزین باشد وهیچگاهی برآشفته نشود :

 

بهترزصبر چاره ندیدیم نادرا

زان صبررا بخویش گزیدیم نادرا

نادرزخویش و پور وبرادر بریده ایم

با آن مقام خاص رسیدیم نادرا

( مشعل طور،۳۵)

ویا :

حلیم و بامروت ، راد نادر

به عاشق مشربی استاد نادر

شکیبا نادرم با قلب بیدار

بسا دارد سخن آزاد نادر

( مشعل طور،۶۰)

 

ترک غیراو:

کیانی معتقد است که به گفتۀ خیام “هرکس که اورا داشت جان وجهان وعیال خان ومان را چه کند ” باید کسی که عارف وعاشق است باید غیرازمعشوق از همه کس ببرد تا به اوبرسد از همه اقوام واقارب و بسته گان :

 

ازغیردوست آنچه بود ترک نادرا

راه ضمیر را بنما درک نادرا

از جادۀ ضمیررسی نادرا به او

اهل وصال را نبود مرگ نادرا

( مشعل طور،۳۳)

 

ویا :

نادربریده ازهمه او را گزیده است

نادر به خویش راه نکو را گزیده است

نادرندیده صورت دیگربسان او

روزنخست آن رخ ومو را گزیده است

(مشعل طور،۴۱)

 

عشق در کلام او:

کیانی خود را عاشق پاکباخته و دلسوخته میداند که جزمحبت وعشق کاری ندارد وجزعشق چیزی دیگری را نمی خواهد :

خواب وخوردن شعار نادرنیست

جزمحبت به کار نادرنیست

نادرم بندۀ با محبت وعشق

یک زمانی قرار نادرنیست

( مشعل طور،۴۳)

 

او خودرا عاشق حق شناس میداند ومیگوید ، که همه معشوق است وعشق ،و خود را فقط یک لباس میداند :

 

عاشق حق شناس نادر شاست

اوست ، جان ولباس نادرشاست

نادراو را یگانه بشناسد

یعنی دور از قیاس نادرشاست

(مشعل طور،۴۸)

 

ویا :

پیروضعیف و خسته وبیمارنادراست

عاشق صفت به دیدۀ خونبارنادراست

نادر به یاد دوست کند پاره پیرهن

بیخورد و خواب گریه کنان زارنادراست

( مشعل طور،۵۰)

 

 

 

جایگاه عقل درشعراو:

کیانی علی رغم اینکه خود را عاشق ودیوانه ومجنون میداند ،عقل را نیزیکی ازویژه گی های انسانیت و شناخت خدا میداند او معتقداست که هرکی عقل ومنطق درست داشت می تواند همه چیزرا بخوبی درک کرده ونفس اماره را مهارکند :

 

هلاک نفس برنادرضروراست

شناسی نادرا عقال نوراست

مسلمان سازنادر نفس چون عقل

خدارا عقل نادر درحضوراست

( مشعل طور،۵۰)

 

ویا :

نادر به نفس هیچ گهی اتفاق نیست

با نفس نادرا چه کنی جزنفاق نیست

نادر گزیده عقل به شهر وجود خویش

نادرسزای نفس بجزاز طلاق نیست

( مشعل طور،۵۰)ر

خرد پسندی وعقل گرایی در کلام او جایگاه برین دارد .د ربیان نادری کاربرد واژۀ “می”تعبیر”عارفانه یی است ،ازعقل وخرد که در فراز وفرود ومعابردشوار گذارزنده گی ،فرزندان آدم را رهگشا می باشد ،آنجا که گوید :

 

بیا بشکن این جام و پیمانه را

زلعل لبت بخش آن دانه را

شراب خرد را بریزان به جام

بیارد به سرهوش دیوانه را

ازآن جام تا چهره رنگین کنم

به شورآورم عشق فرزانه را

(دیوان ،ص۴)

 

خرد و خردگرایی آنچنان در عمق اندیشه های شاعر جا گرفته است ،که دل بستن و دل دادن به کم خردان پرزرق وبرق وشیرین حرکات را نامناسب ومردود میشمارد:

دل به خوبان کم خرد ندهید

گرچه شیرینیش چوقند باشد

(دیوان ص ۴۷)

 

عقل را بشناس تا یابی نجات

تا ابد نبود حیاتت را ممات

عقل دریاییست د رعالم مدام

می برد هرکس ازاوفیض تمام

عقل انسان را مصفا جوهریست

عقل نبود آدمی را ،چون خریست

حضرت آدم خدا چون آفرید

عقل دادندش مراو را برگزید

سعی کن از عقل یابی علم را

مر ترا آید هم از سوی خدا

این همه رمزحقیقت را بدان

علم تا بدهد نجاتت درزمان

آنکه نشناسد نداند عقل جیست

شرط انصاف است برحالش گریست

هرکه را از عقل نبود آگهی

میرود زین دهربا دست تهی

(دیوان ۱۲۳)

 

دانش گرایی درکلام :

علم ودانش ،این پدیده پرارج بیشترمورد ستایش وتاکید شاعراست .تا بدانجا که هم نشینی وهم صحبتی ودیدن روی اصحاب دانش راهمچون بادۀ معرفت ،روشنگرونوربخش می خواند وپیوسته درآرزوی این موهبت است :

شرابی بخش همچون روی دانا

بریزان درقدح از جهد مینا

( دیوان ۶)

 

ویا :

بریزان باده یی چون روی دانا درقدح مارا

گریبان چاک گرداند زمستی صد مسیحا را

(دیوان ۸)

 

به باور نادرشاه کیانی افراد بی بهره از دانش درشماری کسانی اند که نه خود را می شناسند ونه خدای خویش را .بناءً همیش از بیدانشان بیزار ودرپی هم صحبتی با دانشمندان است :

 

مذمت دنیا پرستی :

تاختن بردنیا پرستی ومادی گرایی و بی بهره بودن از مفهوم والای انسانی را کیانی دراشعارخود باربارتأکید نموده است او انسان را به انسانیت ونوعدوستی رهنمایی می کند ومیگوید که این دنیا به هیچکس پایدارنیست باید فریب مکردنیا را نخوریم ودل به این جهان نبندیم :

فریب دختربازغۀ جهان مخورید

که هرکه دل به قفاش بست مجنون شد

(دیوان ۳۴)

 

او همیشه گوشزد میدارد که جهان ناپایداراست و ارزش این را نداردکه دل به او بسته شود و انسان ارزش های والای انسانی خویش را با مادیات دنیوی معامله کند:

ندارد ثباتی جهان دل چه بندی

نه من آبرو با درم می فروشم

(دیوان ۵۷)

ویا :

نیست در فکرمال وزر نادر

کرده در راستی گذرنادر

کذب نادربه عاشقان کفرست

از حقیقت بود خبرنادر

( مشعل طور،۶۳)

 

 

 

نماز با نیاز:

نادر عبادت با تواضع را می ستاید وهمواره به این فکراست که عبادت باید با کمال خشوع و خضوع صورت گیرد نه با فخروریا و نشان دادن برای مردم .او پرستیدن غیراورا عبث میداند ومیگوید :

غیراو نادرا نیاز عبث

بی خبرنادرا نمازعبث

نادرا مقصد ازشناس بود

نادرا در نماز ناز عبث

(مشعل طور،۵۲)

 

ویا :

از نمازت نادرا نازی عبث

کبرنادر کم کن انبازی عبث

بنده ای نادرچو خاک افتاده باش

چون زنان نادر زبان بازی عبث

( مشعل طور۵۲)

 

کیانی عبادت ونماز ریایی را که برای خالق نه ،برای خلق باشد ،مردود میشمارد .او میگوید اگرانسان عبادت می کند باید دورازانظارمردم و با حضورحضرت حق عبادت نماید :

 

نادر نمازخلق زبهرخلایق است

مردم نما نماز به نادر نه لایق است

نادرکند نماز نهان ازنگاه خلق

پیوسته با خدای جهانش علایق است

(مشعل طور،۵۰)

 

از آنچه گفته آمدیم و با یک دید شتابزده ازیک تعداد آثارکمی که از سید نادرشاه کیانی این فرهیخته مرد میدان سخن داشتم به این نتیجه رسیدم که این شاعرعارف کسی است که دارای افکارخیلی بالای انسانی بوده واشعارش مملو ازآموزه های دینی ،عرفانی ،انسانی وعلمی است . او نه تنها شاعروعارف ؛بلکه معلم زنده گی وراهنمای خوبی برای پیروانش بوده است .شعرش کمترآراسته با آرایه های لفظی ومعنوی است ،اما محتوا ومضمون اشعارش آنچنان مزین با افکاربلند عالمانه وعارفانه است ،که کمترشاعری با چنین طرز تفکروبینش درآن عصرمی زیسته است .

او که پیشوا ورهبراسماعیلیان افغانستان بود ،باوجودآنکه بیشترینه عمرش را در مهاجرت وتبعید گذشتاند ؛ اما هیچگاهی تن به ذلت وخواری نداد ودست از مبارزه وآفرینش آثارادبی برنداشت . او باوجود که شخص متمول وثروتمند بود ،خود را فقیروبیچاره وکمینه معرفی میکند از اشعارش بوی فقرواستغنا و بی طمعی وصبروقناعت می آید .

شعرش همزمان با اینکه عرفانی است ، جنبه تعلیمی هم دارد او مانند مانی ،رهبریست ،که پیروانش را با قلم وزبان شعرونثرهدایت می کرد . کیانی علاوه برشعروشاعری به تفسیروتأویل آیات و احادیث قران پاک نیزمی پرداخت . اوازقرآن برداشتی داشت مانند مولانا ،او هدف آفرینش انسان ،حیوان ونباتات اعضای بدن اورا بسیارزیبا و فصیح بیان کرده است .وهرکدام ازاین اعضا وهدف کارکرد شان را تفسیروتأویل عالمانه نموده است ،که کمترشاعری چنین کاری را کرده است . ازاین فهمیده می شود که کیانی با قرآن واحادیث نبوی هم آشنایی بسیارداشته وبرداشت او خیلی دقیق است .

 

 

 

 

فهرست مآخذ:

 

۱- انوشه ،محمدحسن ،دانشنامه ادب فارسی ،۱۳۷۸،وزرات فرهنگ وارشاد اسلامی ،تهران .

۲- بامیانی ،سید محمدابراهیم ،کیانی ها و اسماعیلیان ،۱۳۸۷،کابل ،افغانستان .

۳-کیانی ،سیدنادرشاه،قطعات ورباعییات .

۴-کیانی ،سیدنادرشاه ،گنجینه اسرار،۱۳۹۳،کانون فرهنگی ناصرخسروبلخی ،کابل.

۵-کیانی ،سیدنادرشاه ،قوۀ واهمه ،۱۳۹۳،کانون فرهنگی ناصرخسروبلخی ،کابل.

۶-کیانی ،سیدنادرشاه ،مشعل طور،۱۳۹۳،کانون فرهنگی حکیم ناصرخسروبلخی،کابل.

۷- کیانی ،سیدنادرشاه ،تاریخ غریب ،به اهتمام برخورداروسیدحسین ،مطبعه رحیمی

۸- کیانی ،سیدنادرشاه ،کتاب رهنما،قلمی کیامرز ،اول برج جدی ،۱۳۳۸

 

 

نشر شده در: اخبار و گزارشات, اشعار, معاصرین سخنور, مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.