پنج شنبه آذر ۱۳, ۱۳۹۹

بهار آرزو

“بهار آرزو”

در بهار آرزو، چون یاسمن گل میکنم

پای آن سروِ روان اندر چمن گل میکنم

تا نسیم صبحگاهی میرسد از کشورم

در دیار غیر، صد دشت و دمن گل میکنم

هر پگاه چون نرگسِ خورشید، در رویِ زمین

بی تعصب، بهرِ هر زاغ و زغن گل میکنم

سالها شد، من به یادِ لالهء سرخِ مزار

هز زمان، هر لحظه ای، دور از وطن گل میکنم

گاه میرقصم، به بزمِ عشق چون پروانه ای

گاه، مثلِ شمع،  در هر انجمن گل میکنم

در فضای سبزِ امیدِ لقایِ یارِ خود

در مشامِ دوستان، مشکِ ختن گل میکنم

با وجودِ سربریدنها و خاکستر شدن

تاکِ انگور و چنار و نارون گل میکنم

در شب عید وصالش، همچو طفلِ بی قرار

از خوشی هر لحظه، بینِ پیرهن گل میکنم

مثلِ خونِ هر شهیدِ سنگرِ آزادگی

هم به رویِ قبر، هم رویِ کفن گل میکنم

از برایِ دوستی، با آن پری پیکر ” ستاک”

رقص و آهنگِ مزاری، با اتن گل میکنم.

         شفیق احمد ستاک – تورانتو

۸ حمل ۱۳۹۳

نشر شده در: اشعار, کليات شعر و ادب

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.