چهارشنبه مرداد ۲۲, ۱۳۹۹

ناله

دلم از فتنهء ابنای زمان، صد چاک است

روز و شب در نظرم، منظرِ وحشتناک است

پای دریایِ دوچشمم، به گلِ روی زمین

ناله هرجا که روم، همنفسِ افلاک است

دربِ دکّان لبمبین که در این شهرِفساد

باز یکبار دِگر بسته و مُهر و لاک است

خواب آرام ُمیَسّر نشود در گیتی

تا که اندیشهء نان وهوسِ پوشاک است

هیچ چیزی به جهان غیرِ خدا، پایا نیست

قاصدِ عمر، سویِ منزلِ استهلاک است

دل اگر نغمهء آهنگِ خموشی دارد

هر نوایش، گـُلِ پژواکِ هزاران راک است

معنِیِّ سوختنِ سوختگان  کی داند

پایِ فهمی که به خاکستر صد ادراک است

دی چو از حالتِ همیسایهء خود پرسیدم

گفت: “مَتپُوچ” ” أخِی” حالتِ من، “تیک تاک” است

خانهء چشم و زمینِ دل بیچارهء چرا؟

خاطرِ شهرکِ اغیار، در استملاک است

نکنم کاخِ تکبر سرِ این خاک، بلند

کآخرِ کار فرو ریزد و مشت خاک است

آمد و رفتِ نفس کرد مرا نیز خراب

آری فرسوده شود، هرچه در اصطکاک است

صید بسیار کنند، لیک به لطفِ خالق

هرکه را باز نصیبی به سرِ فتراک است

نخل شعر من اگر سبز وبهاری نبود

برگ وباری ز چه هر روز در این اِستاک است؟

باش ای دوست که تا خوب نشانت بدهم

عکسهای دِگری نیز دراین کِتلاک است

حاصل وعاقبتِ خمر وزنا چیست ” ستاک”؟

ایدز، سفلیس، پروستات و یا سوزاک است.

    ***************

شفیق احمد ستاک- تورنتو

نشر شده در: اخبار و گزارشات, اشعار

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.