چهارشنبه مرداد ۳۰, ۱۳۹۸

نوسفرم

نوسفرم

خدای را به علاجم بکوش که خسته ترم
عقــاب زخمی بی بال و پر شکسته ترم

بـه آشــیانــۀ مـن مـار لانـه کرده بـسی

چگــونه پر زنـم آنجا ، که در بسته سرم
چـرا درخـت بنــامنـد مــرا ، ننــگم بـاد

ز قطع ساقۀ خود دسته ی به تیشه برم

قنـاریـا ! تـو منـال از غــروب عاطفــه ها
امیر کور شده و شحنه گفت زگوش کرم

دریـن غایـله مـن از امیــر می تـرســم

که در بهای حدیثی نصیب شود جگرم
دریـن کشتی بـی نا خدا چــگونه روم

که بادبان بشکستند و من نو سـفرم

استالفی لندن

نشر شده در: اخبار و گزارشات, اشعار

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.