چهارشنبه مرداد ۳۰, ۱۳۹۸

شبی عید …!

نیلوفرعادل
همه ارام خوابیده بودند ،سکوت کوچه و ﭘس کوچه ها را جاروب میکرد ، لیلاٴ کوچک که خوابش نمیبرد به اسمان می دید و همواره از ستاره بختش ارزو خوشبختی میکرد . ولی قصه از اینجا اغاز میګردد ګه لیلا چرا خواب نمیرود ؟؟
لیلا و برادرش مرادٴ کوچک دو شب است که ګرسنه خوابیده اند ،ولی امشب دیګر خوابشان نمیبرد و هردو همواره از خود سوال میکنند فردا چه خواهد شد ؟ مادرش که به لیلا و مراد میبیند از خواب او هم سوالی نیست . اخر مادر است ،کدام مادر طاقت دارد بیبند که اطفالش را از ګرسنګی خواب نمیبرد و از ترس اینکه مادر نفهمد و به تشویش نشود صدای خود را بلند نمیکند . مادر برای اینکه انها را خواب ببرد ناچارانه برای انها قصه شبی عید را میګوید . شبی عیدی که همه جا ﭘر از سرور و شادی است ،همه خوش و  خندان هستند و بر سفره های ﭘراز مهر و محبت خود نشسته اند و همه از طعام های لذیذ و خوش مزه لذ ت میبرند و بعد خوشی رنګ حنا برای همه ……. ولی هنوز قصه به نیم نرسیده بود که مرادٴکوچک با شکم ګرسنه ٴچند روزه از مادر سوال میکند مادر جان عید چیست ؟ مګر ما عیدی نداریم ؟
مادر حیران است که به جواب او چه بګوید ؟ اګر جای او میبودی چه میګفتی ؟ !  مادر که حیران است چه چهرهی از عید برای او تعریف کند،ان چهره زیبا و نشاط اور یا ان چهره زشت و ﭘلید که در مقابل انها است ،  ولی بعد از مدتی سکوت برای انها میګوید : عید یعنی یک لعظه خوش بودن ، عید یعنی یک لعظه با هم بودن ، عید یعنی یک لعظه دوست داشتن . مادر داشت این جملات را تکرار میکرد که دفعتا لیلا میګوید عید یعنی با هم غذای لذیذ خوردن . مادر که دیګر توان سر ګرم ساختن و دور نګهداشتن انها را از افات و بلا ٴ ګرسنګی  ندارد میګوید : خیر است ، فردا عید است و حتماﹰ همسایه ها قربانی خواهد کرد و بعدا همه ما با هم غذای خوب خواهیم خورد . انها که طفل هستند از خوشی که فردا غذا خواهد خورد خوابشان میبرد . مادر ګریه کنان در کنار انها نشسته و به اسمان می بیند ، یګانه امید که برایش معلوم میشود در اسمان است ،وهمواره میګوید خداوندا کمکم کن ، دستم را بګیر ،تنهای ما مګذار ،به تو ﭘناه میاورم . و به امید فردا شدن همه را خواب میبرد …ولی…
ایا فردا کسی ﭘیدا خواهد شد تا نیازمندی را یاری کند ؟ ایا کسی ﭘیدا خواهد شد تا واقعاﹰبه مستعقی قربانی بدهد ؟ما که همواره شاهد انیم که این قربانی ها نیز مانند ﭘیش به ثروتمندان و اشراف میرسد ، وای از ان غریبی که چند شب ګرسنه می خوابد ، و منتظر است. در این عید چه خواهد شد؟ بیاد بیاور چند خانواده منتظر است ، منتظر تو.  فقط تو  !!!

عادل

نشر شده در: داستان

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.