سه شنبه بهمن ۳۰, ۱۳۹۷

بحثـــی پیـــرامــــون یگـــانگی زبـــان فـــارســـــی در دهــــکده جهــــانی

ازآنجائیکه جوشش پیوندهای جهان فرهنگی زبان فارسی، گاه گاهی نا راحتی های حلقات معین زبان ستیزان کشورهای مختلف حوزه فرهنگی آسیای میانه را تبارز میدهد، زمزمه هائی برپا کرده، های های فریاد براه می اندارند که زبان فارسی دری، فارسی ایرانی و فارسی تاجیکی سه زبان جداگانه بوده از ریشه بهم فرق دارند. این گروهکها مدعی میشوند که گویا زبان فارسی تاجیکی متعـلق به تاجیکستان، دری مربوط افغانستان وفارسی هم مال ایران میباشد. ایشان واویلاهـا میکنند و نظریه های مندرآوردی بیشماری می آورند که گویا این سه زبان ازهم متفاوت بوده ریشــه و تاریخچهً مشترکی باهم ندارند. این نظریه پردازیها که اصلاً پایهً علمی وتحقیقی نداشـته و ندارد، عمدتاً یا ازتنگ نظریهای ناسالم ذهنی تیکه داران اقوام مختلف وقبیله سالاران منشاً میگیرد ویاهـــم ازطرف اربابان ماجرا جو، حسود و کورذهن که ظاهراً باسیاستهای تنـش افزایی، بازیهــای ویرانگر روز ویا هم اوامر باداران بیگانه خود، همآهنگی دارند، سرمیزند و میخواهند این ذهنیت کاذب را بکرسی نشانند که این سه گویش دارای یک ریشه نیستند.

هرچند چرندیات و اکاذیب ایشان تا حال درحوزه های زبان شناسی و مجمع های دانشگاهی و علمی قابل مکث و تائید واقع نشده و نتوانسته است طرفدارانی داشته باشد، ولی بخاطرکوفتن سلیهای محکم علمی و اکادمیک بر روی این کج اندیشان مزدور صفت ناگزیم بر موضوع روشنی انداخته، بخشی از نظرهای دانشمندان و چیز فهمان جهان را که در مورد یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی ابراز داشته اند، ذکر کنیم تا باشد موجبات قناعت و رستگاری وجدانی ایشان را فراهم آورده، درفش والای زبان فارسی را شکوهمندانه بر فراز حوزه های بزرگ فرهنگی آن به اهتزاز در آوریم.

دلایل مستند و آفتابی وصحه گذاریهای زیاد تاریخی ونیز پژوهشـهای همه جانبه محققان و زبان شناسان جهان در زمینه وجود داردکه ثابت میسازد دری و فارسی وزبان تاجیکی یک زبان واحـد است ودرطول هزاره های تاریخی باهــــم ریشهً مشترک داشته اند، اگردر جایی تغییراتی درلهجـــه ها ویا ترادف واژه ها ویا در ورودکلمات بیگانه دربین واژه های این زبان گشن بیخ بمیان آمده باشد که مسلماً درخصلت هرزبانی نهفته است، معنی آنرا ندارد که این زبان واحد را به شاخـه های دری، تاجیکی و فارسی جدا سازد.

شادروان اکادمیسین پروفیسور دکتور احمد جاوید دربحثی پیرامون زبان فارسی درشمارۀ (۲۲ نوامبر ۱۹۹۷) جریدۀ صریر، آورده است: «برای اینکه ظرفیت و استعداد زبان فارسی دری را برای قبول کلمات دخیل ملاحظه کرده باشیم شمارا به صبحانه دعوت میکنیم وواژه های دور وپیش را می شناسانیم: “صبح عربی، میز پرتگالی، صندلی یا چوکی هندی، پیاله یا فنجان یونانی، چای چینی، نعلبکی عربی، سموار (سماوار) روسی، قند عربی، قاشق و بشـــقاب ترکی، استکان روسی، گیلاس اروپایی المانی و انگلیسی، بالاخره آنچه برای ما باقی می ماند نان خشک است و بس میز در فارسی به معنای مهمان است ومیزبان ازان ساخته شده است. در مورد نان خشک باید گفت که در ادبیات اصطلاحی (خشکار) داریم، خشکار نانی را می نامند که از آرد سبوس دار پخته باشنددر برابر «ترمیده» یا «میده یعنی نان بی سبوس». چنانچه نظامی گنجوی می گوید:

خشکارگرسنه راکلیچ است
با سیری، نان میده هیچ است

 

همچنان از سنایی است:     

نان خشکار را ز من ببری
میده گردانی و تـرمیده خوری

 

زبان فارسی درشاهنامه ونیز در ترجمه تفسیر طبری وجاهای دیگری پارسی دری خوانده شده است ولی دراشعار عنصری، فرخی وشعرای دیگر بنام دری وگاهی هم بنام فارسی یا پارسی آمده است. لفظ دری ازنگاه اصطلاح بمعنای خالص، فصیح، درست وبی نقص است. شواهدی ازاین لفظ در شعر های شاعران بمشاهده میرسد که اینک چند تای آنرا ذکر میکنیم:

حافظ شیرازی گوید:

زشعر دلکش حافــــظ کسی شود آگه

که لطف طبع وسـخن گفتن دری داند

نظامی گنجوی میفرماید:

نظامی که نظم دری کـــار او اســت

دری نظم کردن سزاوار او اســــــت

***********

هزار بلبل دستـــانسرای عاشـــق را

بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

لامعی میگوید:

شاعران برتو همی خوانند هردم آفرین

گه به الفاظ حجـازی گاه با لفظ دری

 

مولانای بلخی در اثر فیه مافیه (ص ۳۵۲) می فرماید:… وزبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در پارسی آمده است ودر تازی نیامده است. درجای دیگر می گوید: “زهی قرآن پارسی، زهی وحی ناطق پاک” ا گر اشعار د ری زیبایی نمید اشت هرگز میرزا اسد الله غالب هندی الاصل این بیت را نمی سرود

فارسی گوی تا ببینی نقش های رنگ رنگ بگذ ر ا ز مجموعه ارد و که بیرنگ منست

با آنکه همه مید انیم ( ا ر د و) یکی ا ز زیبا ترین، خوب ترین و شیرین ترین ز بانها ست، بازهم علامه اقبال لاهوری میفرماید:

گر چه هند ی د رعذ و بت شکر است
طر ز گفتار د ری شیر ین تر است

 

این بزرگان چون غالب و اقبال و غیره ( د ری ) را زبان ملکوتــی د ا نسته و قد سیت به آن میدهند طبعا د لایل و اساسی د ا رد که د ری را شهریاران کشورما و ماوراالنهر به هند برده اند. سلطان کبیر محمود، اسلام را از طریق زبان فارسی د ری د ر نیم قاره پخش نمود و همین زبان فارسی د ری باعث مسلمان شدن بیش از پنجصد ملیون نفوس در نیم قاره هند و نیز باعث خلق زبان شیریـــن اردو گرد ید. چنانچه زبان اردو را د ر هند د ر اوایل زبان (ریخته) میگفتند. این زبان د ر زمان نورالد ین جهانگیر امپراتور تیموری رسمی شد و نامش را (اردو)گذ اشتند.

فخرالدین اسعد گرگانی از شاعران سده پنجم هجری که خوداز نواحی جنوب شرقی بحیره خزر و ساحه اصلی پارت بوده، طبعاً زبان پارتی را میدانسته که داستان (ویس و رامین) را از پهلوی (پارتی) به پارسی دری برگردانیده است و این گواه راستین است بر اینکه زبان پارتی یا پارسی هنوز هم زبان خواص در این ناحیه بوده است. داکتر صفا هم گفته است که زبان پارسی دری زبانی است که نفوذ فراوانی از لهجه های خراسانی قدیم و بعضی از لهجات مشرق دران مشهود است. این زبان از همان آغاز با ارتباط واژه پارتی, به نامهای پارسی , پارسی دری و حتی پهلوی که شکل دگرگونه پارتی است یادشده وبنابر زبان دربار بودنش دری یا درباری خوانده شده است.

 فردوسی:

بفرمود تا پارسی دری
نوشتند و کوتاه شد داوری

 

جبلی غرجستانی:

به پارسی وبه تازی است نظم و نثر مــرا

به شرق و غرب مسیرو به بر و بحر مجال

سنایی غزنوی:

شکرلله که ترا یافتم ای بحر سخا

زتو صلت زمن اشعار به الفاظ دری

 

و از شعرای متقدم در شمال غرب (ری) در تبریز در قرن پنجم هجری قطران تبریزی (متوفی ۴۶۵هجری) است که ناصر خسرو بلخی در سفرنامه خویش از این موضوع ذکر کرده است؛ این فرد از وی است:

گر مرا بر شعر گویان جهان رشک آمدی

من درِ شعر دری بر شـاعران نکشادمـی

 

این اشعار میرسانندکه شاعران و نویسندگان جید ما که درین زبان داد سخن داده اند، هیچ نوع مرزی را میان سخن دری و فارسی و تاجیکی حـایل ندیده اند. ناصرخسروقبادیانی بلخی که پارسی را از دری جدا نمیداند، شوریده وعاشقانه چنین میفرماید:

 من آنم که درپـای خوکان نریزم

مـراین قیـــمتی دُر لفظ دری را

 

از ممیزات دیگر این زبان شیوایی است. سوای سادگی و سلاست آن، نداشتن ضوابطی از مذکر و مونث، حروف تعریف یا (ارتیکل) و بغرنجی ها در صیغۀ زمانی آنست که در زبانهای دیگر مشکل فراگیری بار می آورد. در ساختن ترکیبها به اندازه ای زیبا و رسا است که از لحاظ روشنی و شیوایی، آهنگ و بلاغت اعجاب انگیز است. چنین توانمندی را که باپیشوند و پسوندها محدود نمی ماند در هیچ زبان زندۀ جهان نمی توان یافت. ساختار مفاهیم لطیف عاطفی واحساس دقیق بشری واژگانی آنرا در کمتر زبان میتوان سراغ نمود. گاهی از مقوله یی ترکیب امتزاجی میسازدکه حتی ذهن متوجه اجزا وعناصر ترکیب دهندۀ آن نمی شود. بگونۀ مثال وقتی (سرنوشت) یا (سرگذشت) بزبان می آوریم، التفاتی به الفاظ (سر) و (گذشتن) یا (سر) و (نوشتن) نمی کنیم وآنرا به عنوان واحد مستقل پذیرا می شویم، برخلاف ترکیب های وصفی عربی مانند قسی القلب وامثال آن. این زبان از بدو پیدایش آن در بستر شعر پروریده شده واز مهر مادر زمانه برخوردار بوده است. (دکتور جاوید. مجله صریر. شمارۀ ۲۲ نوامبر ۱۹۹۷)

نویسندگان عرب، زبان فارسی دری را درپهلوی سایر السنه هاساده وروان وبدون عناصر مغلق و پیچیده خوانده اند. منجمله شاعر مقدسی یکی از تاییدکنندگان این واقعیت است. درین راستا انوری سخن سرای دری می گوید:

شمع بگشاید زشرح و بسط او حذر اصم

چون زبان نطق بگشــاید به الفاظ دری

 

از ویژگیهای دیگر زبان فرازنده فارسی یکی هم اینست که عشق با همه کوچه باغهای پیچاپیچ آن در هیچ زبانی مثل زبان فارسی دری وصف نشده وریزه کاریها و نفاست آن بازبانهای عالم سر می زند. چنانچه می بینیم از واژۀ «صاحب» عربی ترکیب صاحبدل میسازد واین واژه سعدی را به شور آورده و می گوید:

صاحبدلی به مدرســـــه آمد زخــانقا

بشکست جمله صحبت اهل طریق را

گفتم میان عابد و عالم چه فـــرق بود

تا اختیار کردی ازان ایــــن فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می برد زموج

این جهد می کند که رهـاند غریق را

 

حافظ پیرامون این واژه گوید:

دل می برد ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنـــــهان خواهد شد آشــــکار

 

گویاگسترۀ زبان فارسی دری باقدرتمندی که دارد و از جهتی که به گروه وجایگاهی متعلق ومحدود نبوده در اند زمانی توانسته است پذیرش واقبال بزرگی حاصل نماید. از همین جاست که توفیق یافته زبان درباری، زبان دیوانی، اداری ورسمی چندین کشور جهان قـــــرارگیرد. تاجاییکه تمام سلاله های آسیای میانه مشتمل برتبار وتیرۀ تاجیک، ازبک، ترک، از سرزمین هند گرفته تا روم شرقی گونۀ زبان بین المللی این کشور ها گردید. نفوذ وگسترۀ زبان فارسی دری درمیان سلاله های ترک زبان ماوراء النهر بخصوص دربخارا، سمرقند، خیوا و مناطق بدخشان بزرگ مانند سلاله آل افراسیاب، آل محتاج، آل سامان ودیگران خیلی جالب است. یک شاعر فرارودی بنام شمس الحسن دربارۀ فارسی دانی الغ بیگ یا شاهرخ میگوید:

آن ترک زبان پارسی دان
برتخت سخن، فصیح سلطان

 

چون کلک سخن بدست گیرد
بازار بتان شکست گـــــیرد

 

روند اثرگذاری زبان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در فرصت اثرگذاری زبان فارسی دری شاه طهماسب صفوی به زبان ترکی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه شعری داشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم وسلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند که دیوان های شان هنوز وجود دارد. درسال ۸۵۶ هجری زمانیکه سلطان محمد فاتح وارد قصر شاهی بیزانس می شد این رباعی انوری را زمزمه می کرد:

چشم عبرت را ببین و حال شاهان را نگر

تا چسان از گردش گردون گردان شد خراب

پرده داری میکند بر قصر قیصر عنکبوت

بوم نوبت میزند بر طارم افراسیـــــــــاب

 

اولین کتاب فارسی (لسان العجم) بشکل فارسی ترکی درسال ۱۱۵۵ هجری ۱۷۹۳م در شهر استامبول چاپ شد واز طرف روزنامۀ اختر آقامحمد طاهر قرچه داغی در سال ۱۲۹۲ هجری ۱۸۷۵م به زبان فارسی به طبع رسید. دختر حسام الدین سالار قصیده ای مشتمل ۷۲ بیت از موصل به سلطان عزیزالدین کیکاوس فرستاد و سلطان به این اولین مداح زن در برابر هر بیت صد دینار زر سرخ انعام داد. در سرآغاز این ترکیب بند چنین آمده است:

تا طرۀ آن طرۀ طرار برآمد
بس آه کزین سینۀ غمخوار برآمد

 

در مالایا در جوار قریه یی بنام سامودرا قبر حسام الدین نامی کشف شده که در سال ۸۲۳ هجری مرده است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:

بسیار سالها بســـــر خاک ما رود

کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روز مهلـــــت ایام آدمی

بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود

 

شادروان دکتور احمدجاوید درمقاله” زبان ما جهان ما” میگوید مقداری از کلمات فارسی بزبان جاپانی راه یافته است خواه بهمراهی بازرگانان یا از طریق زبانهای دیگر. در شهر سرایه وو کشور بوسنیا شاعری میزیسته بنام (دده توکلی) که اشعار فارسی میسروده است. از ابیاتش اینست:

مکتوب جانفـــــــزای تو آمد بسوی من

چون خوانده گشت بر دل سوزان نهادمش

از ترس آنکه آتــــــش شوقم نسوزدش

فی الحال بردو دیدۀ گریان نهادمـــــش

از خوف آنکه آب دوچـــــشمم نشویدش

از دیده برگرفتم و برجان نهادمـــــــش

 

نمونه ای از شاعر البانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:

رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب

کسی چگونه نهد شمـــــع در دریچۀ بــــاد

 

شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامبردار در قلمرو یوگوسلاویای قدیم و سرزمین قفقاز مانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را دران نقاط جهان تمثیل می کنند.

دست کم هزار سال پیش از امروز، زمانیکه سلطان محمود در نیم قارۀ هند حملاتی را انجام داد سرآغاز ورود زبان فارسی دری در هند شمرده میشود. تبار غزنوی که ترک نژاد فارسی زبان بودند وهمردیف با آن در عهد غوریان که تاجیک فارسی زبان بودند زبان فارسی راه خودرا در هند باز نمود ورفته رفته در عمق فرهنگ هند جا گرفت. این زبان تازه دم بقدری مورد استقبال باشندگان هند قرار یافت که زبان فارسی یگانه زبان ارتباطی زبان تفاهم، زبان تحصیل گردید. سخن سرایان، روشنفکران ودولتمردان آثار شان را بازبان شیرین فارسی دری می نوشتند. مکاتبات میان دهلی ولندن، لندن و کلکته و هم بین سه بخش اعظم شبه قاره یعنی هندوستان، دکن وبنگال وباقی اکثر نواب نشینها و راجه نشینها مراودات شان به فارسی صورت میگرفت وبگونۀ یک (نهضت نوین) متبارز بود ودران سرزمین پهناور بمـــــثابه زبان ارتباطی جمعی شناخته میشد. انگلیسها که این نهضت را یک جهش خطرناک فرهنگی تلقی نمودند در پی قلع و قمع زبان فارسی برآمدند تا آنکه درسال ۱۸۳۶م چارلز تری ویلیام زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی دری رسمیت داد ودر سال۱۸۴۴م زبان اردو را زبان رسـمی اعلان کردند. مشاهیر ودانشمندان که از سرزمین خراسان داخل هند شده بودند، ازانجمله شیخ صفی الدین کازرونی وعلی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی بود که کتاب کشف المحجوب را به زبان فارسی نوشت که بعد ها این کتاب عالیترین وسیله پخش افکار وتعلیم وآیین وآداب او در نیمقاره شد وصبغۀ زبان دوم عالم اسلام گردید.

بشهادت تاریخ ادبیات هند، خواجه معین الدین چشتی پیشوای طریقه چشتیه در ستایش علی هجویری مشهور به (دانا گنج بخش) اشعاری به زبان فارسی دری سروده است. یک بیت از این اشعار دلنشین خواجۀ چشتی روی رواق بلند آستانۀ درگاه گنج بخش واقع در شهر لاهور تاهنوز منقوش است: (۷)

گنج بخش خلق عالم مظهر نور خدا                            ناقصان را پیر کامل، کاملان را رهنما

 

قطب الدین بختیار کاکی اوشی عرفای هندی اشعار روان فارسی داشته اند. درمجموع این زبان بعنوان زبان شعروادب مورد قبول مردم بوده تاکنون نیز اثرمندی آن درهند بمشاهده میرسد.

درهند معمول بود که روی سکه ها اشعارفارسی مینوشتند. اولین سکه باشعرفارسی درعهد محمدکریم شاه امیر گجرات بوده (۸۴۲ ـ ۸۵۵ش) وشعر روی سکه چنین است:

تا بدارالضرب گردون قرص مهروماه باد

سکه سلطان غیاث الدین محمدشاه باد

 

درعهد فرمانروایی جهانگیر دستور شد که یکنوع مدال طلا سکه زنند، یکسوی آن تمثال جهانگیر وسوی دیگر شیروآفتاب دیده میشد واین بیت درج آن رخ بود:

قضا برسکۀ زر کرد تصویر
شبیه حضرت شاه جهانگیر

 

پادشاهان وفرمانروایان مملوک ویا سلاله های خراسانی هریک در تعمیم ورشد زبان اعجاز آفرین فارسی نقش بارزی داشته اند. سلطان رکن الدین، غیاث الدین بلبن وفرزند او محمد، کوشیدند این زبان را بعنوان فرهنـگ عرفانی وادبی در کشور هند به اوج آن برسانند. دربار سلاطین حواره مرکز ومجمع دانشمندان وشعرا بوده که حدود بیست هزار بیت از آن عهد به یادگار مانده است. شاعرانی نامبردار مانند اوشی، جمال الدین محمد وحمید الدین سخنسرایان دربار شمرده میشدند. وقتی شمس الدین ایلتمش (داماد قطب الدین ایبک) به جانشینی سلطنت رسید روح تازه تری به زبان وادب فارسی دری دمید. ایلتمش با تماس های پیاپی خویش شماری از سخنسرایان را به قلمرو خویش جلب نمود، بدین وسیله عده ای علما و شاعران از ماوراءالنهر، خراسان وسایر کشورها وارد هند شدند درانجمله نظیری نیشاپوری و امیرروحانی سمرقندی از شهر بخارا بودند. شاعر نامدار در دربار ایلتمش تاج الدین رضی آثار ناب به زبان فارسی دری داشته است. زمانیکه فیروزشاه براریکه قدرت نشست به عدۀ دانشمندان وشعرا افزود. از زمرۀ شاعران عرفانی دربار این دوران شهاب الدین بدایونی یکی از پیروان حضرت سنایی بود. زبان فارسی دری در عهد سکندر لودی عروج چکاد ادبی خویش را پیموده وجلال گذشته خودرا یافته بود.

گویند سلطان سکندرلودی که خود پشتو زبان بود، شاعرزبان فارسی وصاحب دیوان میباشد ودر اشعارش (گلرخی) تخلص میکرد. زبان فارسی دری درین دوران زبان رسمی، اداری ودرباری قبول گردید. درواقع زبان سحرآفرین فارسی پیامی از انسان دوستی، درک واقعیت های زندگی، ذهن پروری، راه بسوی نهضت اندیشه ها در پیکر یخ بستۀ مردم هند بوده همچو فریادی برای بیداری شان شمرده می شد.

شاعر مشهور دربار لودی ها مولانا جلال جمالی، دوست دیرینه وارادتمند جامی بود. اشعار جمالی توسط قوالها وآوازخوانان هندی زبان به زبــان می گشت. مثنوی (مهروماه) وکتاب سیره العارفین از آثار این شاعر پارسی گو است. (۵) سکندر لودی علاقه زیاد به کتاب مهروماه داشت وبدین منظور قطعه منظومی نوشت ومهروماه را ازاو مطالبه نمود:

 

ای مخزن گنج لایزالــــــی
وی سالک راه دین جمالی

در گرد جهان بسی زدی سـیر
در منزل خود رسیدی بالخیر

بودی تو مسافر زمــــــــانه
الحمد که آمدی به خانـــه

در مکه و در مدینه گشتـــی
گوهر بودی خزینه گشتــی

باید که کتاب مهروماهــــم
ارسال دهد چنانچه خواهم

ای شیخ بما برس بــــزودی
بسیار مسافرت نمــــودی

بگشای بسوی درگهم گــام
تا دریابی زگلرخی کــــام

جانم به جمال تو طپانســت
دل، مرغ مثال، درفغانسـت

 

روایت است که روزی مسافری هندی به دیار جامی رسید. جامی باشیوۀ مهماندوستی ضمن صحبت ازحال و احوال (جمالی) پرسشهایی کرد. مسافر هندی بازبان ساده وشیرین دری وقتی این ابیات رابرخواند جامی دانست که خودجمالی است.

دو گزی بوریا وپوستکــــی
دلکی پر ز درد دوستکـی

لنگکی زیر و لنگکـــی بالا
نی غم دزد و نی غم کالا

این قـدر بس بود جمـالی را
عاشق رند لاابالـــــی را

 

ازانجا که زبان فارسی در نیم قارۀ هند موقف زبان رایج را احراز کرده بود، ایجاب و نیازمندی به لغت نامه ها و فرهنگها فزونی گرفت. دست کم دوصد کتاب درفن لغت در سرزمین هند تدوین و به چاپ رسید چنانچه در سال ۱۴۱۹م بدرالدین محمد فرهنگی بنام (ادات الفضلا) را تالیف کرد مشتمل بر ۱۷۰ صفحه است، بهمین گونه در سال ۱۸۴۹م ابراهیم قوام الدین فاروقی فرهنگ قطوری به عنوان (فرهنگ ابراهیمی) را نوشت که واژه های فارسی را به چندین لغات هندی وبنگالی احتوا میکرد. این کتاب بنام (شرفنامه) نیز یاد میگردد که بیاد استادش شرف الدین منیری دربنگال تالیف شد. شیخ محمد دردوران ابراهیم لودی کتاب (مؤید الفضلا) را در علم لغت به نگارش گرفت ومحمود بن ضیاءالدین محمد (فرهنگ سکندری) را که بنام (فتوح سعادت) نیز یاد میگرددو چهارونیم هزار واژه فارسی را با شرح مفصل آن طبع نمود. در تحقیقی که روان شاد دکتور احمدجاوید دراین باره بعمل آورده می نگارد که سلاطین خلجی والیان آنها چنین رسم خجسته را سروسامان بخشیدند ودر مقام حمایت و تشویق از علم وادب، تربیت وترغیب علما وشعرا برآمدند. جلال الدین فیروزشاه خلجی سرسلسله این خانواده انجمنی از شعرا را تاسیس کرده بود که شش تن آنان از سربرآوردگان زبان و ادب فارسی بوده اند. فرشته مؤرخ معروف اثر گرانبهای خودرا درهمین عهد تالیف کرد. توجه به علم وادب، صنعت وهنر بیش از پیش مبذول گردید وبحق میتوان آنرا ازلحاظ بالندگی و شگوفایی باعصرتیموریان همسنگ وهمطراز دانست. درهمین عصرعدۀ زیادی هنرمند، شاعر، عالم وصنعتگر از ایران بعزم هندبرخاستند وسرانجام دهلی راچون خانۀ دوم خود آراستند. امیرخسرو یا خسرو شاعران هندکه زمان ودربار چندین سلطان رادریافته ودرک کرده بودتاهنوز مقبول ومحبوب خاص وعام است. حسن سنجری دوست خسرو در غزلسرایی به مرتبی رسید که اورا سعدی هند گفته و نوشته اند. مثنوی عشقنامه یاحکایت عاشق ناگوری که درسال ۶۰۷ هجری منظوم شده از افسانه های دلپذیر ومردمی راجستان است. مؤسس سلسلۀ تغلقیه سلطان غیاث الدین از جملۀ روشنفکرترین سلاطینی بوده که برهند حکمروایی نموده است. بدرالدین چاچ شاعر معروف وسراینده شاهنامۀ بیست هزار بیتی به دربار پسرسلطان مذکور میزیست. درین عهد کتب زیادی در مناقب صوفیان، ترجمۀ حال وذکر طبقات آنها نگاشته شده ملفوظات ومکتوبات آنها بمارسیده است.

توجه باید داشت که قبل ازخاندان مغول ازسال ۱۲۰۶ خانواده های سلطنتی مختلفی چون خاندان سلطنتی غلامان، خلجـیان، تغلقیان ولودیان که فرمانروای دهلی بودند نیز اکثراً فارسی زبان بوده ودراثرتوجه آنها زبان وادبیات فارسی دری به نطفه بندی آغاز کرده بود. کانونهای فرهنگی زبان فارسی دری درسرزمین هندوستان نویسندگان وسرایشـگران بی شماری راکه درآفرینش الهام بخشی شعروغزل فارسی، اعجاز تصاویروآرایش کلام، به سخـن حلاوت جاودانه بخشیده اند، ازخود به جا مانده است. حضرت ابوالمعانی بیدل، اقبال لاهوری، واقف، امیرخسرو دهـلوی، عرفی، میرزاغالب ودیگران که افتخارات شان بیشتربه فارسی گوئی وایجادسبک اد بیات هندی درقلمـروزبان فارسی بوده است، ازین بحربیکران گوهریاب شده ومروارید سخن را با شگفتی های عجیبی به رشتهً تصویرکشیده اند. ازشاعران هندی الاصل ایکه خودرا ازین فرهنگ بیگانه احساس نکرده وعاشقانه به آن دلبستگی داشته اند اقبال لاهوری است که درعمق معانی ادبیات فارسی شناوراست و میگوید:

تنم گلی زخیابان جنت کشــــــــمیر

دل ازحریم حجــــاز و نوا زشیرازاست.

 

ومیرزا غالب که زبان اصلی اش اردو است مگر سرایش فارسی دری را درنازک خیالیهای شعری خود نسبت به زبان مادری یعنی اردو، همیشه ترجیح داده و گوید:

فارسی بین تاکه بینی نقشهای رنگ رنگ

بگذراز مجموعهً اردو که بیرنگ من است

 

حافظ شیرازدروصف سلطان غیاث الدین پادشاه بنگال که فرهنگ زبان فارســــی دری را دردربارخود جاداده بود این غزل را برای وی هدیه مینماید:

ساقی حدیث سرو وگـــل و لاله میرود

این بحث باثلاثه و غســــاله مـــیرود

شکرشکن شوند همه طـــوطیان هنـد

زین قند پارسـی که به بنگـــاله میرود

حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین

غافل مشــــو که کارتوازناله میـــرود

 

وبیدل این شاعراعجازآفرین قرن دوازدهً هق که ره بردن دربحر کلام واندیشــهً ملکوتی اش کار هرمدرسه خوانی نیست، مرتبت تغزل پارسی دری را درتصاویرجادوئی خود تا افلاک بلند میبرد. بـــیدل با آنهمه نبوغ فکری شاعری، تنها شاعر نیست بلکه شاعرهمت واوجهای بلند امید ورستگاری است:

معنی بلند من فهـــم تند میخواهــــد

سیرفکرم آسان نیست کوهم وکتل دارم

 

دردربار احمدشاه ابـدالی سـال ۱۷۴۷ هرچند خودش پشتون تبـــار ملتانی الاصل بود ولی فرهنگ زبان فارسی دری جایگاه خاصی پیدا کرد وآنرا زبان رسمی دربار ساخت. اوخودش به زبان فارسی دری شــعر میســــــــرود. یکی ازکـــــــار های برجستهً اودرعرصهً زبان فارسی دری آنست که درجملهً غنایم نفیسه، دیوان خطـــــی میرزا عبدالقــــــادر بیدل را ازهندوستان به افغانستان انتقال داد که پیش ازآن مردم این مرزوبوم با بیدل وشعر بیدل آشنائی چندانی نداشتند. زمانیکه فتوحات احمد شاه ابدالی درنیم قارهً هند ازپهنهً پیروزیها میگذشت مّهــــرپادشاهی اش بــــه این عبارت مزین بود:

حکم شد ازخالق بیچــــــون به احمد پادشاه

سکه زن برسیم و زرازپشـــت ماهی تا به ماه

 

 

درینجا قدرت زبان فارسی وظرافت هنری شاعردربار را می بینیم که بایک بیت سخت دلکـش وپر محتوا، جهانی را دررکاب احمد شاه ابدالی فرا میخواند.

بدینگونه امواج پهناوراین زبان درمد وجـذر بی پایان خود هزاران سال دربرابرستم استعماروویرانگران تمدن، استوارایستادگی کرد وراه خودرا به درون دربارهای افسانوی جهانگشایان باسربلــندی بازنمود ودرطول قرنها عاشقانه دردلهای ملت فرهنگ دوست گاندی فقید جا گرفت. با استناد پژوهــش جنـاب باختری « همانگونه که زبان عربی درهمه کشورهای عرب نشـین، فلسطین، مصرو کشورهای شمال افریقا، یکتا است یا انگلیسی درهمه جهان زبان واحد انگلیسـی است ونام بومی بخود نگرفته، زبان فارسی دری هم، همان یک زبان است که درروزگاران سامانیان اوج گرفت و خانواده های علم وفرهنگ دوست، حاکم بر طبیعت ادب پرور هند بزرگ آنرا به آسمانها رساند که خدمات شایسته اولاده تیمور درین پروسه جایگاه خاص خودرا داردکه هرگزدر ذهنیت های شازو پوینده میرنده و محو شدنی نیست. (۱۷۷)

زبان فارسی دری امروزبمثابه یک زبان وفرهنگ شهکارورسالت آفرین درجهان شناخته میشود وبرای مردم تاجیکستان، افغانستان وایران، قسمتهائی ازآسیای میانه وبقایای سلاطین مغول درهند، مایهً افتخار ودرخورغنیمت معنوی بحساب می آید. زبان فارسی دری بمثابه روح زندهً این ملتها سرنوشت شــان را دریک حوزهً مشترک فرهنگی باهم گره زده است. پاسـداری ازکاخ بلـندپارسی که فردوسـی بزرگ با معماری گوهر نشان نظم دری ونیروی تفکرواندیشه آنرا به گونه ای به پاایستاده کرده است که ازگزند بادوباران آسیب پذیــــر نیست و نمیباشد.

هنگامی که ازعلامه اقبال لاهوری پرسیدند که: ” شما که هندی هستید – آن زمان هنوز هند و پاکستان جدا نشده بود- چرا به زبان فارسی شعر میگوئید؟ درجواب گفت: من خود جواب این سئوال را نمی دانم که این اشعار به زبان فارسی به من القاء می شوند، واصلاً روح من فارسی است…. ” غالب دهلوی که.به پدر شعر اردو معروف است، دریکی از اشعار خود اعتراف می کند که شعر فارسی بمراتب غنی تر از شعر اردو است وحتا جایی با افتخار می گوید:

“فــــارسی بین تا ببینی لاله هــای رنگ رنگ

 بگذر از اردو که آن مجموع بی رنگِ من است! “

 

باوجود اینکه زبان فارسی درحال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست بلکه زبان اردو در پاکستان رسمیت دارد. ولی بشدت تحت تاثیر فارسی بوده وواژه های فارسی زیادی در آن موجود می باشد. اکنون بعنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان بخصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. بخاطرتاثیر بسیار زیاد زبان فارسی درپاکستان، بنیان گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که « سرود ملی » آنکشور کاملاً به زبان فارسی سروده شود. (مراجعه شود به ویب سایت ویکی انسایکلوپیدیا) (۱۷۸)

سرود ملی پاکستان

پاک سرزمین شـاد باد        کشور حسین شاد باد

تو نشان عزم عالیـشان       ارض پاکســـــتان!

مرکز یقین شــــاد باد

پاک سرزمین کـا نظام        قوت اخوت عــــوام

قوم، ملک، سلطنــــت        پائندہ تابنـــــدہ باد

شاد باد منزل مـــــراد

پرچـم ستارہ و هـــلال        رهبر ترقی و کمــال

ترجمان ماضی شان حال    جان استقـــــــبال!

سایۂ خدائے ذوالجلال

 

گویا زبان فارسی درجریان دهها سدۀ تاریخی بمثابه زبان حوزۀ تمدنی بخشی از آسیا وزبان دوم جهان اسلام ازموقعیت وعظمت فرهنگی ویژۀ برخوردار بوده است. زبان فارسی اکنون در ردیف زبان های بین المللی جهان نظیر انگلیسی،آسپانیایی، فرانسوی، روسی، عربی، آلمانی، و…؛ مقام شامخ ومرتبه همسنگی علمی ـ فرهنگی ـ اقتصادی وسیاسی دارد. اکنون عظمت فرهنگی زبان فارسی درحوزۀ تمدنی قارۀ آسیا بزرگی می کند و دارد به کمک وسایل مدرن اطلاعات فرا قاره یی از سرحد قاره ها عبور نماید. چنانچه همین اکنون مشاهده میشود که مثنوی مولوی بلخی عقول وقلوب جهان غرب صنعتی ـ اروپا وامریکا را تسخیرکرده، قدمهای استواری بسوی جهانی شدن برمیدارد. گویا، حالا جهانیان با فرهنگ وبا هوش، بمقام شایسته سالاری و ظرفیت فرهنگی، علمی وادبی مثنوی مولوی بلخی پی برده و محترمانه آنرا درک وستایش می کنند وبه آن ارج وحرمت فراوان می گذارند.

جای شکر وخوشحالی اینجاست که افزایش آگاهی های نسل دگر اندیش وترقی پسند جهان و پیوند صمیمانۀ فرهنگ وزبان مشترک فارسی بمثابه وجه مشترک ونمادین حوزه مشترک تمدنی مان دارد دریک ظرف بزرگ وغنی فرهنگی، نهادینه گردد. حالا اکثر کشورهای حوزه تمدنی فارسی زبانان از جمله افغانستان، تاجیکستان و ایران این را فهمیده اند که مشکل سایر اقوام و لایه های اجتماعی حوزه تمدنی ما با فارسی زبانان تنها مشکل سیاسی نبوده بلکه یک مشکل نا متعادل فرهنگی نیز می باشد. این سیاست نامتعادل فرهنگی شعورانه ویا ریاکارانه گاهگاهی از طرف اجیران ودست نشاندۀ استعمارکهنه ونو در معرض تطبیق قرار داده میشود. این وابسته های بغییر تا توانستند و میتوانند مردم شریف کشور های مارا درفقر، تاریکی، بیدانشی وبیسوادی محض نگهمیدارند تا بتوانند با استفاده از این روش ناجایز، هرلحظه از احساسات پاک خونی وتباری شان سود سیاسی بردارند.

ولی سازمانها و بنیاد های فرهنگی و زبانی جهانی فارسی زبانان در رأس بنیاد فارسی زبانان جهان – اروپا در پیوند با بنیاد های فرهنگی و زبانی کشورهای همسایه، بنیاد” پیوند ” تاجیکستان و نهادهای ملــی و بین المللی فارسی زبانان ایران و سایر نهادهای بین المللی، از حکومات و حلقات شؤنست و فاشیست و تبارگرای کشورهای حوزه بزرگ فرهنگی آسیای میانه و مرکزی میطلبد تا دست از سیاستهای خود غرضانه، تاریک و ناجایز به نفع حامیان سیاسی خود برداشته مردم این حوزه تمدنی را گذارند تا جوامع مدنی و تمدنی خودهارا خودشان اعمار نمایند. گذارید سیاست براهی برود وفرهنگ براهی که خواست همه مردم این سرزمین بزرگ و پر افتخار باستانی میباشد. گذارید که دیگر زبان مسأله یی نیست و نباشد که نفاق وشقاق بین باشندگان این حوزه تمدنی ایجاد کند و آقایانی داشته باشیم که بما بگویند که فلان واژه زبان خودرا بکار گیر و آن دیگر را بکار نگیرید که شاید این مضحکترین عملی باشد که تنها و تنها در کشورهای حوزه تمدنی ما سر بر آورده است وبس.

 

پروفیسور رسـول رهین
سابق استاد دانشگاه کابل

نشر شده در: مقالات

بدون نظر.

نظر دهيد


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.