چهارشنبه فروردین ۷, ۱۳۹۸

Archive: اشعار Subscribe to اشعار

منوچهری و خلیلی در شعر طبیعت

پرتو نادری منوچهری و خلیلی در شعر طبیعت حال که می خواهم در پیوند به باز تاب جلوه­های طبیعت در شعر استاد خلیلی، چیزی بنویسم، باید بار...

بـــدرِ مُنیــــر

بـــدرِ مُنیــــر من ساغر و مینا را بشکستم و لب بستم لب را به لبم بگذار، در عشق تو سرمستم ای بدر منیـــــر مــــن! دل از کف من بردی در بر...

چی شادمانه به آغوش مرگ میخندد

چی شادمانه به آغوش مرگ میخندد شگوفه های نهال درخت کهنه ما و توشه های سفر را به بار میبندند برای سوختن و کشتن جوانه ما افق به سایه ما سرخ...

قلم

قلم قلم بسیار بنویس از برایم حدیث گفته و ناگفته هایم دیگر من مونس و یاری ندارم بگو حرفی ز قلب داغدارم به اشکت صفحه را جان میدهی تو تو هستی...

برجِ بلندِ معرفتِ ماست پارسی

بابِ هزار گونه تماشاست پارسی من از زبانِ حضرتِ دل تا شنیده ام لفظی برایِ مردمِ فرداست پارسی ای دشمنِ طراوتِ افسانه های عشق شیرین ترین...

عشق یزدان

هر  که  از  دل  همتی  در  عشق  یزدان  می  کند رحمت  پر  ارج  او بر  خویش  ارزان  میکند ای خوش آن مومن که چون منصور سید عمر خود وقف  نشر...

شهکار

بنــده ی باهـــمتِ  ربِ  جـلیل سیـدی  جوینده ی اجـرِ جـزیل در تقـــرب با خــدای لا مــکان در جهان کاری نمـوده بی بدیل وزنِ  نیمِ تُـن...

روح طراوت

الیاس صبوری  گهی در باغ و گاهی پیش دریا می نشستم گهی چون لاله بر دامان صحرا می نشستم به وصف لاله یی سرخی که دل را تازه میکرد غزل میگفتم...

شعر های دیروز وامروز

 در ادامهء خط شکستهء زنده گی من پرتونادری  آزادی پرنده که می شوم خورشید بر بالهای من بوسه می زند و من،  سینه در سینهء باد های کوهستان آزادی...

آثار قدیمی

دیریست که فریاد مر اگیر نکردید اورا  زسرِ  کوچۀ  دل  تیر  نکردید … دیوانه شده در هوس دیدن مهری یارب  زچه اش  بستۀ  زنجیر  نکردید او...